کد خبر:۱۴۹۹۵۲
آینده را نشان دادند و رفتند ...
آینده هم همین است، کسی آن را نمیبیند، اما بصیر چرا، خوب میبیند؛ سالها پیش بود که پیر خمین، آن بصیر بصیران، دید آنچه ما به چشم و در این روزگار میبینیم، گفت اگر ملت عرب و مسلمان بیدار شوند موج خروشان ملتها را نمیتوان مهار کرد و قلب اروپا و آمریکا را هم درمینوردد!
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ خاصیتش همین است، بصیر را می گویم، کسی که بصیرت دارد این گونه است، چیزی را می بیند که کسی نمی بیند.
آینده هم همین است، کسی آن را نمی بیند، اما بصیر چرا، خوب می بیند؛ سال ها پیش بود که پیر خمین، آن بصیر بصیران، دید آنچه ما به چشم و در این روزگار می بینیم، گفت اگر ملت عرب و مسلمان بیدار شوند موج خروشان ملت ها را نمی توان مهار کرد و قلب اروپا و آمریکا را هم درمی نوردد!
حال دیگر دور از ذهن نیست، فروپاشی نظام سرمایه داری و برده داری نوین.
شهدا هم بصیر بودند، از حرف هایشان و عملشان معلوم بود، افسوس که نبودیم عملشان را ببینیم و مثلشان عمل کنیم.
اما نه، افسوس چرا؟! یادم هست یکی از همین بصیران بی بدیل، شهید مهدی رجب بیگی در وصیت نامه اش گفته بود خدایا چه کنیم، از طرفی باید برویم تا انقلاب و اسلام شهید نشود و راه اسلام باقی بماند و از طرفی باید بمانیم تا آینده شهید نشود!
چرا گفت آینده، وای خدای من یعنی شهدا به آینده و عمل ما آیندگان شک داشتند؟ و به راستی در آینده چه می دیدند که این قدر برای آن نگران بودند و عدم حضور نیروهای مخلص و بصیر در آن را باعث شهادت انقلاب و راهشان می دانستند.
شهید رجب بیگی لانه را دیده بود، یعنی می دانست باید لانه فتنه خاموش شود تا بتوان با کمی آرامش، بهتر به اسلام و مملکت خدمت کرد، لانه جاسوسی را می گویم، آخر او نیز فاتح لانه بود، مثل شهید وزوایی و دیگر یارانش، بصیر بود و آینده را نشان داد و براي همین رفت!
آنها فکر می کردند دارند از بین می برندش، منافقین را می گویم. اما خیال باطل، شهید شهادت را خود انتخاب می کند، راه را که می داند! ای وای عجب اشتباهی آنها نرفتند! این را سید شهیدان اهل قلم گفت، آقا سید مرتضی گفت: مپندار که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، حقیقت را ببین که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.
با خود بیشتر فکر می کنم. یاد شهید دیالمه می افتم. چقدر بینا بود فقط 26 سال سن داشت.
وقت شهادت حتی فرصت ازدواج کردن هم نداشت، در جایگاهی قرار داشت که چشم همگان را مات می کرد، آن قدر می دانست و می دید که دانستنش را برنتافتند! منافقین را می گویم.
آخر هر نیرویی که پرورش می دادند و برای انحراف انقلاب در آب نمک می خواباندند، شناسایی، و در زمان مقرر مدارک انحراف فکری این افراد را رو می کرد.
یکی از این نیروها که زیان بسیاری برای انقلاب داشت و عملا خیانتش در ادامه ثابت شد، بنی صدر بود؛ او می دانست ماهیت بنی صدر لیبرالیستی است و انقلاب را برای لیبرال ها آماده می کرد. از هر جایی که می توانست به نیروهای انقلابی ضربه می زد. از پیش تر مدارک بسیاری آماده کرده بود و برای آن روز، مجلس را حیرت زده کرد.
نیرویی که تا این حد کم سن و سال است و به مجلس راه یافته، چقدر بینش سیاسی عمیقی دارد. آخر هم دانشجو بود هم نیمه طلبه، آن هم در قم و از همه مهمتر زیر دست شهید مطهری، از استادان بزرگ آن زمان؛ وقتی به شهرشان بازگشته بود گروه های فرهنگی تشکیل داده بود، بعد از انقلاب آن قدر احساس وظیفه می کرد که انگار رئیس جمهور کشور است، این احساس را بزرگان و علمای شهر مشهد دیده بودند و برای همین او را تشویق به کاندیداتوری مجلس کردند، او هم پذیرفت چون می دانست اگر سنگر مجلس بدست افراد نااهل و از همه مهمتر منافق بیفتد ضربه ای جبران ناپذیر به انقلاب می خورد.
او که بصیرت داشت می دانست که خانه ملت جای جدال های سیاسی و حزب گرایی نیست و باید برای ملت کار کرد، ولی در قدم اول باید انقلاب را از دست نااهلان و نامحرمان خارج می کرد، برای همین با وجود تهدیدهای بسیار، حرف هایش را که از بصیرتش نشات می گرفت، هیچ گاه سانسور نمی کرد.
بعد از بنی صدر که همه چیز برای ملت مشخص شد و حرف های این شهید و همفکرانش ثابت شد، داستان به نیروهای نفوذی دیگر رسید، اما منافقین ترفندهایشان تغییر کرده بود و به همین سادگی روی واقعی را نشان نمی دادند.
روزی عبدالحمید پشت تریبون رفت و لب به انتقاد و افشاگری گشود، نام شخصی را آورد که در آن زمان مسئول روزنامه نهاد مهمی به اسم حزب جمهوری اسلامی بود، آری نامش میر حسین موسوی و نام همسرش که به گفته اسنادش تازه مسلمان بود، زهرا رهنورد، او با ادای احترام به اعضای حزب، تیغ انتقاد را بر اعمال و مواضع میر حسین و همسرش گشود.
به گفته اسناد، نوشته های روزنامه او رنگ و بوی انقلاب اسلامی ندارد، برای مصدق ویژه نامه چاپ می کند، در حالي كه حتی یک خط درباره آیت الله کاشانی ننوشته است.
او حتی بعد از صحبت امام درباره مصدق که او را مسلم نمی دانست، از موضعش برنگشت؛ اين در حالي است كه یکی از ویژگی های بصیر همین است که زود فراموش نمی کند و افکار و افراد گذشته را خوب می شناسد.
او زهرا رهنورد را می شناسد و می داند که نمی توان یک شبه مفسر قرآن شد، درددل هایش تازه گل کرده جوان 26 ساله عجب جراتی دارد.
اسنادش با واقعیت مو نمی زند، کتاب زن مسلمان رهنورد را تحلیل می کند؛ به نحوی که تا آن روز حتی یک نماینده به نوشته هایش اصلا توجهی نداشت!
یعنی بصیر نبود! او نهج البلاغه علی (ع) را می داند و این را نیز می داند که زهرا رهنورد در کتابش خطبه های علی (ع) را به فارسی برگردانده و آن را به عنوان افکار ارتجاعیون نکوهش می کند! صدایش را گوش کردم، خودم شنیدم که می گفت این افراد که هنوز به قدرت نرسیده اند برای مملکت خطرناکند، این است فرد بصیر، بصیرت را باید از او یاد گرفت، آخر او همه چیز را خوب می دید و خوب می شنید.
راه را نشان مان داد و ماند!!! و زمان ما را برد ...
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰