کد خبر:۱۹۸۲۵۱
نشست شبي با خاطرات مرصاد در بيستمين نمايشگاه قرآن؛

حسيني پور: خيلي از مسئولين فرهنگي نمي‌دانند 5 مرداد چه روزي است/ خواهش شهيد رحمت‌الله بالازاده از آیت الله خامنه ای

امروز سالگرد عمليات مرصاد است اما خيلي از مسئولين فرهنگي ما نمي‌دانند كه امروز چه روزي است و در اين روز چه اتفاق‌هايی افتاده است، آنها حتي نمي‌دانند ...
به گزارش خبرنگار فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»، نشست شبي با خاطرات مرصاد به همت خبرگزاري دانشجو و با حضور نورالدين عافي، راوي كتاب «نورالدين پسر ايران» و سيدناصر حسيني پور، راوي كتاب «پايي كه جا مانده» امشب در سالن شهيد شهرياري بيستمين نمايشگاه بین المللی قرآن كريم برگزار شد.
 
سيد ناصر حسيني پور در این نشست گفت: زماني كه عمليات مرصاد انجام شد من در زندان الرشيد بغداد بودم و پاي راستم را قطع كرده بودند.

وي گفت: عراقي‌ها آن روز در حياط زندان در حال پايكوبي بودند و وقتي علت خوشحالي شان را پرسيدم گفتند به خاطر عملياتي است كه عراق مي‌خواهد انجام دهد.
 
راوي كتاب «پايي كه جا مانده»با بيان اينكه من خوشحالي عراقي‌ها را سه بار شاهد بودم، گفت: اولين خوشحالي شان زماني بود كه پرواز شماره 659 ايران توسط ناو امريكايي سقوط كرد و دومين خوشحالي شان زماني بود كه قطعنامه 598 امضا شد و اين خوشحالي شان هم زماني بود كه هنوز عمليات مرصاد شروع نشده بود.

حسيني پور افزود: عراقي‌ها مي‌گفتند عمليات مرصاد آخرين بخت ماست براي اينكه حكومت ايران را عوض كنيم و مسعود رجوي هم كه در اين عمليات به آنها كمك مي‌كرد به صدام گفته بود شما به ما تجهيزات برسانيد ما تهران را فتح مي‌كنيم.

وی بيان داشت: صدام در جواب رجوي گفته بود شما نمي‌خواهد تهران را فتح كنيد فقط در جلو عمليات قرار بگيرد ما و نيروهاي مان نيز پشت شما مي‌آييم.

راوي كتاب «پايي كه جا مانده» در ادامه بيان داشت: رجوي به نيروهايش گفته بود شعارمان در اين علميات رفتن بدون بازگشت است و آنها مي‌گفتند الان در مهران و فردا در تهران ،با اين نوع نگاه منافقين و عراقي‌ها آنها تصميم به شروع عمليات گرفتند و چشم اميد صدام و عراقي‌ها نيز به مسعود رجوي و جماعتش بسته شد و اين‌گونه بود كه عمليات مرصاد رقم خورد.

حسینی پور در ادامه با اشاره به زمان امضای قطعنامه 598، گفت: عراقي‌ها از ما مي‌پرسيدند شما چرا به جاي اينكه خوشحال باشيد كه جنگ تمام شده گريه مي‌كنيد ما نمي‌توانستيم به آنها بفهمانيم كه اين خاكريزها براي ما چه حكمي دارد و هيچ وقت هم عراقي ها نتوانستند بفهمند كه چرا ما از تمام شدن جنگ ناراحت هستيم.

وي افزود: آن سنگرهاي كوچك صفا و صميميتي داشت كه خانه هاي با ارتفاع سه متر آن صفا را نداشت.

نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» ادامه داد: ‌آن سنگرهاي كوچك صفا و صميميت و ولايت‌مداري دوست داشتن و از خودگذشتن داشت.

حسینی پور در ادامه بيان داشت: وقتي كه مي‌خواهم يك چاهي در خاطراتم بزنم و سطل آبي از اين چاه خاطره بيرون بكشم به اينجا مي‌رسم كه خوشحالي عراقي‌ها در اين سه موضوع هيچ عقبه‌اي نداشت جز تفكر ناسيوناليستي كه پشت اين مسئله قرار داشت.

وي افزود: وقتي كه يك بسيجي 25 ساله با دست خالي در مقابل تمام مين‌هاي ساخت كارخانجات ايتاليا مي‌جنگد مفهومش را آنها به هيچ وجه درك نمي‌كردند.

نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» بيان داشت: زماني كه قطعنامه قبول شد و اين جام زهر نوشيده شد براي ما كه از كشور دور بوديم اين مسئله قبولش بسيار سخت بود زيرا ما نمي‌دانستيم كه چه شرايطي در كشور اتفاق افتاده كه به دنبالش امام با مصلحتي اين مسئله را قبول كرده‌اند.

حسینی پور بيان داشت: به همين علت‌هاست كه بچه‌هايی كه در اردوگاه بودند افرادي مثل هادي گنجي و بسيجي شهيد علي با قبول قطعنامه در آنجا با روضه خواندن و گريه كردن خود را خالي مي‌كردند.

وي بيان داشت:‌ امروز سالگرد عمليات مرصاد است اما خيلي از مسئولين فرهنگي ما نمي‌دانند كه امروز چه روزي است و در اين روز چه اتفاق‌هايی افتاده است، آنها حتي نمي‌دانند كه عمليات مرصاد يك لطف الهي بود و ملت ايران آخرين ميخ را بر تجاوز دشمن كوبيدند و به همه غرب فهماندند كه بچه‌هاي ما با دست خالي تمام محاسبات آنان را به هم مي ريزند.

نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» بيان داشت‌: در همان زمان صدام مي‌گفت اگر ايراني‌ها مي‌خواهند خرمشهر را بگيرند بايد بيايند كليد بصره را از من بگيرند و در زمان اسارت بود كه من بعد از فتح خرمشهر به يكي از عراقي‌ها گفتم كه كليد بصره را به ما بدهيد و در جواب سيلي محكمي به گوشم زده شد.

حسيني ‌پور افزود: آن چيزي كه همه خواب‌هاي آدم‌ها را به هم ريخت همين معيارهاي عاشورا بود كه سربازان ما با تكيه بر آن توانستند اين آدم‌ها را به خاك ذلت بكشانند.

وي با ذكر خاطره‌اي از شهيد رحمت‌الله بالازاده گفت:‌ اين شهيد بزرگوار به نزد رهبر معظم انقلاب كه آن زمان رئيس جمهور بودند رفت و با اصرار فراوان ايشان را ديد و گفت من از شما يك خواهش دارم كه به اين كساني كه روضه مي‌خوانند بگویيد كه روضه حضرت قاسم (ع) را نخوانند زيرا قاسم از من كوچك‌تر بود اما براي امام حسين (ع) شهيد شد اما به من اجازه نمي‌دهند كه به جنگ بروم.

نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» بيان داشت‌: اين تفكر و عشق توانست تمام محاسبات دنيا را بهم بزند و جواناني كه دستشان خالي بود و حتي كلاه آهنين كه برسرشان مي گذاشتند برايشان بزرگ بود و اسلحه‌اي كه دستشان مي‌گرفتند از خودشان بزرگ‌تر بود.

حسینی پور بيان داشت: بايد بگويم كه اين حركت الهي كه خمير مايه‌اش از عاشورا گرفته شده بود سرچشمه حركت‌هاي استشهادي در فلسطين و لبنان بود.

وي در ادامه گفت: در پشت كتاب پايي كه جا ماند يك متني نوشته شده است كه به اين مضمون است من امروز تسبيحم را بابت گرفتن نصف مداد عوض كردم چون چندروزي بود كه خودكار و مدادي نداشتم تا خاطراتم را بنويسم.

نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» بيان داشت: ارزش يك مداد آن زمان براي من خيلي زياد بود من براي اينكه عراقي‌ها اجازه دهند يك كاغذ  از پاكت سيماني كه به ارودگاه مي‌آيد در اختيار من قرار گيرد مجبور بودم به آنها باج دهم.

حسینی پور افزود: اين كاغذ سيمان را در قطعه‌هاي كوچك مي‌كرديم و سوره‌هاي قرآن را روي آن مي‌نوشتيم و بعد بچه‌ها با پارچه‌هايی كه داشتند آن كاغذها را به آن مي‌دوختند و بعد زمان را بين افراد ارودگاه تقسيم مي‌كردند تا ببينيم به هر نفر چند ساعت قرآن مي‌افتد.

وي بيان داشت: ما اين سختي‌ها را براي نوشتن قرآن و قرآن خواندن مي‌كشيديم و اگر يك عراقي متوجه مي‌شد كه ما قرآني داريم شكنجه‌هاي سختي در انتظار بچه‌ها بود.

نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» افزود: از يكي از اين عراقي‌ها پرسيديم كه مگر چه اتفاقي مي‌افتد كه ما دعا بخوانيم و او گفت، ما هيچ‌وقت اسلحه به دست شما نمي‌دهيم به او گفتيم ما كه اسلحه نمي خواهيم فقط مي‌خواهيم قرآن بخوانيم و او گفت؛ زماني كه دست شما بسته است دعا اسلحه شماست و ما اين اجازه را به شما نمي‌دهيم.

حسینی پور بيان داشت: حالا شما در نمايشگاه قرآن به راحتي انواع و اقسام قرآن را مي‌خريد اما برادران شما در زمان جنگ براي نوشتن يك خط قرآن به عراقي‌ها باج مي‌دادند و نهايتا مي توانستند هفته‌اي سه ساعت قرآن بخوانند.

وي در ادامه در خصوص تقديم‌كردن كتابش به شكنجه‌گرش گفت: وقتي این کتاب را به شكنجه‌گرم تقديم كردم همه مرا سرزنش كردند كه چرا اين كار را انجام مي‌دهي و اگر اين كار را بكني كتابت چاپ نمي‌شود اما من به حرف‌ آنها گوشش ندادم و كتابم را به وليد قربان تقديم كردم.

نویسنده كتاب «پايي كه جا مانده» بيان داشت: شايد او در جنگ اول خليج فارس كه توسط بوش پدر و يا در جنگ دوم خليج فارس توسط بوش پسر شكل گرفته كشته شده باشد و شايد هم درحال حاضر زنده باشد و شرمنده اعمالي باشد كه انجام داده اما من با عشق فراوان اين كتاب را به او تقديم كردم زيرا آنچه بر من گذشت جز زيبايي نبود.

حسینی پور افزود: دليلم هم اين بود كه وقتي از حضرت زينب (س) در مورد كربلا سوال كردند فرمودند؛ من چيزي جز زيبايي نديدم، حضرت چه چيزي را زيبا فرض كردند مگر همه عزيزانشان را در كربلا از دست ندادند پس اين چه جمله‌اي بود كه بيان كردند اين جمله باعث شد كه بگويم كتابم را به وليد قربان تقديم مي‌كنم زيرا اگر او نبود 200 صفحه از كتاب من هم نبود او يك بار به گوش من زد و من زمين خوردم و به غرورم برخورد و به او گفتم من شكايت تو را به جدم مي‌برم و بعد زماني كه او به مرخصي رفت در اتوبان موصل تصادف كرد و دستش شكست و زماني كه به اردوگاه برگشت گفت؛ جدت جواب من را داد.
 
وي در پايان گفت: همه اينها باعث شد كه من كتابم را به او تقديم كنم.
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار