IFILM ؛ نقض غرض جمهوري اسلامي
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ چندي است پخش سريالها و توليدات تلويزيوني رسانه ملي جمهوري اسلامي ايران در شبكههاي خارجي و بويژه عرب زبان، در شمار افتخارات اين رسانه قرار گرفته است. تا آنجا كه گاهي خبر استقبال از فلان فيلم يا سريال در رسانههاي خارجي، در اخبار رسمي تلويزيون ايران به عنوان يك موفقيت اعلام ميشود.
تداوم اين اتفاق و نيز الگوسازي براي مردم كشورهاي ديگر و بويژه كشورهاي مسلمان و انصراف آنها از ديدن توليدات غربي، موجب راهاندازي شبكه آي فيلم، يعني شبكه پخش فيلم و سريال ايراني در كشوهاي عربي شد.
اما آنچه در عمل اتفاق افتاد راهي بود به تركستان!
آنچه در سريالها و ديگر توليدات نمايشي ايران ديده ميشود، نه واقعي است و نه آرماني. نظام حقوقي و قانوني كه نمايانگر قواي حاكم و رويكرد بنيادين يك نظام است، در جمهوري اسلامي كه حالا نظام الهامبخش انقلابهاي منطقه است، توفيقي ندارد و آنچه در بيشتر سريالها و مجموعههاي نمايشي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ديده ميشود، تناسبي با واقعيت خارجي ندارد.
سريال ستايش كه با پخش يك ساله، شناسهاي براي سريالهاي سيما شده است، با فرار يك سرباز وظيفه از جبهه و تلاش براي خروج قاچاقي از كشور آغاز ميشود. او كه تصور ميكند مجازاتش اعدام است، راهي جز فرار پيدا نكرده و فرار توأم با خطر مرگ را بر ماندن در جبهه و حتي گير افتادن در چنگ قانون ترجيح ميدهد.
طاهر كه شخصيت سمپات داستان است، وقتي به دليل پاپوشي كه برايش درست كردهاند، با مأموران قانون مواجه ميشود، بهترين راه نجات را در خروج قاچاقي از مرز و فرار به كشوري خارجي مييابد. او در عين بيگناهي حاضر نيست با پليس روبرو شود.
او به دليل كمك به فرار محمد، متهم به قتل است و فاطمه و ساراي «سقوط يك فرشته» هم به اتهام قتل بايد بازداشت شوند. آنها با تعقيب بهزاد و ترساندن او باعث تصادف او با يك كاميون شدند.
دست بر قضا ستايش هم با مشكلي مشابه مواجه ميشود. فرار از قانون تنها راه ستايش براي ديدن فرزندانش است. او راهي جز فرار از وطن و زادگاه خود و پنهان شدن ندارد.
پليس بيرحم با ادعاي پيدا كردن يك نشاني از مال مسروقه در خانه پريچهر او را بازداشت كرده و بدون كمترين توجهي به فريادهاي فرزند او، او را كشان كشان سوار ماشين ميكند. و اين مهرداد كوچك است كه بايد در تاريكي كوچه و در تنهايي خود سر بر زانويش بگذارد مگر كسي از مردم بر سر او دستي بكشد.
روابط خانوادگي، اخلاقي و اجتماعي مردم ايران هم چندان تعريفي ندارد. بيژن «در چشم باد» وقتي از آمريكا به ايران برميگردد، با مردمي لوده و كمفهم، از راننده تاكسي در شهر گرفته تا بسيجيان و فرماندهاني خشن و عصبي و گاه بيادب و غير متمدن در جبهه، مواجه ميشود، او خاطرات گذشتهاش را از ذهن ميگذراند و در حسرت روزهاي خوش جواني است.
دفاع مقدس ايرانيها جايي براي تكريم ندارد و حتي گاهي تير زدن و آدم كشي آنها براي بيژنِ قهرمان مشمئز كننده است.
ترنگ «بيداري» زني مظلوم در ميان جامعهاي گرگ صفت است. او نه روز امنيت دارد، نه شب. زمين و زمان دست به دست هم دادهاند تا ترنگ و فرزندش را ببلعند. او بايد خود را به آب و آتش بزند، بلكه راهي براي زندگي بيابد.
همه اينها در كنار توليد برنامههاي زنده و مسابقاتي كه نه تنها رويكرد اسلامي كه حتي تناسبي هم با اين فرهنگ ايراني و اسلامي نداشته و تنها با هدف سرگرم كردن مردم روي آنتن ميرود، مسابقه فنونالفوز كه تيزر آن بارها در سايتهاي خبري به دليل ابتذال زياد مورد توجه قرار گرفت، و تبليغ و توجيه فيلمهاي ضد ايراني و ضداسلامي مانند جدايي نادر از سيمين كه در سايت اين شبكه به طور جدي مورد تقدير واقع شد، نشانههايي از يك اتفاق ناگوارند.
مخلص كلام اينكه سيماي جمهوري اسلامي ايران، هرچند تلاش وافري براي تبديل شدن به يك رسانه جهاني و يافتن مخاطبيني در فراسوي مرزهاي جمهوري اسلامي دارد، اما به نظر ميرسد بيهدفي و رويكردهاي چندگانه، موجب شكست آن در رقابت با شبكههاي خارجي و غربي خواهد شد و با ادامه همين روند، كاري جز نقض غرض نخواهد كرد. توضيح آنكه در آنچه از آي فيلم پخش ميشود نه نشاني از دين هست نه قانون و جامعهاي شايسته الگو شدن.
البته اين تفسير و تحليل تنها در حالتي خوشبينانه نافذ است، كه در غير از آن بايد در رويكرد و هدفگزاري مديران اين رسانه ترديد كرد.