هر كس مي‌خواهد برود ...
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۵۹۱۶۵
كل يوم عاشورا، كل ارض كربلا

هر كس مي‌خواهد برود ...

«هر كس مي‌خواهد برود»؛ روي اين جمله اصرار داشت كه هر كس نمي‌تواند؛ برود ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ نامه هاي زيادي از كوفه برايش آمده بود كه به كوفه بيا و ما را ياري كن...
 
...دعوت را پذيرفت.
 
به صحراي كربلا در نزديكي كوفه كه رسيد كسي به استقبالش نيامده بود ... به جز ياران يزيد!
 
فتنه را خوب مي شناخت ... زماني پدرش طوري گفته بود تا در گوش همه بماند «به جاي اينكه دعا كني، خدا دچار فتنه ات نكند، دعا كن راه شناخت فتنه را به تو بدهد، تا گمراه نشوي...
 
و چه دعائي بالاتر از دعاي او؟
 
نشسته بودند و منتظر كه امام چه خواهد گفت.
 
همه بودند، زينب، عباس بن علي، مسلم بن عوسجه، پسران عقيل و...
 
...گفت: فردا همه شهيد مي شويم، هر كس مي خواهد برود، چراغ ها خاموش است، هوا تاريك است... نكند غافلگير شده باشيد؟... هر كس مي خواهد برود ... روي اين جمله اصرار داشت كه هر كس نمي تواند برود.
 
...
 
با ساز و برگي كه در دل همه اش توكل موج مي زد و ايمان، آماده شده بودند به رفتن.
 
عمليات در پيش بود، عمليات خيبر.
 
آنها فتنه را خوب مي شناختند، اگر اينطور نبود الآن در جبهه نبودند...!
 
آتشي كه در آن منطقه ريخته مي شد به قدري زياد بود كه مي گويند: «هر كس در طلائيه ايستاد اگر در كربلا هم بود مي ايستاد»
 
شهيد حجت الاسلام ميثمي گفته بود.
 
آنها آمده بودند كه به جنگ با دشمن بروند، براي دفاع از ميهن خود و بالاتر از آن دفاع از شريعت و دين خود.
 
فرمانده عمليات حاج حسين خرازي است.
 
تمام نيروهايش را جمع كرد و گفت: امشب شب عاشوراست، امام دستور داده اند در طلائيه عمل كنيم، ما باتمام توان لشگر به دشمن خواهيم زد، هر كس مي تواند بماند و هر كس نمي تواند آزاد است كه برود...
 
...
 
همانطور كه انقلاب يواش يواش پير مي شد، آرمانها و اهدافش روزبه روز جوان و شاداب تر مي شدند.
 
هر روز شاخ و برگ تازه اي اين درخت تنومند مي داد.
 
دشمن براي قطع اين درخت هر لحظه تبري مي فرستاد...
 
ديگه جنگ مثل قديم ها نبود!
 
يه فرق بزرگ داشت، هر روز، هر ساعت، هر ثانيه عمليات بود!
 
يادش گرامي، شهيد آويني مي گفت: قافله عشق در سفر تاريخ است...كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا...
 
فتنه پشت فتنه...
 
بايد راه شناختش را بلد مي بودي...
 
اميرالمؤمنين روزي طوري گفته بود تا در گوش همه بماند؛ «... دعا كن كه خدا راه شناخت فتنه را به تو بدهد، تا گمراه نشوي»
 
همه مي دانستند چه زماني و در چه مكاني زندگي مي كنند...
 
بعضي عقل بهشان گفته بود كه برو و خيلي ها عشق بهشان گفته بود كه بمان.
 
هركس كه نمي توانست، آزادانه مي رفت ... چراغها خاموش بود...
پربازدیدترین آخرین اخبار