کد خبر:۱۵۲۶۸۵
نقدي بر فيلم سينمايي «آژانس ازدواج»/
ديگر جايي براي تأسف نيست
اوضاع سينماي ايران شايد چيزي شبيه «آژانس ازدواج» باشد؛ اوضاعي وخيم و فاجعهبار و فرساينده و بيهويت با ظاهري كه بيش از آن كه خندهدار يا...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ و به راستي هم حقيقت همين است ما با يك سينماي ناپلئوني روبرو هستيم و فيلمهايي كه از فرط ابتذال و دم دست بودن فرياد همه را برآوردهاند؛ همه و البته بجز جماعتي كه همچنان با شدت و قدرت اين فيلمها را ميسازند و بر ساختههاي خود هم پافشاري ميكنند و البته باز هم همه، بجز برخي مديران سينمايي كه وجود اين فيلمها را انكار ميكنند يا تعداد آنها را به چند عدد كم و كوتاه تقليل ميدهند و ظاهرا حواسشان هم نيست كه ديگر وضعيت از اين حرف ها گذشته كه كسي بخواهد با انكار و اغفال و توجيه، همه چيز را ماستمالي كنند و به شكلي فرماليته مسائل را به نحوي برگزار كند كه گويي وضعيت نه تنها وخيم و حتي بد هم نيست، بلكه همه چيز اساسا رو به جلو و موقعيت بسيار هم گل و بلبل است. بگذريم.
اما فيلم سينمايي «آژانس ازدواج» كار اخير برادر محمد درمنش، كارگردان ارزشي و متعهد.
ايشان را با فيلمهايي از سالهاي دور همچون «دوشيزه» و سالهاي نه چندان دور همچون «هيام» و سالهاي اخير همچون «ماهوش» و «معبد جان» ميشناسيم كه همگي هر چه كه بودند طنز و كمدي نبودند چه رسد به اينكه بخواهند به قول جناب كارگردان كمدي متفاوت باشند.
آنها فيلمهايي بودند بنابر دغدغهها و متناسب با دلبستگيها و ذهنيات كارگردان، كه هر چه بودند حداقل يا شايد هم حداكثر اين ويژگي را داشتند كه تا حدودي بهعنوان مسئله هاي مورد توجه شخص كارگردان محسوب شوند، اما به نظر ميرسد در فيلم «آژانس ازدواج» يك اتفاق عجيب و خيرهكننده افتاده است و همه چيز و شايد هم خيلي چيزها براي ايشان دچار تغيير ظاهري يا باطني شده است و اگر هم اين اتفاق ها نيفتاده، پس لابد اقتضائات زندگي، سينمايي و يا شايد هم انديشگي، به چنين فضايي راهنمايي و هدايتشان كرده است.
«آژانس ازدواج» چندان فيلم قابل نقدي نيست، فيلمي پرت بدون هيچ پشتوانه فكري منسجم و محكم و در قالب و شكل و شمايلي بشدت باسمهاي و مبتذل، فيلمي كه به معناي درست و حقيقي كلمه حداقل در ژانري همچون طنز يا كمدي، نه فيلمنامهاي دارد نه عمقي، نه شخصيتي، نه دغدغهاي، نه بازيگري درستي و نه اساسا فضايي كه كمترين ربط و نسبتي با ادعاهاي ظاهري فيلم و حرف هاي الصاقي كارگردان به آن داشته باشد.
فيلمي با يك ايده نپخته كه البته همان نيمچه ايده اوليهاش هم آن چنان بد اجرا شده كه مخاطب را به وحشت مياندازد از اين مايه پرت وپلا گويي و بيكيفيتي و بيارزشي كار.
داستان يك جوانك بخت برگشتهاي كه باعث بختگشايي همه دخترهايي ميشود كه در خواستگاري آنها پاسخ رد مي شنود و تصميم ميگيرد با افتتاح يك آژانس ازدواج موجبات باز شدن بخت همگان را بسرعت و به شكل تضميني فراهم كند.
اما حقيقت آن است كه اجراي فيلم آنقدر بد است و بويژه بازي اميد زندگاني و بهنوش بختياري آنقدر دمدستي، سمبلي و مفتضح، كه شايد كوچكترين بهرههاي كميك يا طنازانه هم نصيب مخاطب نميشود و تنها چيزي كه ميماند همان دافعه و حس بد ناشي از ديدن يك فيلم بيخاصيت و پرت و پلاست كه نصيب تماشگر ميشود.
اوضاع سينماي ايران شايد چيزي شبيه همين آژانس ازدواج باشد؛ اوضاعي وخيم و فاجعهبار و فرساينده و بيهويت با ظاهري كه بيش از آن كه خنده دار يا كميك يا طنازانه باشد، مضحك است.
حقيقت آن است كه نگارنده به اين اعتقاد رسيده است كه اين سينما ديگر ارزش و لياقت تأسف خوردن را هم ندارد!
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰