101 راه براي پرورش قارچ!
از جمله برنامه هاي پرمخاطب و جذاب تلويزيوني كه در تمام جهان مشتريان خاص خود را دارد (TALK SHOW) تاك شو، يا همان گفتگوهاي تلويزيوني است.
اين ساختار گاه به صورت برنامه هاي تركيبي با ملغمه اي از موسيقي و تئاتر و ... ارائه مي شود تا هم بر جذابيت كار بيفزايد و هم نرم افزار معنايي و قدرت اطلاع رساني و دوره آموزشي- تربيتي كار را ارتقا دهد.
تلويزيون ما هم به تبع و بالطبع از اين قاعده مستثني نيست و چنين برنامه هايي آن هم در مجمعي وسيع و انبوه، ظهوري و بروزي روزآمد و فراگير پيدا كرده است؛ به نحوي كه تقريباً و تحقيقاً به طور متوسط در هر لحظه از شبانه روز كه به يكي از شبكه هاي سيما مراجعه كنيد با يكي از اين نوع برنامه ها روبرو خواهيد شد.
اما بايد ديد و به سنجش گذاشت كه آيا اين نوع برنامه ها با اين حجم از گستردگي و فراگيري خواسته و توانسته اند از پس اهداف اوليه شان برآيند و چيزي بر چنته دارايي هاي فكري و انديشگي مخاطبان بيفزايند؟
گفت و گو با يك كارشناس يا فردي از هر يك از قشرهاي جامعه، يك هنرمند يا حتي يك ورزشكار مي تواند و بايد وجهي از آموزش، تربيت يا عبرت براي مخاطب داشته باشد و الا تبديل مي شود به يك دوره خانگي يا دوستانه كه قاعدتاً وجهي براي پخش آن از يك رسانه فراگير با مخاطب چند ميليوني ندارد.
بنابراين يك گفت و گوي تلويزيوني ابتدائاً قابل دفاع نيست، مگر ابتداييات كاركردهاي تلويزيوني را داشته باشد.
اين نكته در مورد هر يك از قالب هاي ديگر اين برنامه هاي تركيبي هم وارد و صادق است؛ يك تئاتر تلويزيوني يا يك نماهنگ و ترانه و ... بايد حاوي كاركردهاي مفيد رسانه اي باشد.
متاسفانه، برنامه هاي تاك شوي تلويزيوني ما، علي الاغلب از اين ويژگي ها و شاخص ها تهي و بي بهره است.
اين برنامه ها معمولاً چيزي ميان لودگي، جملات ديكته شده شعاري براي خالي نبودن عريضه، لب زني خوانندگان جوان مد روز بي هيچ بعد زيبايي شناسانه موسيقايي كه بهره اي از ظرافت هاي موسيقي اصيل يا غرب برده باشد، پر شده است و مجموعه اي را فراهم آورده است باري به هر جهت باسمه اي و آنتن پركن.
به عنوان نمونه اي از بين خروار برنامه هاي هر روزه هر شبه رسانه فراگير ملي، به يكي از مثال هاي رايج اين روزها اشاره مي كنيم.
مجري پرخاشگر، نسبتاً بي ادب و متكبري چون فرزاد حسني كه با ميهمان هاي برنامه اش نه به عنوان نماينده رسانه محترمي چون صدا و سيما، بلكه به عنوان ميزباني از خودراضي و همه كاره و داناي كل برخورد مي كند و اين البته اوج فاجعه نيست، مشكل دقيقاً آنجاست كه بر روي اين كار خود عنوان جعلي و تقلبي «راحت و خودماني بودن با مخاطب» و نزديك شدن به تماشاگر را قرار مي دهد.
ظاهراً دوستان ما پيش از فراگيري فن بيان و آموزش كاركردها و الزامات و تبعات كار رسانه اي و چيزهايي از اين دست بايد تحقيقي مختصر و مشاوره اي اضطراري درباره مفهوم ادب و متانت و احترام ميهمانان را به انجام رسانند و بدان جامه عمل بپوشانند تا دچار احياناً چنين بدفهمي هايي نشوند.
متاسفانه جامعه ما دچار نوعي رفتار سرطان شده است؛ نوعي سياه و سفيد گرايي.
در همين زمينه برنامه هاي گفت و گويي يا سال هاي سال شاهد مجري هاي «عصا قورت داده» و بشدت آنكارد شده ايم كه دافعه وحشتناكي ايجاد كرده اند و مي كنند و يا يك مرتبه يك نفر مثل قارچ سربلند مي كند و همه چيز را به باد تمسخر و توهين مي گيرد.
وقتي سيستم برنامه ريزي هيچ نظم و نسقي نداشت و همه چيز با روابط و نه ضوابط پيش رفت، چنين اتفاقاتي افتادني و چنين آدم ها و حركات و سكناتي هم سر برآوردني مي شوند.
واقعيت و اضطرار اين است كه برنامه هاي تركيبي و تاك شوهاي تلويزيوني ما نيازمند يك مديريت و جديت در هدايت و حمايت، برنامه ريزي و ايده پردازي و در عين حال خلاقيت يابي و الگوسازي است؛ اتفاقي كه تاكنون چندان به وقوع نپيوسته و تا به حال هم نمادها و نمودهاي مثبت و منفي اين جريان، براساس اشخاص و قابليت هاي مثبت و منفي خودشان بوده است و نه محصول يك ساختار برنامه ريزي شده و با درنظر گرفتن كاركردهاي رسانه اي، آن هم در شرايط سخت و سترگ و خطر پذير امروزي كه دقت، سرعت و صحت برنامه سازي لازمه هاي اصلي و با اولويت اين نوع كارهاي رسانه اي است.
به راستي چرا بايد يك جوانك تازه از راه رسيده كه با مطالعات پراكنده و بعضاً پرغلط، صرفاً با حرافي جاي خودش را در برهوت تهيه كنندگان و برنامه سازان تلويزيوني باز كرده است تصويري اين چنين مشوه و نازيبا و نااميد كننده از برنامه سازي هاي تاك شويي تلويزيوني براي حداقل گروهي از مخاطبان جدي و حرفه اي و نيز عموم مخاطبان عادي رسانه ملي پديد آورد.
باز هم بسان هميشه كسي پاسخگو نيست!/انتهاي پيام/