حکایت حکیمی عاشق و عاشقی عارف
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۸۱۷۰۴
یادکردی به مناسبت روز بزرگداشت سعدی؛

حکایت حکیمی عاشق و عاشقی عارف

سعدی اهل حکمت بود و سفر و اهل درد و عاشقی. نکته آنکه در باب حکمت و اندرز و گلستان و بوستان معارف حکمی او بسیار گفته اند اما آنچه از شخصیت حقیقی سعدی بازتابانده نشده وجه عاشقانه اوست و عاشقانه های او.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ بی تردید سعدی شیرازی بزرگترین شخصیت ادب و سخن و شعر و حکمت ما در عرصه نظم و نثر پارسی است و گواه این ادعا نه تنها آثار و اقوال او که زندگی و منش و روش و تاریخ اوست.

و باز بی تردید حق حضرت سعدی در طول قرنهای پس از او هرگز گذارده نشده و او در پس حجابی که از بهر شعر حکمی و بازنمایی عرفان حقیقی دین مبین، برایش ساخته و پرداختند در غفلت و مظلومیتی منتشر، مستتر ماند.

سعدی اهل حکمت بود و سفر و اهل درد و عاشقی. نکته آنکه در باب حکمت و اندرز و گلستان و بوستان معارف حکمی او بسیار گفته اند و کم سفته اند اما آنچه به طرزی مهیب از شخصیت حقیقی سعدی بازتابانده نشده و در غبار زمان و زمانه مستور مانده وجه عاشقانه اوست و عاشقانه های او.

شاید برای جوانان عزیز این روزگار جالب و دانستنی باشد که از گوینده و سراینده بوستان و گلستان و آن همه پند و اندرز و حکمت و معرفت و عرفان و داستان و حکایت، چه شعرهای نغز و غزل های پر مغز و حیرت آور عاشقانه ای برجای مانده و چه حیف که این ساحت دوست داشتنی و خواندنی و البته خاص و بی نظیر سعدی، مغفول مانده؛ این همه قرن؛ این همه سال...!

باری؛ سعدی عاشق بود و این عشق، آنچنان داغ و سترگ و پر خون، که بوستان و گلستانش را به باد نیستی و هستی داد، چه؛

آتش است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد!
 
سعدی حکیم بود و الهی، مشربش حیات طیبه انسانی و حکایتش آلام و آمال مردمان روزگار و همه تاریخ. اما عاشق هم بود و سوز هم داشت و چه زیبا و مهم و کم نظیر است داشتن سوز و سودای عقل و دل را، توأمان.

شعر سعدی اما بی تکلف بود و سرشار از حکمت و معرفت و « درس زندگی». و کاش می شد گفت که این «درس زندگی» تا چه حد نیاز مبرم مردمان این زمان و زمانه است!

سعدی اهل سفر بود و طریقت و این حکمت متجلی در شعر و نثر او، علاوه بر تلمذ در محضر استادانی همچون ابن جوزی و شیخ شهاب الدین سهروردی و... رهاورد سفرهای او بود در سیر آفاق و انفس.

اما عشق!
باری؛ سعدی عاشق بود و همانطور که پیشتر گفتیم دغدغه کوچک اما بزرگ ما در این نگاشته این است که این حقیقت را یادآور شویم که حکیم می تواند و باید که پیش از هر چیز عاشق باشد و سعدی چنین بود؛ بزرگا مردا که او بود! روحش شاد و یادش زنده و راهش پر رهرو که:

عشق محمد بس است و آل محمد(ص).

اینک اما نگاره ای از عاشقانه های سعدی که اتفاقا بهترین های او هستند در غزل:

بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو

شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو

دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو

اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو

پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو 
 
پربازدیدترین آخرین اخبار