اسکارزدگی در سینمای ایران؛ وقتی «نماینده» مهمتر از «سینما» میشود
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، در حالی که کمتر از یک ماه تا پایان مهلت ارسال آثار به بخش فیلم بینالمللی اسکار ۲۰۲۷ باقی مانده، هنوز سازوکار انتخاب نماینده ایران و حتی ترکیب کمیته انتخاب بهصورت رسمی روشن نشده است. اما پشت این ابهام اجرایی، پرسش بزرگتری قرار دارد: چرا سینمای ایران همچنان باید بخش مهمی از انرژی رسانهای و مدیریتی خود را صرف رسیدن به جایزهای کند که نه تنها متعلق به سینمای ایران نیست، بلکه در ساختار فرهنگی و سیاسی کشوری برگزار میشود که مناسباتش با ایران در بالاترین سطح تنش قرار دارد؟
اسکار؛ مسئلهای فراتر از یک جایزه
هر سال با نزدیک شدن به موعد معرفی نماینده ایران، یک چرخه آشنا در رسانههای فرهنگی شکل میگیرد؛ نام چند فیلم مطرح میشود، گمانهزنیها درباره کمیته انتخاب بالا میگیرد، اختلاف میان نهادهای سینمایی دوباره مورد توجه قرار میگیرد و در نهایت بخش قابل توجهی از بحث سینمای ایران به این سؤال تقلیل پیدا میکند که «چه فیلمی را به اسکار بفرستیم؟»
این پرسش البته بیاهمیت نیست. اسکار همچنان یکی از مهمترین نشانهای جهانی صنعت سینماست و قرار گرفتن یک فیلم در مسیر این جایزه میتواند برای دیدهشدن جهانی یک اثر، فروش بینالمللی، اعتبار حرفهای و حتی معرفی سینمای یک کشور مؤثر باشد.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که «حضور در اسکار» از یک فرصت، به معیار موفقیت سینمای ملی تبدیل شود. سؤال اینجاست: آیا سینمای ایران باید خودش را با مختصات اسکار تعریف کند یا اسکار باید صرفاً یکی از مسیرهایی باشد که سینمای ایران برای عرضه جهانی آثارش از آن استفاده میکند؟
امسال حتی قواعد بازی هم تغییر کرده است
بحث امسال از این جهت اهمیت بیشتری دارد که آکادمی برای دوره نودونهم اسکار، در بخش بهترین فیلم بینالمللی، تغییر مهمی در شیوه ورود آثار ایجاد کرده است. بر اساس مقررات جدید، همچنان مسیر سنتی پابرجاست و هر کشور میتواند یک فیلم را از طریق کمیته انتخاب مورد تأیید آکادمی به عنوان نماینده رسمی خود معرفی کند. اما در کنار این مسیر، یک راه مستقل نیز ایجاد شده است: فیلمی غیرانگلیسیزبان که یکی از شش جایزه مشخص جشنوارههای واجد شرایط را به دست آورد، میتواند بدون نیاز به انتخاب شدن به عنوان نماینده رسمی کشور، برای بررسی در بخش فیلم بینالمللی اسکار ارسال شود. این شش جشنواره شامل برلین، بوسان، کن، ساندنس، تورنتو و ونیز هستند. این تغییر، اتفاق کوچکی نیست.
سیاستهای این جشنواره ها در سالهای اخیر نشان داده، فیلم مهم نیست، نشست های خبری، حواشی و دست و پا زدنها با حمایتهای خارج از فرایند سینما مؤثر است! چرا سیاستگذار ما عقب است؟ این در حالیست که در واقع، برای نخستین بار بخشی از قدرت انتخاب از سازوکار رسمی دولتها و کمیتههای ملی فاصله گرفته و به موفقیت فیلم در یک شبکه مشخص از جشنوارههای بینالمللی گره خورده است.
در نتیجه، اگر سینمای ایران نتواند در زمان مناسب درباره نماینده رسمی خود تصمیم بگیرد، بهمعنای پایان مسیر اسکار برای یک فیلم ایرانی نیست؛ فیلمی که در یکی از جشنوارههای تعیینشده جایزه اصلی را به دست آورد، میتواند از مسیر دیگری وارد فرآیند اسکار شود. این مسئله یک پیام مهم برای مدیریت سینمای ایران دارد: جهانیشدن یک فیلم دیگر الزاماً از درِ «نماینده رسمی کشور» عبور نمیکند. و این زنگ خطری بزرگ برای سینمای ملی هویتی ما است!
سینمای ملی ما باید آنقدر قوی و با کیفیت شود که حتی اگر کمیتها و سیاستهای خارج از سینمای بین المللی نخواهد هویت واقعی آن را ببیند باز هم نتواند در برابر جریانش مقاومت کند و مجبور شود سیاست های خارج از فرایند خود را کنار بگذارد! ما ظرفیت این موضوع را داریم اما سیاست های لازم را قادر به اجرایی کردن نیستیم و شاید یکی از دلایل آن همین اسکارزدگی باشد!
مهلت نزدیک است؛ اما هنوز تکلیف ایران روشن نیست
آکادمی برای بخش فیلم بینالمللی اسکار ۲۰۲۷، ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ را آخرین مهلت دریافت آثار اعلام کرده است. فیلم نیز باید مطابق مقررات آکادمی در فاصله اول اکتبر ۲۰۲۵ تا ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶ اکران تجاری واجد شرایط خود را آغاز کرده و دستکم هفت روز متوالی در یک سالن تجاری به نمایش درآمده باشد. بنابراین مسئله امسال فقط انتخاب یک فیلم نیست؛ زمان نیز به یکی از متغیرهای تعیینکننده تبدیل شده است.
در حالی که در ایران هنوز تکلیف کمیته انتخاب نماینده به شکل رسمی و شفاف مشخص نشده، زمان برای بررسی آثار، تشکیل جلسات، انتخاب فیلم، آمادهسازی مدارک، نسخه نهایی، زیرنویس و فرآیند ارسال در حال سپری شدن است.
طبق مقررات آکادمی، کمیته مورد تأیید باید دستکم ۵۰ درصد اعضایی از میان هنرمندان و دستاندرکاران سینما داشته باشد و فهرست اعضای کمیته نیز باید در موعد مقرر به آکادمی اعلام شود. پس مسئله فقط این نیست که «چه فیلمی بهتر است؟»؛ پرسش مقدماتیتر این است که چه نهادی و با چه سازوکاری قرار است درباره این انتخاب تصمیم بگیرد؟
خانه سینما؛ همچنان یک علامت سؤال
اختلاف بر سر انتخاب نماینده ایران در سال گذشته نشان داد که این فرآیند هنوز به یک سازوکار مورد توافق میان بخش دولتی و صنفی سینما نرسیده است. خانه سینما، بنیاد سینمایی فارابی و سازمان سینمایی هر یک در این فرآیند جایگاه و نقش متفاوتی دارند و همین تفاوت نقشها، در سال گذشته به یکی از حاشیههای مهم انتخاب نماینده ایران تبدیل شد. در نهایت نیز «علت مرگ: نامعلوم» به کارگردانی علی زرنگار به عنوان نماینده ایران در اسکار ۲۰۲۶ انتخاب شد.
اما امسال بار دیگر همان پرسشها بازگشتهاند: خانه سینما در کمیته حضور خواهد داشت؟ ترکیب کمیته چگونه تعیین میشود؟ نقش فارابی چیست؟ و در نهایت مسئولیت معرفی رسمی فیلم بر عهده کدام نهاد خواهد بود؟ این ابهام در شرایطی رخ میدهد که زمان چندانی تا پایان مهلت آکادمی باقی نمانده است.
مسئله فقط «کدام فیلم؟» نیست؛ «کدام سینما؟» است
در میان فیلمهایی که طی بازه مورد نظر اکران شدهاند، نامهای متعددی میتواند وارد فهرست بررسی شود؛ از جمله آثاری که در متن این گزارش از آنها نام برده شده است.اما صرف داشتن اکران داخلی برای حضور موفق در فصل جوایز کافی نیست.
خود آکادمی نیز علاوه بر شرط اکران، مجموعهای از الزامات فنی و حقوقی را تعیین کرده است. از سوی دیگر، در میدان واقعی رقابت بینالمللی، جشنوارهها، پخشکننده خارجی، منتقدان، شبکه نمایش جهانی و کمپین تبلیغاتی نیز اهمیت دارند. به همین دلیل، انتخاب یک فیلم برای اسکار در عمل باید بخشی از یک استراتژی بینالمللیسازی سینما باشد، نه یک مسابقه داخلی میان چند عنوان.
در این میان، «غذای نیمروز» ساخته مجید مجیدی نیز به دلیل حضور در بخش مسابقه اصلی جشنواره بوسان ۲۰۲۶، از منظر داشتن یک مسیر بینالمللی قابل توجه است. این فیلم طبق اعلام رسمی، نخستین نمایش جهانی خود را در بوسان تجربه خواهد کرد.
«سرزمین فرشتهها» ساخته بابک خواجهپاشا نیز پس از دریافت پروانه نمایش میتواند در صورت تحقق شرایط اکران، در میان گزینههای قابل بررسی قرار بگیرد؛ این فیلم با موضوع کودکان غزه ساخته شده و در جشنواره فجر نیز جوایزی دریافت کرده است.
آیا اسکار واقعاً یک نهاد کاملاً مستقل از سیاست است؟
این بخش از بحث شاید مهمترین قسمت ماجرا باشد. اسکار را نمیتوان به سادگی «بازوی سیاسی دولت آمریکا» نامید. آکادمی علوم و هنرهای سینمایی یک نهاد حرفهای در صنعت سینمای آمریکاست و سازوکار رأیگیری و انتخاب بر اساس ساختار داخلی خود انجام میشود.
اما از سوی دیگر، سادهانگارانه است اگر تصور کنیم اسکار و صنعت سینمای آمریکا کاملاً جدا از مناسبات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی محیط خود عمل میکنند. اصلاً هالیوود از سیاستهای کلان صنعت فرهنگ آمریکا جدا نیست.
نمونه روشن آن در ماههای اخیر دیده شده است؛ دونالد ترامپ از ایجاد مشوق مالیاتی فدرال برای تولید فیلم و سریال در خاک آمریکا حمایت کرده و هدف آن، حفظ و افزایش تولید داخلی و جلوگیری از انتقال پروژهها به کشورهایی مانند کانادا، بریتانیا و استرالیا عنوان شده است. این پیشنهاد با حمایت بخشهایی از صنعت سینمای آمریکا نیز همراه شده است. این نمونه البته اثبات نمیکند که آکادمی اسکار تحت دستور دولت آمریکا فیلمها را انتخاب میکند؛ چنین نتیجهای از این دادهها به دست نمیآید.
اما یک واقعیت مهمتر را نشان میدهد: حتی صنعت سینمای آمریکا نیز سینما را صرفاً یک امر هنری جدا از منافع ملی، اقتصادی و فرهنگی نمیبیند. بنابراین انتظار اینکه سینمای ایران نیز صرفاً با معیار «گرفتن جایزه» سیاست بینالمللی سینمای خود را تعریف کند، چندان منطقی نیست.
مشکل از «اسکارزدگی» شروع میشود
مسئله اصلی، حضور ایران در اسکار نیست. مسئله، اسکارزدگی است. یعنی وضعیتی که در آن موفقیت سینمای ایران به میزان دیدهشدن در چند جشنواره و جایزه غربی سنجیده شود؛ فیلمی که در کن، ونیز یا اسکار دیده میشود، ناگهان «مهم» تلقی شود و فیلمی که این مسیر را طی نمیکند، حتی اگر ارتباط عمیقتری با جامعه ایرانی داشته باشد، در حاشیه قرار بگیرد.
این نگاه در نهایت میتواند یک پیام نادرست به سینماگر ایرانی بدهد: برای جهانی شدن، ابتدا باید مورد پسند نظام اعتبارسنجی سینمای غرب قرار بگیری. در حالی که سینمای ایران اگر واقعاً قرار است «ملی» باشد، باید پیش از آنکه به دنبال تأیید بیرونی باشد، مسئله خود را پیدا کند؛ درباره مردم خود حرف بزند، زبان بصری خودش را توسعه دهد و سپس بتواند آن تجربه را به جهان عرضه کند.
چرا مسیر جهانیشدن سینمای ایران را به اسکار محدود کنیم؟
مسیرهایی که جشنوارهها تنها بخشی از آن باشند؛ نه تمام آن. توسعه شبکه پخش بینالمللی، حضور هدفمند در جشنوارههای آسیایی، اروپایی و منطقهای، تقویت بازارهای فیلم، همکاریهای تولیدی، دیپلماسی فرهنگی، ایجاد پلتفرمهای نمایش آثار ایرانی و سرمایهگذاری روی زیرساخت معرفی سینمای ایران میتواند بسیار مهمتر از این باشد که هر سال چند ماه تمام فضای رسانهای سینما را به انتخاب یک نماینده برای اسکار اختصاص دهیم.
اتفاقاً مقررات جدید اسکار نیز میتواند بهانهای برای چنین تغییری باشد. وقتی یک فیلم غیرانگلیسیزبان میتواند از مسیر جایزه در جشنوارههای مشخص، بدون نمایندگی رسمی کشور وارد رقابت شود، اهمیت شبکه جشنوارهای و اعتبار مستقل فیلم بیش از گذشته افزایش پیدا میکند.
البته این تنها در صورتی است که صدای سینمای ملی ایران آنقدر بالا باشد که از این چند صدایی و خلق انواع واژه ها شبیه به سینمای زیرزمینی و... بگذریم! سینمای زیرزمینی و غیر رسمی ایران نتیجه غفلت از همین موضوع و عدم میدان دادن به سینمای ملی با همه مختصات آن است!
مسئله ایران، اسکار نیست؛ مسئله «روایت ایران» است
سینمای ایران امروز بیش از آنکه به یک تندیس نیاز داشته باشد، به یک استراتژی روایت جهانی نیاز دارد. اگر فیلم ایرانی قرار است درباره ایران، مردم ایران، تاریخ ایران، خانواده ایرانی، جنگ، صلح، کودک ایرانی، بحرانهای اجتماعی و حتی مسائل سیاسی و فرهنگی ایران سخن بگوید، چرا باید تنها زمانی ارزش جهانی پیدا کند که از یک مسیر خاص و در یک ساختار خاص مورد تأیید قرار بگیرد؟ این پرسش البته به معنای تحریم اسکار یا بیاعتنایی به آن نیست.
اتفاقاً حضور در اسکار میتواند همچنان یکی از اهداف حرفهای سینمای ایران باشد؛ اما باید هدف باشد، نه قبله. اگر فیلمی شایسته است، باید به اسکار فرستاده شود. اگر فیلمی شانس دارد، باید برای دیدهشدنش کمپین حرفهای ساخته شود. اگر فیلمی در جشنوارهای معتبر موفق شد، باید از ظرفیت مسیر جدید آکادمی استفاده کند. اما هیچکدام از اینها نباید جای یک سیاست جامع سینمایی را بگیرد.
نماینده ایران باید نماینده سینمای ایران باشد
تفاوت این دو عبارت بسیار مهم است. ممکن است فیلمی نماینده رسمی ایران باشد، اما نتواند تصویری جامع، عمیق یا حتی قابل دفاع از سینمای ایران و ملت حماسی ما ارائه کند. از سوی دیگر، ممکن است فیلمی بدون عنوان «نماینده رسمی ایران» در یک جشنواره مهم جهانی دیده شود و مخاطبان جهانی را با بخشی از واقعیت سینمای ایران آشنا کند. قواعد جدید آکادمی دقیقاً همین فاصله را برجسته کردهاند. در مدل جدید، یک فیلم میتواند بدون آنکه از مسیر کمیته رسمی کشور خود عبور کند، با کسب یکی از جوایز تعیینشده جشنوارهای به مسیر اسکار وارد شود.
اما همه تلاش سیاستگذار باید دفاع از هویت سینمای ایران باشد تا اگر نماینده ای هم از ایران به جشنواره های بین المللی می رود این هویت را نمایندگی کند در غیر این صورت اصلا چرا باید فیلمی نام نماینده ایران را یدک بکشد؟ فیلم های زیادی می تواند در جهان به زبان فارسی تولید شود اما نباید قید نمایندگی سینمای ایران را برای آنها به کار برد!
این یعنی مفهوم «نمایندگی سینمای یک کشور» در حال پیچیدهتر شدن است. و شاید این همان جایی باشد که سیاستگذاران سینمای ایران باید از خود بپرسند: آیا هدف ما فقط انتخاب یک نماینده برای اسکار است یا ساختن سینمایی که بتواند خود را با سیاستهای مستقل به جشنواره های بین المللی غالب کند!
این همه سر و صدا برای اسکار؛ آخرش چه؟
اسکار میتواند اعتبار بیاورد؛ اما نمیتواند بحرانهای ساختاری سینمای ایران را حل کند. یک تندیس نمیتواند مشکل اقتصاد سینما را حل کند. نمیتواند مسئله اکران را حل کند. نمیتواند رابطه میان نهاد صنفی و دولت را سامان دهد.نمیتواند جای خالی پخشکننده بینالمللی را پر کند.و نمیتواند به تنهایی تصویری پایدار از سینمای ایران در جهان بسازد.
حتی حضور یک فیلم در اسکار نیز تضمینکننده موفقیت نیست؛ همانطور که حضور نماینده ایران در دوره گذشته الزاماً به راهیابی آن به فهرست نهایی منجر نشد. «علت مرگ: نامعلوم» در دوره اسکار ۲۰۲۶ در فهرست ۱۵ فیلم اولیه بخش فیلم بینالمللی قرار نگرفت. این چه ریسمان پوسیده ای در سینما است که اصرار داریم به آن آویزان شویم!
پس شاید وقت آن رسیده باشد که یک سؤال ساده اما اساسی را جدیتر مطرح کنیم: اگر اسکار فردا دیگر برای سینمای ایران اهمیت نداشته باشد، آیا ما همچنان برنامهای برای جهانیشدن سینمای ایران داریم؟ اگر پاسخ منفی است، مسئله اصلی اسکار نیست؛ مسئله، فقدان استراتژی است.
اسکار باید «یکی از مقصدها» باشد، نه «تمام مسیر»
امسال هر فیلمی که به عنوان نماینده ایران انتخاب شود، میتواند شایسته حمایت حرفهای باشد. اختلاف درباره سیاستهای آمریکا نیز نباید باعث شود فرصتهای واقعی یک فیلم ایرانی برای دیدهشدن جهانی نادیده گرفته شود.
اما در کنار انتخاب فیلم، باید یک سؤال بزرگتر نیز روی میز مدیران سینمایی باشد: چرا سینمای ایران برای جهانیشدن هنوز بیش از اندازه منتظر تأیید چند دروازهبان خارجی است؟
سینمای ایران آنقدر سابقه، سرمایه انسانی و تجربه دارد که بتواند مسیرهای تازهای برای حضور جهانی خود بسازد. اسکار میتواند یکی از این مسیرها باشد؛ نه همه آن. در نهایت، شاید مسئله واقعی سینمای ایران در سپتامبر ۲۰۲۶ این نباشد که «چه فیلمی را به اسکار بفرستیم؟» مسئله این باشد که:«چگونه سینمایی بسازیم که جهان برای دیدنش منتظر نماینده رسمی ایران در اسکار نماند؟»