عروج حماسی یک دریادل/ روایت آخرین شب افسر ارتشی در مسیر آسمان +فیلم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۵۱۸۸۹
گفت‌وگو با خانواده ناوسروان شهید حامد اوکاتی؛

عروج حماسی یک دریادل/ روایت آخرین شب افسر ارتشی در مسیر آسمان +فیلم

ناوسروان شهید حامد اوکاتی، افسر جوان نیروی دریایی ارتش، در واپسین مأموریت، میان آتش و تاریکی جنوب ایستاد؛ رجز خواند، بر خدا توکل کرد و سرانجام از خاک به آسمان رسید.
شهید حامد اکاتی

به گزارش خبرنگار گروه استان‌های خبرگزاری دانشجو - ناوسروان حامد اوکاتی، افسر جوان نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، از اهالی شهر خان‌ببین در بخش فندرسک شهرستان رامیان در شرق استان گلستان بود؛ جوانی که مسیر زندگی‌اش از مسجد و خانواده آغاز شد، به لباس خدمت در ارتش رسید و سرانجام در جریان یک مأموریت نظامی در جنوب کشور، به شهادت ختم شد.

حامد متولد سال ۱۳۷۷ و دومین فرزند یک خانواده پنج‌نفره بود. پس از پایان دوران متوسطه، خدمت در ارتش جمهوری اسلامی ایران را به عنوان مسیر آینده خود انتخاب کرد و در ادامه به نیروی دریایی ارتش پیوست. او در حوزه تخصصی پرتاب و به‌کارگیری انواع پهپادها فعالیت داشت؛ حوزه‌ای حساس که نیروهای آن بخشی از مأموریت‌های دفاعی کشور را در آسمان بر عهده دارند.

 

آخرین مأموریت؛ شبی که حامد به آسمان رسید

حدود ساعت ۲:۳۰ بامداد چهارشنبه، حامد اوکاتی در جریان یک مأموریت تهاجمی ـ دفاعی در منطقه‌ای در جنوب کشور حضور داشت که هدف اصابت مستقیم پرتابه‌های دشمن قرار گرفت.

این حمله به شهادت او و دو تن از همرزمانش انجامید. شدت اصابت نیز به حدی بود که پیکر این افسر جوان ارتش آسیب‌های پرشماری دید و سر ایشان هم از بدن جدا شد.با انتشار خبر شهادت، نام حامد اوکاتی در شمار شهدای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت و خانواده او در گلستان خود را برای وداع با فرزندشان آماده کردند.

حامد متأهل بود و دختری حدود دو سال و نیمه به نام «حسنا» از خود به یادگار گذاشت؛ دختری که اکنون پدر را نه در کنار خود، بلکه در قاب عکس‌ها و روایت‌های خانواده خواهد شناخت.

 

شهادت؛ آرزویی که حامد از آن سخن می‌گفت

محمد اوکاتی، برادر شهید، از علاقه دیرینه حامد به شهادت می‌گوید؛ علاقه‌ای که بارها در گفت‌وگوهای خانوادگی نیز از آن سخن گفته بود.

به گفته او، حامد بارها به خانواده گفته بود که روزی شهید خواهد شد. همین موضوع، به‌ویژه هنگام اعزام او به مأموریت‌های پهپادی، نگرانی خانواده را به همراه داشت.

اما حامد در برابر این نگرانی‌ها از هدفی سخن می‌گفت که برایش اهمیت بیشتری داشت؛ انجام وظیفه، خدمت به مردم و جلب رضایت خداوند.

احترام به پدر و مادر و بزرگ‌ترها نیز از ویژگی‌هایی بود که برادرش از آن یاد می‌کند. محمد می‌گوید حامد هر بار که پدر وارد خانه می‌شد، برای احترام از جای خود بلند می‌شد؛ حتی اگر پدر در فاصله کوتاهی چند بار وارد خانه می‌شد.

 

رجزهایی که از دل مأموریت به یادگار ماند

حامد در جریان مأموریت‌های نظامی، گاهی از لحظات حضور خود فیلم می‌گرفت و برای خانواده کلیپ‌هایی می‌فرستاد؛ تصاویری که امروز برای بازماندگانش معنایی متفاوت پیدا کرده‌اند.

برادر شهید می‌گوید حامد پیش از برخی عملیات‌ها از جمله شب شهادت، رجز می‌خواند و با توکل بر خدا، خود و همرزمانش را به میدان مأموریت می‌فرستاد.یکی از جملاتی که از او به یادگار مانده، این است:

«خدایا دشمنان خودت را به دست ما مجازات کن؛ پشت و پناه ما باش، ما به جز تو کسی را نداریم.»

حالا این جملات در کنار آخرین تصاویر و خاطرات حامد، بخشی از روایت زندگی او شده است؛ روایتی از افسر جوانی که آخرین مأموریتش را در دل تاریکی شب آغاز کرد و دیگر به خانه بازنگشت.

کد ویدیو

از مسجد و قرآن تا لباس ارتش

پدر شهید، حامد را از کودکی با مسجد و قرآن مأنوس می‌داند و می‌گوید ارتباط او با فضای مسجد از همان سال‌های کودکی شکل گرفت.

حامد همراه پدر به مسجد می‌رفت و این ارتباط با گذشت سال‌ها ادامه یافت؛ مسیری که بعدها در سبک زندگی و نگاه او به مسئولیت اجتماعی نیز خود را نشان داد.

پدر شهید درباره نگاه فرزندش به مسئولیت و خدمت می‌گوید:«هر کدام از ما هر جا که هستیم، یک قدم برای خدا و مردم برداریم. اگر زندگی‌مان خدایی باشد، عاقبت‌مان هم به خیر خواهد شد.»

او همچنین به جمله‌ای اشاره می‌کند که خانواده در کارت عروسی حامد درج کرده بودند؛ سخنی منسوب به شهید ابراهیم هادی که از نگاه خانواده، درباره رویکرد و تلاش مدیران و مسئولان در قبال مردم و مسئولیتی بود که بر عهده دارند.

در روایت خانواده، این نگاه بر یک اصل استوار بود؛ مسئولیت باید با خدمت به مردم و تلاش برای حل مشکلات آنان همراه باشد و جایگاه مدیریتی نباید صرفاً یک عنوان اداری تلقی شود.

حامد نیز به چنین نگاهی علاقه داشت و مسئولیت را فرصتی برای خدمت می‌دانست.

کد ویدیو

«ما در جبهه هستیم، شما پشت جبهه را حفظ کنید»

عموی شهید نیز از روحیه اجتماعی حامد و توجه او به حضور مردم در صحنه‌های مختلف می‌گوید.

حامد در زمان مرخصی تلاش می‌کرد اعضای خانواده را دور هم جمع کند و آنان را به حضور در برنامه‌های عمومی و اجتماعی تشویق می‌کرد؛ حتی اگر از مأموریت بازگشته و خسته بود.

او معتقد بود نیروهای حاضر در خط مقدم، به پشتوانه مردم نیاز دارند و دشمن تلاش می‌کند با ایجاد ناامنی، اختلاف و دلسردی، این پشتوانه را تضعیف کند.عموی شهید از تأکیدهای همیشگی حامد چنین روایت می‌کند:

«همیشه تأکید می‌کرد ما در جبهه هستیم و شما باید پشت جبهه را حفظ کنید. حضور مردم برای ما در خط مقدم قوت قلب است.»

برای حامد، مرز میان خدمت نظامی و مسئولیت اجتماعی چندان پررنگ نبود؛ او خود را در برابر خانواده، مردم و مأموریتی که بر عهده داشت، مسئول می‌دانست.

کد ویدیو

«یک شهید می‌آید که خیلی دلت به او نزدیک می‌شود»

خواهر شهید از حامد به عنوان برادری مهربان و صمیمی یاد می‌کند؛ کسی که با کودکان و بزرگ‌ترهای خانواده ارتباط خوبی داشت و حضورش در جمع‌های خانوادگی برای همه خوشایند بود.

حامد علاقه خاصی به شهید ابراهیم هادی داشت و از منش و زندگی او تأثیر گرفته بود.خواهرش روایت می‌کند که روزی به حامد گفته بود هنوز نتوانسته است ارتباط قلبی و معنوی خاصی با یک شهید پیدا کند.حامد در پاسخ به او گفته بود:«دلت را نگه دار، یک شهید می‌آید که خیلی دلت به او نزدیک می‌شود.»

پس از شهادت حامد، این جمله برای خواهرش معنای دیگری پیدا کرده است؛ جمله‌ای که اکنون آن را بخشی از آخرین پیام‌های برادرش به خود می‌داند.او درباره شهادت حامد می‌گوید:

«افتخار می‌کنم و خوشحالم که برادرم به شهادت رسید؛ برای او مرگ نبود، شهادت و عزت بود.»

کد ویدیو

حسنا؛ دختری که پدر را از قاب خاطرات خواهد شناخت

حامد در کنار نقش نظامی خود، همسر و پدر نیز بود. حسنا، دختر حدود دو سال و نیمه او، کوچک‌ترین یادگار این افسر شهید است.او هنوز در سنی نیست که بتواند خاطرات زیادی از پدر در ذهن داشته باشد؛ اما از این پس، نام حامد برای او با روایت‌هایی گره خواهد خورد که مادر، پدربزرگ، مادربزرگ، عمو، عمه و دیگر اعضای خانواده از زندگی‌اش بازگو می‌کنند.برای خانواده، حامد پیش از آنکه یک نام در فهرست شهدا باشد، پسر، برادر، همسر و پدری بود که جای خالی‌اش در خانه باقی مانده است.

 

از خان‌ببین تا آسمان

حامد اوکاتی از خان‌ببین برخاست؛ از خانواده‌ای که مسجد و قرآن را از کودکی به او شناساندند و جوانی که در ادامه مسیر زندگی، لباس ارتش را برای خدمت انتخاب کرد.او سال‌ها در مسیر خدمت نظامی پیش رفت، در حوزه پهپادی تخصص یافت و مأموریت‌های مختلفی را پشت سر گذاشت تا اینکه آخرین مأموریتش در جنوب کشور رقم خورد.

بامداد چهارشنبه، در میانه یک مأموریت نظامی و در دل تاریکی شب، پرتابه‌های دشمن به محل حضور او اصابت کرد و حامد همراه با دو همرزمش به شهادت رسید.حالا از او برای خانواده، یک نام، چند تصویر، مجموعه‌ای از خاطرات و دختری کوچک به نام حسنا باقی مانده است؛ و برای مردم، نام یک ناوسروان جوان که بخشی از عمر خود را در مسیر خدمت به کشور گذراند.

پربازدیدترین آخرین اخبار