کد خبر:۱۹۹۸۶۴
امیرالمومنین وصی و همراه همیشگی پیامبر حتی در معراج
چون پیامبر هفت آسمان را طی کرد، پس از بازگشت قصرها را در هر آسمانى به حال خود دید، به جبرئیل گفت: بپرس این جوان بنى هاشمى کیست؟ همه جا فرشتگان نگهبان گفتند: او على بن ابیطالب(ع)است.
گروه دين و انديشه «خبرگزاري دانشجو»؛ رسول خدا (ص) به معراج رفت و مجموع مدتى که ايشان به سرزمین بیت المقدس و مسجد اقصى و آسمان ها رفت و بازگشت از یک شب بیشتر طول نکشید.
از رسول خدا (ص) و ائمهمعصومین روایتشده که فرمودند: جبرئیل آن شب بر آن حضرت نازل شد و مرکبى را که نامش «براق» بود براى او آورد و رسول خدا (ص) بر آن سوار شد و به سوى بیت المقدس حرکت کرد، در راه در چند نقطه ایستاد و نماز گزارد، سپس وارد مسجد اقصى شد و در آنجا نماز بجاي آورد و از آنجا به آسمان رفت.
در آن شب دنیا به صورت زنى زیبا و آرایش کرده خود را بر آن حضرت عرضه کرد، ولى رسول خدا (ص) به او توجهى نکرد و از وى در گذشت.
سپس به آسمان دنیا صعود کرد و در آنجا آدم ابو البشر را دید، آن گاه فرشتگان دسته دسته به استقبال آمده و با روى خندان بر آن حضرت سلام کرده و تهنیت و تبریک گفتند.
طبق روایتى رسول خدا (ص) فرمود: فرشتهاى را در آنجا دیدم که بزرگتر از او ندیده بودم و (برخلاف دیگران)چهرهاى درهم و خشمناک داشت، مانند دیگران تبریک گفت و خنده بر لب نداشت و چون نامش را از جبرئیل پرسیدم، گفت: این مالک، خازن دوزخ است و هرگز نخندیده است و پیوسته خشمش بر دشمنان خدا و گنهکاران افزوده مىشود، بر او سلام کردم و پس از اینکه جواب سلام مرا داد از جبرئیل خواستم دستور دهد تا دوزخ را به من نشان دهد و چون سرپوش را برداشت لهیبى از آن برخاست که فضا را فراگرفت و من گمان کردم ما را فرا خواهد گرفت، پس از وى خواستم آن را به حال خود برگرداند.
رسول خدا در آن جا ملک الموت را نیز مشاهده کرد که لوحى از نور در دست او بود و پس از گفت و گویى که با آن حضرت داشت، عرض کرد: همگى دنیا در دست من همچون درهم (و سکهاى) است که در دست مردى باشد و آن را پشت و رو کند، و هیچ خانهاى نیست جز آن که من در هر روز پنجبار بدان سرکشى مىکنم و چون بر مردهاى گریه مىکنند بدانها مىگویم: گریه نکنید که من باز هم پیش شما خواهم آمد و پس از آن نیز بارها مىآیم تا آن که یکى از شما باقى نماند، در اینجا بود که رسول خدا(ص) فرمود: براستى که مرگ بالاترین مصیبت و سختترین حادثه است و جبرئیل در پاسخ گفت: حوادث پس از مرگ سختتر از آن است.
و سپس فرمود: و از آنجا به گروهى گذشتم که پیش روى آنها ظرف هایى از گوشت پاک و گوشت ناپاک بود و آنها ناپاک را مىخوردند و پاک را مىگذاردند، پرسیدم: اینها کیاناند؟گفت: افرادى از امت تو هستند که مال حرام مىخورند و مال حلال را وامىگذارند، و مردمى را دیدم که لبانى چون لبان شتران داشتند و گوشت هاى پهلوشان را چیده و در دهانشان مىگذاردند، پرسیدم: اینها کیاناند؟گفت: اینها کسانى هستند که از مردمان عیبجویى مىکنند، مردمان دیگرى را دیدم که سرشان را به سنگ مىکوفتند و چون حال آنها را پرسیدم پاسخ داد: اینان کسانى هستند که نماز شامگاه و عشا را نمىخواندند و مىخفتند. مردمى را دیدم که آتش در دهانشان مىریختند و از نشیمنگاهشان بیرون مىآمد و چون وضع آنها پرسیدم، گفت: اینان کسانى هستندکه اموال یتیمان را به ستم مىخورند، گروهى را دیدم که شکم هاى بزرگى داشتند و نمىتوانستند از جا برخیزند، گفتم: اى جبرئیل اینها کیاناند، گفت: کسانى هستند که ربا مىخورند، زنانى را دیدم که بر پستان آویزانند، پرسیدم: اینها چه زنانى هستند؟ گفت: زنان زناکارى هستند که فرزندان دیگران را به شوهران خود منسوب مىدارند.
از آنجا به آسمان دوم رفتیم و در آنجا دو مرد را شبیه به یکدیگر دیدم و از جبرئیل پرسیدم: اینان کیاناند؟ گفت: هر دو پسر خاله یکدیگر یحیى و عیسى(ع)هستند، بر آنها سلام کردم و پاسخ داده و تهنیت ورود به من گفتند و فرشتگان زیادى را که به تسبیح پروردگار مشغول بودند در آنجا مشاهده کردم.
از آنجا به آسمان سوم بالا رفتیم و در آنجا مرد زیبایى را دیدم که زیبایى او نسبت به دیگران همچون ماه شب چهارده نسبت به ستارگان بود و چون نامش را پرسیدم جبرئیل گفت: این برادرت یوسف است، بر او سلام کردم و پاسخ داده و تهنیت و تبریک گفت و فرشتگان بسیارى را نیز در آنجا دیدم.
از آنجا به آسمان چهارم بالا رفتیم، مردى را دیدم و چون از جبرئیل پرسیدم گفت: او ادریس است که خدا وى را به اینجا آورده، بر او سلام کردم، پاسخ داد و براى من آمرزش خواست و فرشتگان بسیارى را مانند آسمان هاى پیشین مشاهده کردم و همگى براى من و امت من مژده خیر دادند.
سپس به آسمان پنجم رفتیم و در آنجا مردى را به سن کهولت دیدم که دورش را گروهى از امتش گرفته بودند و چون پرسیدم کیست؟جبرئیل گفت: هارون بن عمران است، بر او سلام کرده و پاسخ داد.
آن گاه به آسمان ششم بالا رفتیم و در آنجا مردى گندمگون و بلند قامت را دیدم که مىگفت: بنى اسرائیل پندارند من گرامىترین فرزندان آدم در پیشگاه خدا هستم، ولى این مرد از من نزد خدا گرامىتر است و چون از جبرئیل پرسیدم: کیست؟گفت: برادرت موسى بن عمران است، بر او سلام کردم، جواب داد و همانند آسمان هاى دیگر فرشتگان بسیارى را در حال خشوع دیدم.
سپس به آسمان هفتم رفتیم و در آنجا به فرشتهاى برخورد نکردم جز آن که گفت: اى محمد حجامت کن و به امت خود نیز سفارش حجامت را بکن و در آنجا مردى را که موى سر و صورتش سیاه و سفید بود و روى تختى نشسته بود دیدم و جبرئیل گفت: او پدرت ابراهیم است، بر او سلام کرده، جواب داد و تهنیت و تبریک گفت و مانند فرشتگانى را که در آسمان هاى پیشین دیده بودم در آنجا دیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟،
سپس دریاهایى از نور که از درخشندگى چشم را خیره مىکرد و دریاهایى از ظلمت و تاریکى و دریاهایى از برف و یخ لرزان دیدم و چون بیمناک شدم، جبرئیل گفت: این قسمتى از مخلوقات خداست.
از آنجا به «سدرة المنتهى» رسیدم و در آنجا جبرئیل ایستاد و مرا تنها گذارد و گفت: برو! گفتم: اى جبرئیل در چنین جایى مرا تنها مىگذارى و از من مفارقت مىکنى؟
گفت: اى محمد اینجا آخرین نقطهاى است که صعود به آن را خداى عز و جل براى من مقرر فرموده و اگر از اینجا بالاتر آیم پر و بالم مىسوزد، آن گاه با من وداع کرده و من پیش رفتم تا آن گاه که در دریاى نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت به نور وارد مىکرد تا جایى که خداى تعالى مىخواست مرا متوقف کند و نگهدارد آن گاه مرا مخاطب ساخته با من سخنانى گفت.
در اینکه آن سخنانى که خدا به آن حضرت وحى کرده چه بوده است در روایات به طور مختلف نقل شده و قرآن کریم به طور اجمال و سربسته مىگوید: «پس وحى کرد به بندهاش آنچه را وحى کرد.»
در تفسیر على بن ابراهیم آمده که آن وحى مربوط به مسئله جانشینى و خلافت على بن ابیطالب(ع) و ذکر برخى از فضایل آن حضرت بوده، و در حدیث دیگر است که آن وحى سه چیز بود: 1. وجوب نماز 2. خواتیم سوره بقره 3. آمرزش گناهان از جانب خداى تعالى غیر از شرک.
در حدیث کتاب بصائر است که خداوند نام هاى بهشتیان و دوزخیان را به او وحى فرمود.
به هر صورت رسول خدا(ص) فرمود: پس از اتمام مناجات با خداى تعالى بازگشتم و از همان دریاهاى نور و ظلمت گذشته در «سدرة المنتهى» به جبرئیل رسیدم و به همراه او بازگشتیم.
روایات دیگرى در این باره
در احادیث زیادى که شیعه و سنی نقل کرده اند، آمده است که رسول خدا (ص) صورت على بن ابیطالب را در آسمان ها مشاهده کرد و چون از جبرئیل پرسید، در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتیاق دیدار على(ع) را داشتند خداى تعالى این فرشته را به صورت آن حضرت خلق فرمود، پس هر زمان که ما فرشتگان مشتاق دیدار على بن ابیطالب مىشویم به دیدن این فرشته مىآییم.
در حدیث نیز آمده که صورت ائمه معصومین پس از على(ع) تا حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف را در سمت راست عرش مشاهده کرد و چون پرسید، بدان حضرت گفته شد که اینان حجت هاى الهى پس از تو در روى زمین هستند و آخرین ایشان کسى است که از دشمنان خدا انتقام گیرد.
همچنين رسول خدا(ص) فرمود: در آن شب خداوند مرا مامور کرد که على بن ابیطالب را پس از خود به جانشینى و خلافت منصوب دارم و فاطمه را به همسرى او درآورم.
و در چند حدیث نیز آمده که خداى تعالى و پیامبرانى را دیدم كه از من سوال مىکردند وصى خود على را چه کردى؟ پاسخ مىدادم: او را در میان امت خود به جاى نهادم و آنها مىگفتند: خوب کسى را جانشین خویش در میان امت قرار دادى.
چون رسول خدا (ص) به آسمان رفت پیرمردى را دید که در زیر درختى نشسته و بچههایى اطراف او را گرفتهاند، از جبرئیل پرسید: این مرد کیست؟ گفت: پدرت ابراهیم است، پرسید: این کودکان که اطراف او هستند کیستند؟ گفت: اینها فرزندان مردمان باایمانى هستند که از دنیا رفتهاند و اکنون ابراهیم به آنها غذا مىدهد، سپس از آنجا گذشت و پیرمرد دیگرى را دید که روى تختى نشسته و چون نظر به جانب راست خود مىکند، خوشحال و خندان مىشود و هر گاه به سمت چپ خود مىنگرد گریان مىگردد، به جبرئیل فرمود: این پیرمرد کیست؟پاسخ داد: این پدرت آدم است که هرگاه مىبیند کسى داخل بهشت مىشود خوشحال و خندان مىگردد و چون کسى را مشاهده مىکند که به دوزخ مىرود گریان و اندوهناک مىگردد.
تا آنجا که مىگوید: در آن شب خداى تعالى 50 نماز بر او و بر امت او واجب کرد؛ وقتي باز مىگشت عبورش به حضرت موسى افتاد پرسید: خداى تعالى چقدر نماز بر امت تو واجب کرد؟رسول خدا(ص) فرمود: 50 نماز، موسى گفت: بازگرد و از خدا بخواه تخفیف دهد! رسول خدا(ص) بازگشت و تخفیف گرفت، ولى دوباره موسى گفت: بازگرد و تخفیف بگیر، زیرا امت تو (از این نظر) ضعیفترین امت ها هستند و از این رو بازگرد و تخفیف دیگرى بگیر چون من در میان بنى اسرائیل بودهام و آنها طاقت این مقدار را نداشتند.
به همین ترتیب چند بار رسول خدا(ص) بازگشت و تخفیف گرفت تا آن که خداى تعالى نمازها را روى پنج نماز مقرر فرمود: و چون باز موسى گفت: بازگرد، رسول خدا(ص) فرمود: دیگر از خدا شرم مىکنم که به نزدش بازگردم و چون به ابراهیم خلیل الرحمان برخورد از پشتسر صدا زد: اى محمد امتخود را از جانب من سلام برسان و به آنها بگو: بهشت آبش گوارا و خاکش پاک و پاکیزه و دشت هاى بسیارى خالى از درخت دارد و با ذکر جمله «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله» درختى در آن دشت ها غرس مىگردد، امتخود را دستور ده تا درخت در آن زمین ها زیاد غرس کنند.
امام صادق(ع)از رسول خدا(ص)روایت کرده که در شب معراج چون داخل بهشتشدم قصرى از یاقوت سرخ دیدم که از شدت درخشندگى و نورى که داشت درون آن از بیرون دیده مىشد و دو قبه از در و زبرجد داشت از جبرئیل پرسیدم: این قصر از کیست؟ گفت: از آن کسى که سخن پاک و پاکیزه گوید، و روزه را ادامه دهد (و پیوسته گیرد) و اطعام طعام کند، و در شب هنگامى که مردم در خوابند تهجد - و نماز شب - انجام دهد، حضرت على(ع) گوید: من به آن حضرت عرض کردم: آیا در میان امت شما کسى هست که طاقت این کار را داشته باشد؟ فرمود: هیچ مىدانى سخن پاک گفتن چیست؟ عرض کردم: خدا و پیغمبر داناترند فرمود: کسى که بگوید: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» هیچ مىدانى ادامه روزه چگونه است؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: ماه صبر - یعنى ماه رمضان - را روزه گیرد و هیچ روز آن را افطار نکند و هیچ دانى اطعام طعام چیست؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: کسى که براى عیال و نانخواران - خود (از راه مشروع) خوراکى تهیه کند تا آبروى ایشان را در ميان مردم حفظ کند، و هیچ مىدانى تهجد در شب که مردم خوابند چیست؟ عرض کردم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: کسى که نخوابد تا نماز عشا آخر خود را بخواند، در آن وقتى که یهود و نصارى و مشرکان مىخوابند.
رسول خدا(ص) در داستان معراج فرمود: چون به آسمان اول رفتیم قصرى از نقره سفید دیدم که دو فرشته بر در آن دربانى مىکردند، به جبرئیل گفتم: بپرس این قصر از کیست؟ و چون پرسید آن دو فرشته پاسخ دادند: از جوانى از بنى هاشم، و چون به آسمان دوم رفتیم قصرى بهتر از قصر قبلى از طلاى سرخ دیدم که به همان گونه دو فرشته بر در آن بودند و چون به جبرئیل گفتم و پرسید آن دو فرشته نیز در پاسخ گفتند: از جوانى از بنى هاشم است. و در آسمان سوم قصرى از یاقوت سرخ به همان گونه دیدم و چون از دو فرشته نگهبان آن پرسیدیم گفتند: مال جوانى است از بنى هاشم و در آسمان چهارم قصرى به همان گونه از در سفید بود و چون جبرئیل پرسید؟ باز هم دو فرشته نگهبان قصر گفتند: از جوانى از بنى هاشم است. چون به آسمان پنجم رفتیم چنان قصرى از در زردرنگ بود و چون جبرئیل به دستور من صاحب آن را پرسید، گفتند: مال جوانى از بنى هاشم است و در آسمان ششم قصرى از لؤلؤ و در آسمان هفتم از نور عرش خدا قصرى بود و چون جبرئیل پرسید باز همان پاسخ را دادند و چون بازگشتیم آن قصرها را در هر آسمانى به حال خود دیدیم، به جبرئیل گفتم بپرس كه این جوان بنى هاشمى کیست؟ و همه جا فرشتگان نگهبان گفتند: او على بن ابیطالب(ع)است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰