تنگه هرمز باز است یا بسته؟
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو، این پرسش، امروز به یکی از مهمترین تناقضهای روایت آمریکا درباره جنگ ایران و تنگه هرمز تبدیل شده است. دولت ترامپ تلاش میکند با انتشار تصاویر عبور نفتکشها و برجسته کردن افزایش جریان نفت، این روایت را جا بیندازد که تنگه هرمز باز شده، ایران اهرم خود را از دست داده و آمریکا توانسته کنترل اوضاع را به دست بگیرد.
اما آنچه در میدان و بازار انرژی دیده میشود، روایت دیگری دارد؛ روایتی که نشان میدهد تنگه هرمز دیگر یک مسیر آزاد و عادی برای عبور و مرور نیست، بلکه گذرگاهی تحت مدیریت و کنترل ایران است و عبور از آن با توجه به شرایط و میزان ریسک امکانپذیر میشود.
ادعای ترامپ درباره باز بودن هرمز
در هفته گذشته، دولت ترامپ مجموعهای هماهنگ از اظهارات را منتشر کرد که بر اساس آن، جریان نفت از تنگه هرمز به سطوح پیش از جنگ نزدیک شده است.
طبق این روایت، عملیات آمریکا با همکاری عربستان سعودی و امارات متحده عربی باعث شده بنبست طولانیمدت در تنگه شکسته شود و جریان انتقال نفت دوباره افزایش پیدا کند.
حتی شرکت اطلاعات دریایی «کپلر» نیز افزایش جریان نفت خام و فرآوردههای پالایششده را تأیید کرده است. اما همین مسئله بهتنهایی نمیتواند ثابت کند که هرمز به شرایط عادی پیش از جنگ بازگشته است.
زیرا افزایش حجم عبور نفت، با «آزادی کامل کشتیرانی» یکسان نیست.
اگر عبور نفتکشها با خطر حمله، هزینههای سنگین بیمه، محدودیتهای عملیاتی و نیاز به حمایت نظامی همراه باشد، نمیتوان صرف عبور تعدادی کشتی را نشانه بازگشت وضعیت عادی دانست.
اینجاست که ادعای پیروزی آمریکا در هرمز با پرسشهای جدی مواجه میشود.
یکی از مهمترین نکاتی که در گزارشهای مطرحشده درباره وضعیت هرمز وجود دارد، فاصله میان «عبور نفت» و «عادی بودن مسیر» است.حتی اگر افزایش جریان نفت را بپذیریم، این وضعیت همچنان موقتی، پرهزینه و ناپایدار است.
هزینه روزانه اجاره یک نفتکش غولپیکر حامل نفت خام در منطقه در اواخر سپتامبر به بیش از یک میلیون دلار رسیده است؛ در حالی که پیش از جنگ چنین هزینهای بسیار پایینتر بود.
هزینههای بیمه و عوارض عبور نیز افزایش یافتهاند.
پس پرسش سادهای مطرح میشود: اگر هرمز واقعاً باز و عادی است، چرا هزینه عبور نفتکشها تا این اندازه افزایش یافته است؟
چرا شرکتهای کشتیرانی باید برای عبور از این مسیر هزینههای سنگینتری بپردازند؟
و چرا عملیات انتقال نفت نیازمند چنین سطحی از حضور و حمایت نظامی آمریکا شده است؟
قیمت نفت؛ جایی که روایت واشنگتن به مشکل میخورد
شاید مهمترین نشانه برای بررسی ادعای بازگشت شرایط عادی، قیمت نفت باشد.
اگر تنگه هرمز واقعاً باز شده و بحران پایان یافته است، انتظار میرود بازار نفت نیز به این خبر واکنش نشان دهد و قیمتها به شکل محسوسی کاهش پیدا کند.اما چنین اتفاقی رخ نداده است.
قیمت نفت برنت تنها اندکی از اوج خود در سپتامبر، یعنی ۱۰۸ دلار، پایین آمده است.
این مسئله نشان میدهد بازار همچنان نسبت به آینده جریان انرژی در منطقه نگران است.
بازار نفت به ادعاهای سیاسی با یک تیتر واکنش نشان نمیدهد؛ بلکه هزینه واقعی انتقال نفت، امنیت مسیر، بیمه، حملونقل و احتمال اختلال دوباره در عرضه را در قیمتها لحاظ میکند.
به همین دلیل، عبور نفتکشها به تنهایی نمیتواند بازار را متقاعد کند که بحران تمام شده است.
گازوئیل؛ شاهد دیگری علیه روایت «بازگشت به شرایط عادی»
مشکل فقط قیمت نفت خام نیست.
سقوط ادامهدار صادرات فرآوردههای پالایششده، از جمله گازوئیل، یکی از نشانههای مهم تداوم بحران معرفی شده است.
گازوئیل همچنان با فشار قیمتی مواجه است و حتی در خوشبینانهترین سناریوها، انتظار نمیرود قیمت آن در کوتاهمدت به شرایط پیش از بحران بازگردد.
ترامپ حتی تهدید کرده است صادرات گازوئیل آمریکا را ممنوع خواهد کرد.
هزینهای که آمریکا میپردازد
تناقض دیگر، هزینهای است که آمریکا برای عملیات دریایی خود پرداخت میکند.
عملیات دریایی آمریکا حدود ۳۰ میلیون دلار در روز هزینه دارد.
این یعنی حتی اگر آمریکا توانسته باشد بخشی از جریان نفت را دوباره برقرار کند، این جریان بدون هزینه به وجود نیامده است.
از سوی دیگر، افزایش هزینه حمل نفت و تغییر مسیرهای تجاری نیز فشار مضاعفی بر اقتصاد جهانی وارد کرده است.
مسیرهای جایگزین هم هرمز را بیاهمیت نمیکنند
آمریکا و متحدانش تلاش کردهاند بخشی از نفت را از مسیرهای جایگزین منتقل کنند.
اما مسیرهای جایگزین ارزان نیستند.
انتخاب مسیر دماغه امید نیک به جای مسیر بابالمندب و کانال سوئز، میلیونها دلار به هزینه نهایی حمل اضافه میکند.
همین مسئله نشان میدهد که حتی وقتی مسیرهای دیگری برای انتقال نفت وجود دارد، نمیتوان اهمیت هرمز را از معادله انرژی حذف کرد.
هرمز یک مسیر ساده کشتیرانی نیست؛ شریان اصلی اتصال بخش مهمی از تولید انرژی خلیج فارس به بازار جهانی است.
چرا آمریکا نمیتواند بگوید هرمز کاملاً عادی شده است؟
پاسخ را باید در رفتار خود آمریکا جستوجو کرد.
اگر هرمز واقعاً کاملاً باز و امن شده باشد، چرا آمریکا همچنان عملیات دریایی گسترده انجام میدهد؟
چرا تفنگداران دریایی آمریکا روی کشتیهای متعلق به طرفهای خارجی مستقر میشوند؟
چرا خطرات تجاری همچنان مطرح است؟
و چرا برای عبور نفتکشها هزینههای بسیار بیشتری پرداخت میشود؟
واقعیت این است که عبور یک کشتی از هرمز با بازگشت هرمز به وضعیت عادی تفاوت دارد.
ممکن است کشتی عبور کند، اما این عبور در شرایطی انجام شود که ایران همچنان بر امنیت و میزان ریسک این مسیر اثرگذار باشد.
این همان نقطهای است که ادعای «پیروزی» آمریکا با واقعیت موجود در متن برخورد میکند.
اهرم هرمز در دستان ایران
اهرم اصلی، توانایی اثرگذاری بر جریان انرژی و محاسبات طرف مقابل است.
ایران همچنان توانایی هدف قرار دادن تاسیساتی را دارد که عملیات انتقال نفت را اجرا میکنند و میتواند در هر زمان انتقال نفت از طریق خطوط لوله را نیز هدف قرار دهد.
حتی این نکته که نفتکشها با ریسک بالا و تحت شرایط ویژه عبور میکنند، نشان میدهد هرمز به یک مسیر عادی بازنگشته است.
از این منظر، ایران برای اعمال قدرت در هرمز الزاماً نیازی به بستن کامل و دائمی تنگه ندارد.
مدیریت جریان عبور، افزایش ریسک و وادار کردن طرف مقابل به پرداخت هزینههای سنگین نیز بخشی از همین قدرت است.
چرا ایران هرمز را کاملاً نمیبندد؟
ایران ممکن است از همین مسیرهای تحت مدیریت برای صادرات نفت خود استفاده کند.
بخشی از نفت ایران نیز میتواند با استفاده از کشتیهای دارای پرچم کشورهای ثالث و روشهای دور زدن تحریمها از مسیرهای موجود خارج شود.
ایران میتواند به جای آنکه مسیر را بهطور کامل به صفر برساند، جریان را مدیریت کند و اجازه عبور را متناسب با شرایط و منافع خود تعیین کند.
اگر هرمز باز است، پس چرا همه دنبال مذاکرهاند؟
یکی از مهمترین تناقضها در روایت «باز بودن تنگه هرمز» همینجاست. اگر همانطور که واشنگتن ادعا میکند، تردد نفتکشها به وضعیت عادی بازگشته و ایران دیگر اهرم مؤثری بر مسیر انتقال انرژی ندارد، پس چرا همچنان موضوع بازگشایی، تضمین عبور کشتیها و وضعیت تنگه هرمز در مرکز رایزنیها و میانجیگریهای دیپلماتیک قرار دارد؟
از همین منظر، ادامه رایزنیهای دیپلماتیک را میتوان نشانهای از حلنشدن مسئله دانست. اگر مسئله صرفاً یک مسیر دریایی عادی بود، نیازی نبود بازیگران منطقهای و قدرتهای خارجی برای مدیریت آن وارد مذاکره شوند. اصل مذاکره نشان میدهد که وضعیت هرمز همچنان بخشی از معادله جنگ و فشار اقتصادی است.
جنگ روایتها بر سر هرمز
حالا مشخص میشود چرا هرمز به یکی از مهمترین میدانهای جنگ روایتها تبدیل شده است.
واشنگتن میخواهد تصویر «باز بودن کامل تنگه» را به عنوان نشانه پیروزی آمریکا ارائه کند.
در مقابل، واقعیت اقتصادی نشان میدهد عبور نفت با هزینه و ریسک بسیار بالاتری انجام میشود و بازار هنوز با قیمت بالای نفت، افزایش هزینه حملونقل و فشار بر گازوئیل مواجه است.
مجله آمریکایی «نیشن» نیز معتقد است افزایش جریان نفت از هرمز به معنای شکست ایران نیست و حتی برعکس، اگر نیروهای مسلح ایران واقعاً بهطور کامل نابود شده بودند، اساساً نیاز به چنین عملیات گستردهای برای انتقال نفت وجود نداشت.
از همینجاست که ادعای پیروزی آمریکا با یک تناقض جدی مواجه میشود.
هرمز برای ایران یک کلید است؛ کلیدی که لازم نیست همیشه در را کاملاً قفل کند. کافی است ایران تعیین کند چه زمانی، با چه شرایطی و با چه هزینهای این در باز بماند.