«اروند» در بيانات آقا
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۷۱۳۶

«اروند» در بيانات آقا

«از اروند عبور كردند، فاو را گرفتند، كارخانه نمك را فتح كردند، فلان كار را كردند. ما كليات را مي‌دانيم؛ اما اينكه در اين قدم به قدم چه گذشته، ديگر اينها را نمي‌دانيم.»
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ بیانات در دیدار مردم کرمان ۱۳۸۴/۰۲/۱۲
 
شما كرمانى‌ها شهداى زيادى داريد؛ اما عمده‌ى شهداى شما متعلق به لشكر 41 ثاراللَّه است. مى‌دانيد اين لشكر يعنى چه؟ يك لشكر مقتدر، شجاع، فداكار و افتخارآفرين. بعضى از بچه‌هاى شما كه در لشكر ثاراللَّه شهيد شدند، در شب عمليات والفجر 8 كه عرض اروند متلاطم را بايد طى مى‌كردند، 1300 متر غواصی كردند و از اين طرف به آن طرفِ آب رفتند؛ براى اين‌كه خودشان را به دشمن برسانند. آب در اروندرود، هم از طرف سرچشمه پايين مى‌آيد؛ هم آب مدّ دريا از بالا داخل مى‌شود. اروند، معبر عجيبى است. جوان‌هاى شما لباس غواصى به تن كردند - طورى كه دشمن نفهميد - و نه 10 متر و 20 متر و 100 متر، بلكه 1300 متر را كه عريض‌ترين بخش اروند بود، طى كردند و خودشان را به آن طرف رساندند و توانستند ساحل مقابل را از دست دشمن بگيرند و آن فتح‌الفتوحِ عجيب را بيافرينند، كه دنيا را منقلب كرد.
 
در اين عمليات، قايق‌هاى سپاه به طرف ساحل اروند منتقل شد؛ اما دشمن نفهميد. اين همه نيرو و اين همه امكانات از راه دور پاى آب اروند آمد؛ اما دشمن با آن همه تجهيزات، و با آن‌كه ماهواره‌هاى امريكا و انگليس و شوروى كمكش مى‌كردند، نتوانست حركت عظيم سپاه را - كه از لشكرهاى مختلف اين همه نيرو لب آب آورده بود - بفهمد. قايق‌ها را بايد بچه‌هاى لشكر ثاراللَّه كنار ساحل مى‌بردند.
 
يكى از شهداى نامدار اين لشكر، كسى است كه در طول بيست روزى كه اين قايق‌ها را محرمانه منتقل مى‌كردند، نتوانست استراحت كند. از قول فرمانده محترمش - كه الحمدللَّه خداى متعال او را براى ما نگه داشته و جزو عزيزان ماست - نقل كردند كه گفته بود اين جوان سه شبانه‌روز چشم به هم نگذاشت و نخوابيد. بعد از سه شبانه‌روز كه رفته بود در سنگر بخوابد، مأموريتى ايجاد شد؛ رفتم صدايش كردم و او را با خودم به مأموريت بردم! اينها اين‌طورى جهاد مى‌كردند.
 
خداى متعال دو اجر بزرگ به اينها داد: يكى شهادت - كه متعلق به خود آنهاست - يكى هم نجات اين كشور، حفظ آبروى ملت ايران و حفظ آبروى امام. مگر شوخى است؟ در دوران تسلط ماديگرى در دنيا، يك مرد معنوى بلند مى‌شود؛ يك ملت مؤمن و مخلص و پُرشور زير پرچم او حركت مى‌كنند؛ ميليون‌ها دل، ميليون‌ها انسان و ميليون‌ها اراده در هم تنيده مى‌شوند و نظام جمهورى اسلامى را به‌وجود مى‌آوردند - كه به تنهايى در مقابل دنياى استكبار ايستاده است - آن‌وقت دشمن حقير و حكومت خودكامه‌ى خونريزِ جلادى مثل حكومت بعثىِ صدام بيايد و امريكا و شوروى و اروپاى آن روز و مرتجعان منطقه هم به او كمك كنند تا بر اين نظام و اين ملت و اين كشور غلبه پيدا كند؛ مرزهاى او را بشكند؛ خاكش را بگيرد و آبروى اين ملت را بريزد؛ اين چيز كمى بود؟ خداى متعال نگذاشت. دست نصرت خدا از آستين بچه‌هاى شما بيرون آمد و اسلام يارى شد. هزاران هزار نفر رفتند در جبهه‌ها جنگيدند؛ از جان مايه گذاشتند؛ از خواب و خوراك گذشتند؛ از گرماى روزهاى سرد زمستان در كنار پدر و مادرشان گذشتند؛ از پاى كولر و آب خنكِ يخچال در گرماى تابستان گذشتند؛ سختى‌ها را به خودشان خريدند؛ عده‌يى از آنها جانشان را دادند؛ عده‌يى از آنها سلامتشان را دادند، كه الان داريد مى‌بينيد و جلوى چشم ما هستند - اين جانبازان عزيز - عده‌يى در دست دشمن اسير شدند. خداى متعال به اين تلاشِ جانانه و مخلصانه بركت داد؛ «و اخرى تحبّونها نصر من اللَّه و فتح قريب و بشّر المؤمنين»؛ خدا نصرت خودش را بر اين ملت نازل كرد. خدا نصرتش را به آدم‌هاى تنبل و بى‌مجاهدت نمى‌دهد. خدا از انسان‌هاى بيكاره و تنبل و بى‌خيال و لاابالى حمايت نمى‌كند؛ ولو مؤمن باشند.

فرزندان شهدا! به پدران خود افتخار كنيد. اينها كسانى بودند كه مسير تاريخ را عوض كردند؛ اينها كسانى بودند كه قوى پنجه‌ترين و وحشى‌ترين مستكبران دنيا را به زانو درآوردند؛ ملت خود را سرافراز كردند و دين خدا را به پا داشتند.

بیانات در دیدار دانشجویان 5/7/1383

فرزندان عزيز من! مواظب باشيد از مسأله‌ى دفاع مقدس كه در اين كشور اتفاق افتاد، غافل نشويد؛ كار بزرگى انجام گرفت. آن جوانها مثل شماها بودند؛ اكثر اين جوانهايى كه در جنگ نقشهاى مؤثر ايفا كردند، از قبيل همين دانشجوها بودند و خيلى‌هايشان هم جزو نخبه‌ها بودند. دليل نخبه بودنشان هم اين بود كه يك جوان بيست‌ودو، سه ساله فرمانده‌ى يك لشكر شد؛ آن‌چنان توانست آن لشگر را هدايت كند و آن‌چنان توانست طراحى عمليات را، كه هرگز نكرده بود، بكند كه نه فقط دشمنانى را كه مقابل ما بودند - يعنى سربازان مهاجم بعثى عراق - متعجب كرد، بلكه ماهواره‌هاى دشمنان را هم متعجب كرد.
 
ما والفجر هشت را كه حركت نشدنى و باور نكردنى است، داشتيم؛ درحالى‌كه ماهواره‌هاى امريكايى براى عراق - لابد اين موضوع را شنيديد و مطلعيد - كار مى‌كردند؛ اطلاعات به آن كشور مى‌دادند؛ يعنى دائماً قرارگاههاى جنگى رژيم بعثى با دستگاههاى خبرى امريكايى و با ماهواره‌هايشان مرتبط بودند و آن ماهواره‌ها نقل و انتقال و تجمع نيروهاى ما را ثبت مى‌كردند و بلافاصله به آنها اطلاع مى‌دادند كه ايرانيها كجا تجمع كرده‌اند و كجا ابزار كار گذاشته‌اند. حتماً مى‌دانيد كه اطلاعات در جنگ، نقش بسيار مهم و فوق‌العاده‌يى دارد؛ اما زير ديد اين ماهواره‌ها، ده‌ها هزار نيرو رفتند تا پاى اروندرود و دشمن نفهميد! با شيوه‌هاى عجيب و غريبى كه مى‌دانم شماها چيزى از آنها نمى‌دانيد - البته آن‌وقت براى ماها روشن بود، بعد هم براى مردم آشكار شد؛ منتها متأسفانه معارف جنگ دست‌به‌دست نمى‌شود.
 
يكى از مشكلات كار ما اين است؛ لذا شماها خبر نداريد - اينها با كاميون، با وانت، به شكل‌هاى گوناگون، مثل اين‌كه گويا هندوانه بار كرده‌اند، توانستند دهها هزار نيروى انسانى را با پوششهاى عجيب و غريب و در شبهاى تاريكى كه ماه هم در آن شبها نبود، به كناره‌ی اروندرود منتقل كنند و از اروندرود كه عرض آن در بعضى از قسمتها به دو، سه كيلومتر مى‌رسد، اين نيروهاى عظيم را عبور بدهند به آن طرف؛ از زير آب و با آن وضع عجيبى كه اروندرود دارد كه شماها شايد آن را هم ندانيد. اروند دو جريان دارد: يك جريان از طرف شمال به جنوب است كه آن، جريان اصلى ارونداست و رودخانه‌ى دجله و فرات هم در همين جريان به اروندرود متصل مى‌شوند و با هم به طرف خليج‌فارس مى‌روند؛ جريان ديگر، عكسِ اين جريان است و آن، در مواقع مدّ درياست. در اين مواقع، آب دريا به قطر حدود دو، سه يا چهار متر از طرف دريا، يعنى از طرف جنوب، مى‌آيد به طرف شمال؛ يعنى دريا سرريز مى‌شود در رودخانه. با اين حساب، يعنى اروند دو جريان صدوهشتاد درجه‌يى كاملاً مخالف همديگر دارد. به‌هرحال، با يك چنين وضع پيچيده‌يى - آن زمان ما در جريان جزئيات كار قرار مى‌گرفتيم و آن دلهره‌ها و كذا و كذا - رزمندگان اسلام توانستند به آن‌جا بروند و منطقه‌يى را فتح كنند و كار شگفت‌آورى را انجام دهند.
 
اين كار، كار همين دانشجوها و همين جوانان و همين نخبه‌هايى بود كه در بسيج و در سپاه بودند. آنها يك مشت جوان مؤمن بودند كه در برهه‌ى بسيار حساسى آن كار را انجام دادند كه اگر آن كار را نمى‌كردند، امروز بخشى از كشور شما هم رفته بود و حكومتى هم كه در ايران بود، حكومت شكست‌خورده‌ى ضعيفِ تحقيرشده‌ى ذليلى بود كه ناچار بود هرچه ديگران مى‌گويند - نه بزرگها و گردن‌كلفت‌هاى دنيا، بلكه اين خرده‌ريزه‌هاى دور و اطراف حتى - تحمل كند. امروز يك كشور عزيز، قدرتمند و يك ملت سربلند و دولتى مقتدر در كشور شماست كه تصميم‌گيرهاى دنيا ناگزيرند و اقرار مى‌كنند كه نظر جمهورى اسلامى را بايد در مسائل مهم و حساس جهانى ملاحظه و رعايت كنند. اين به بركت آن فداكارى‌يى است كه آن جوانها كردند؛ به ياد آن جوانها باشيد.

بيانات در ديدار اعضاى بسيج و پرسنل اداره كل اطلاعات استان همدان‌ ۱۳۸۳/۰۴/۱۶

زمان دولت ريگان - كه پدرِ همين رئيس‌جمهور كنونى امريكا، معاون آن رئيس‌جمهور بود - مرتب عكس ماهواره‌يى برداشتند و به عراقيها دادند كه ايرانيها كجا تجمع كردند، كجا نقل و انتقال مى‌كنند. البته آن وقتى كه جوانان دريادلِ ما - همين شما بسيجى‌ها - اروند را طى كردند - چند هزار لشگر اين رودخانه‌ى عريض را طى كردند - و پدر صدام را درآوردند، چشم آن ماهواره‌ها كور شده بود؛ نديدند؛ نتوانستند فايده‌يى برسانند؛ خيلى اوقات كار اين‌طورى اتفاق افتاد. همين سردارهاى فعلى سپاه ما، همين آقاى صفوى و ديگر برادرها، نشستند و طراحى كردند؛ چه معجزه‌ها مى‌كند جوانىِ همراه با ايمان و شجاعت! مگر ممكن بود؟! چند هزار نيرو را از راه‌هاى دور منتقل كنند لب اروند؛ اين‌طرف آب، طورى كه دشمن نفهمد؛ بعد از اين رودخانه منتقل كنند به آن طرف و باز هم دشمن نفهمد. اين كار را همين جوانها كردند. حالا البته بعضى از آنها ريشهايشان سفيد شده؛ اما آن‌وقت جوانهايى مثل شماها بودند. به بركت ايمان باز هم مى‌توانيد.
 
* * *
بیانات در دیدار کارگزاران نظام ۱۳۸۶/۰۶/۳۱

اگر بخواهيد يك نمونه براى آنچه كه شايسته‌ى ماست، پيدا كنيد، نگاه كنيد به دوران دفاع مقدس. ببينيد آن جوانهائى كه در جبهه بودند، آن پدر مادرهائى كه اين جوانها را اينجور ميفرستادند، آن خانواده‌هائى كه آنجور با شوق و ذوق جبهه را پشتيبانى ميكردند، چه حالتى، چه احساساتى داشتند. آنها نمونه‌هاى خوبى است. البته نميگوئيم نمونه‌ى اعلاست، اما نمونه‌هاى بسيار خوبى بود. ما بايد به همان سياق، با همان آهنگ و نواخت، پيش ميرفتيم؛ ما پيش نرفتيم. البته آنها را هم گاهى داريم فراموش ميكنيم. بعضيهامان فراموش ميكنيم، بعضيهامان متأسفانه انكار ميكنيم! و بدتر، بعضيها آن حالات را تخطئه ميكنيم! اين مسائل را در بعضى از اظهارات مى‌بينيد. نسنجيده‌گوئيها و ياوه‌گوئيهائى كه گاهى گوشه كنار شنيده ميشود؛ حتى تخطئه‌ى آن حالات زيبا و مقدس رزمندگان ما و جوانان ما در دوران دفاع مقدس.
 
البته ماها غالباً از آن جزئيات خبر هم نداريم؛ حتى من هم كه دارم ميگويم و حتى آن كسانى هم كه در جنگ بودند - فرماندهان - آنها هم از همه‌ى آنچه كه اتفاق افتاده، خبر ندارند. اينقدر ميدان صيرورت و تحول و پيشرفت به سمت صفات عاليه و فضائل انسانى در آنجا زياد بوده - تقريباً به عدد افرادى كه آنجا بودند - كه واقعاً احصاء آنها ممكن نيست.
 
من يك كتابى را اخيراً خواندم كه شرح چند روز در حول و حوش يكى از حملات ماست؛ از زبان افراد باقيمانده از يك دسته، نه از يك لشكر يا از يك تيپ يا از يك گردان يا از يك گروهان حتى. تعدادى از اين دسته باقى ماندند و گزارش كردند. اين نويسنده و محقق بسيار باذوق - كه حقاً و انصافاً اينجور كارها بسيار باارزش است - رفته جزء جزء مطالب را از زبان آن افراد گرفته، يك كتاب ششصد، هفتصد صفحه‌اى شده. ما فقط ميشنويم عمليات فاو. خيلى از كارهاى مهمى هم كه در اين عمليات انجام گرفته، اينها را همينطور از رو ميدانيم: از اروند عبور كردند، فاو را گرفتند، كارخانه‌ى نمك را فتح كردند، فلان كار را كردند. ما كليات را ميدانيم؛ اما اينكه در اين قدم به قدم چه گذشته، ديگر اينها را نميدانيم.
 
يك صفحه‌ى عظيم مينياتور با نهايت استادى و زيبائى جلوى ما گذاشته‌اند، ما هم از دور ايستاده‌ايم نگاه ميكنيم و ميگوئيم: به به! نميرويم نزديك تا ببينيم در هر گوشه‌اى از اين مينياتور، چقدر هنر به كار رفته تا ساخته شده. اين كار را بعضيها ميكنند؛ كرده‌اند. حالا اين نمونه‌اى كه بنده ديده‌ام، يكى از آن كارهاست. اميدواريم اين كارها ادامه پيدا كند.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار