وقتي محمدرضا پهلوي در تنها بيمارستان فرش شده دنيا بستري بود!
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۰۸۷۴
هلوهاي خواندني - 21

وقتي محمدرضا پهلوي در تنها بيمارستان فرش شده دنيا بستري بود!

فنجان چای زهر تنت می‌شود، همه از اتاق بیرون می‌روند تا استراحت کنی، دوباره تو می‌مانی و پنجره‌های پر از پرنده و تختی فلزی و تنها بیمارستانی در جهان که با موکت فرش شده!
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ «شاه» ی که تنها یک «آه» دارد روایت های بی طرفانه(البته در ظاهر بی طرفانه، چون عمیقا بر این باورم که چیزی در عالم بی طرفانه نیست!)، غالبا روایت های خواندنی و جذابی اند.
 
شاید بزرگترین دلیلش، آزاد گذاشتن مخاطب برای داوری و قضاوت در پیوستن یا عدم پیوند به یک دسته یا گروه باشد. در این گونه از روایات، تصمیم گیری نهایی بر عهده خود مخاطب است که از کدام طرف ماجرا حمایت کند، یا کدام یکی را مقصر بداند؛ کدام طرف را دوست داشته باشد و از کدام طرف ماجرا دوری کند.
 
و اگر داستانی که مای مخاطب، نسبت به آن موضعِ مشخصی داشته باشیم در این قالب روایت شود، جذاب تر نیز خواهد بود.
 
«شاه بی شین» روایتی است از زندگی محمدرضا شاه پهلوی، آخرین پادشاه ایران؛ به قلم و روایت «محمد کاظم مزینانی». داستان از دوران کودکی محمدرضا آغاز می شود، با بازگشت به جلوهایی به زمان حال وی، که در بستر بیماری است، در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ، چیزی که همیشه از آن گریزان بوده است، در یکی از بیمارستان های مصر.
 
«از نگاهت آتش می بارد. از پنجره به بیرون نگاه می کنی. پدرت کنار حوض قدم می زند و سیگار می کشد و خواهر همزادت عروسک پارچه ای اش را پنهانی پای شمشاد های باغچه خاک می کند. مثل همیشه سر عروسک را از تن جدا کرده و پاچه اش را جِر داده است.  محمد رضا، این آش را بخور تا عرق کنی و حالت بهتر شود. با چشمانی گُر گرفته به مادرت نگاه می کنی، سی چهل روز است که بیماری حصبه گرفته ای و در تب می سوزی و هیچ دوا و دکتری هم افاقه نمی کند.»
 
لحن مزینانی در روایت این داستان و شاید بهتر بتوان گفت این زندگی نامه، لحن متفاوتی است. وی در تمام طول داستان، مخاطبی دارد و همه چیز را خطاب به او می نویسد. گاه این مخاطب خود محمد رضا شاه است و گاه فرح پهلوی(دیبا).
 
این در حالی است که در اکثر داستان ها و رمان ها، داستان یا از زبان اول شخص مفرد روایت می شود و یا دانای کل. از نظر من(تنها به عنوان یک خواننده عام)این تفاوت لحن جالب است، و البته جالب بودن به معنای خوب بودن یا بد بودن چیزی نیست.
 
شاید اگر کل داستان از زبان اول شخص یا حتی دانای کل روایت می شد و تنها بخش هایی از این داستان بلند، که بازگشت به جلوهایی است به اکنونِ شاه با این زبان، یعنی خطاب به وی روایت می شد، بهتر و روان تر می بود.
 
«فنجان چای زهر تنت می شود. همه از اتاق بیون می روند تا استراحت کنی. دوباره تو می مانی و پنجره های پر از پرنده و تختی فلزی و تنها بیمارستانی در جهان که با موکت فرش شده! تویی و انگشتان سرد پزشکان که مثل خرچنگی سرگردان روی شکمت این طرف و آن طرف می روند. اکنون تو هستی و تعداد زیادی بخیه که به آرامی در سکوت جوش می خورند، در این شرایط هیچ چیز به اندازه ی خارش این بخیه ها خوشحالت نمی سازد، این نشانه ای است از جریان زندگی در بدن؛ گردش خون در اندام.»
 
در این کتاب، داستان پسرکی خجالتی و کم رو و ترسو و بی جربزه را می خوانیم که از بد روزگار پادشاه مملکتی می شود.
 
مملکتی که از قضا بسیاری از بزرگانِ کشور های دیگر، به آن چشم امید دوخته اند به امید برداشت محصول و بردن تحفه ای از آن به دیارشان. قضایای به دانشگاه رفتن محمدرضای جوان، و قلدری ها و گردن کلفتی هایش به جای درس خواندن، ازدواج های دوباره و سه باره اش که هر کدام به علتی به هم می خورد و در نهایت ازدواج با دختری یتیم و دانشجویی ساده و معمولی در پاریس، که در یک پانسیون زندگی می کرده است و در کمتر از یک هفته ملکه ی محمد رضا شاه می شود تا برایش پسر بزاید.
 
هزینه های هنگفت و ریخت و پاش ها بی حد و حصری که برای این عروسی می شود، خرج هایی که خواندنشان به خواندن افسانه های دور می ماند، خوش گذرانی ها و هرزگی های محمد رضا شاه و... ده ها اتفاق دیگر در «شاه بی شین» به خوبی و سادگی روایت شده است.
 
در حین خواندن کتاب حتی گاهی ممکن است دلتان برای محمدرضا بسوزد، همچنان که برای یک جلاد ممکن است دلسوزی کنید. شاید با خودتان بگویید پس شاه آنقدر ها هم که که می گویند بد نبوده. اما در آخر خواندن این رمان، آخرین پادشاه ایران را مردی ضعیف و ترسو خواهید دید که به خاطر همه ی کمبود ها و عقده های کودکی و نوجوانی، آدم کُشی حرفه ای شده است.
 
پادشاه مملکتی که دائم به فکر عیش و نوش وشب گذرانی هایش با دختران زیبا روی مصری و مازندرانی و اروپایی است،که به اشارت وی از مملکتشان برای یک شب به کیش یا ویلاهای رامسر آورده می شوند و کامش را بر می آورند، در حالی که در خیابان های ایران جوانان ایران در پی چیزِ دیگرند.
 
پادشاهی که آنقدر در کاخ های زیبا و باشکوه، خود را گم کرده است که بعد از شنیدن شعارهای مرگ بر شاهِ مردم با تعجب می پرسد مگر مردم کازینو و کاباره و خوراکی های رنگ و وارنگ کم دارند!
 
شاه بی شین خیلی بیش از آنکه راوی انقلاب با شکوه مردم در سال 57 باشد، روایت گر داستان زندگی قابل ترحم پادشاه یک کشور است، پادشاهی که شاهی اش را گویی تنها خود و خانواده اش قبول دارند و به گمان من قصد و نیت مزینانی هم از نگارش این کتاب، تصویرکردن لایه های مختلفِ زندگی محمد رضا شاه بوده است،که به حق از عهده ی این تصویرگری، به خوبی برآمده است.
 
رمان با کشمکش های پادشاه و ملکه برای پناه گرفتن در جایی از زمین بعد از آواره شدن از ایران، سکنی گزیدنشان در جزایر دورافتاده و در بدترین شرایط، و در نهایت پناه بردن به انور سادات مصری، ادامه می یابد و در نهایت با بستری شدن محمدرضا دریکی از بیمارستان های قاهره، و بازی کردن نقش یک موش آزمایشگاهی برای پزشکان مصری و آمریکایی و فرانسوی و در پایان، مرگ رقت بار وی بر روی تخت بیمارستان در کشوری غریب، آن هم وقتی که مردم آزاده ایران استقلال کشورشان را جشن می گرفتند، پایان می یابد.
 
شما می توانید با نثر روان و ساده، و البته وقایع مستند در غالب یک رمان همراه شوید و درنهایت خود تصمیم بگیرید که نسبت به محمدرضا شاه چه دید و احساسی داشته باشید.
 
شاه بی شین را انتشارات سوره مهر، در چاپ هفتم و با دو شکل ظاهری(شونیزو گالینگور)، با قیمت 8800 تومان روانه بازار کتاب کرده است.
پربازدیدترین آخرین اخبار