کد خبر:۱۴۷۶۱۲
روزگاري جنگي بود/
من براي شهادت آمده بودم
رفته بودم بيمارستان به مجروحين سر بزنم. بين آنها پسرك نوجواني بود دستش قطع شده بود و آن را بسته بودند. جلو رفتم، دستي بر سرش كشيدم و با حالت دلسوزانه گفتم: «خوب ميشي ناراحت نباش». ناراحت شد. گفت: «شما چي فكر كرديد؟ من براي شهادت آمده بودم.»
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ نزديك به يك دهه دفاع مقدس ما، چيزهاي زيادي داشت؛ چيزهايي از جنس همان حرفها و معاني و احساسها. و آنچه اينجا آمده دنيايي است، هرچند كوچك شده و كوتاه. جنس اين حرفها موجز است و فارغ از اطناب.
رفته بودم بيمارستان باختران به مجروحين سر بزنم. بين آنها پسرك نوجواني بود كه هنوز صورتش مو نداشت.
دستش قطع شده بود و آن را بسته بودند. جلو رفتم، دستي بر سرش كشيدم و با حالت دلسوزانه گفتم: «خوب ميشي ناراحت نباش».
خيلي ناراحت شد. گفت: «شما چي فكر كرديد؟ من براي شهادت آمده بودم.»
از خودم خجالت كشيدم. رفتم به بقيه سركشي كنم وقتي برگشتم پسرك را ديدم. جلو رفتم دستي به سرش كشيدم، شهيد شده بود.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰