هفت شهر عشق را گشتم
مختصري از زندگي
نام او «محمد»، لقبش «فريد الدين» و كنيهاش «ابوحامد» بود و در شعرهايش بيشتر عطّار و گاهي نيز فريد تخلص كردهاست. نام پدر عطّار ابراهيم (با كنيه ابوبكر) و نام مادرش رابعه بود. پدرش از اهالي زروند كدكن در اطراف نيشابور خراسان بود. فريد الدين در سال 513 هجري در نيشابور متولد شد، و در سال 548 به علت حمله قوم مغول مانند بسياري از اهالي نيشابور به شهر شادياخ مهاجرت كرد. وي با ثروتي كه همراه داشته داروخانهاي را در آن شهر بنا نهاد كه در آن بيماران را معالجه ميكرد و در همان محل تعليمات طبابت، داروسازي و عرفان را از شيخ مجدالدين بغدادي فرا گرفت.
وي يكي از پركارترين شاعران ايراني به شمار مي رود و بنا به نظر عارفان در زمينه عرفاني از مرتبهاي بالا برخوردار بودهاست؛ چنانكه مولوي درباره او ميفرمايد:
هفت شهر عشق راعطار گشت ماهنوز اندر خم يك كوچهايم
درباره پشت پازدن عطار به اموال دنيوي و راه زهد، گوشه گيري و تقوي را پيش گرفتن وي حكايات زيادي گفته شدهاست. ولي چيزي كه معلوم است اين است كه عطار پس از اين قضيه مريد شيخ ركن الدين اكاف نيشابوري ميگردد و تا پايان عمر (حدود 70 سال) با بسياري از عارفان زمان خويش همصحبت گشته و به گردآوري حكايات صوفيه و اهل سلوك پرداختهاست.
تا قبل از تحقيقات كساني مثل سعيد نفيسي، باور عمومي بر اين بود كه عطار نيشابوري بيش از 114 عنوان كتاب نوشته است.
اما آنچه مسلم است انتساب كتابهاي «منطقالطير»، «اسرارنامه»، «الهينامه» و «مصيبتنامه» به اوست. البته تارخ دقيق مرگ عطار مشخص نيست.
عطار در نگاه غربي ها
قريبا از دويست سال پيش اروپايي ها در اين فکر بوده اند که آثار عطار نيشابوري را به جامعه غرب معرفي کنند. سال 1816ميلادي ترجمه منظومه «پندنامه» از عطارنيشابوري با ترجمه «سيلوستر دوساسي» در پاريس منتشر شد. دومين اثري که از اين شاعر ايراني در غرب ترجمه و منتشر شد منظومه «منطق الطير» بود. اين اثر را «گارسن دتاسي» سال 1857 به فرانسه ترجمه و منتشر کرد.
اگرچه فرانسوي ها نخستين کساني بودند که عطار را به جامعه غرب شناساندند، اما مهم ترين و تاثيرگذارترين کارها را در اين زمينه انگليسي ها و آلماني ها انجام دادند. تفاوت کار انگليسي ها و آلماني ها در اين بود که فرانسوي ها به ترجمه آثار عطار روي آوردند و مستشرقان اين دو کشور به تصحيح آثار عطار. بر اين اساس «رينولد ا.نيکلسون»، مستشرق انگليسي سال 1905 کتاب «تذکره الاوليا»» را تصحيح کرد و در لندن آن را منتشر کرد. «نيکلسون» براي تصحيح اين متن در فهم برخي از نسخه بدل ها به مشکل برخورد و ناچار شد شکل کلمات را به همان صورت که در نسخه ها آمده رسم کند.
سال 1940 دومين کتاب عطار يعني «الهي نامه» در استانبول تصحيح و منتشر شد. اين کتاب را «هلموت ريتر»، مستشرق و عطارشناس آلماني تصحيح کرد. اين عطارشناس آلماني پس از اين در سال1955 کتاب مستقلي درباره عقايد عطار، که از چهار کتاب «منطق الطير»، «الهي نامه»، «اسرارنامه» و «مصيبت نامه» آن را استنباط کرده بود، به نام «درياي جان» نوشت. با گذشت نيم قرن از تاليف اين اثر، «درياي جان» همچنان مهم ترين تحقيق در زمينه انديشه ها و عقايد عطار است.
زندگي عطار نيشابوري همواره يکي از معضلات تحقيقان ادبي در قرن بيستم و حتي در قرن بيست ويکم بوده و بسياري از زواياي زندگي او در هاله اي از ابهام است.
عطار و محققان داخلي
در ايران يكي از اولين تحقيقات براي معرفي چهره واقعي عطار را سعيد نفيسي در سال 1320 انجام داد.
او كتابي با عنوان «جستجو در احوال و آثار فريدالدين عطار نيشابوري» نوشت كه راه را براي تحقيق كامل زندگي و آثار عطار باز كرد.
پس از نفيسي بايد از تحقيقات بديعالزمان فروزانفر ياد كرد او در دهه 40 كتابي با عنوان «شرح احوال و نقد و تحليل آثار شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري» نوشت كه دستمايه تحقيقات بعدي شاگردان او از جمله عبدالحسين زرينكوب و محمدرضا شفيعيكدكني شد.
عبدالحسن زرينكوب با نوشتن مقالات متعدد سعي در معرفي چهره واقعي عطار نيشابوري در ميان افسانهها و مهملات تذكرهنويسان داشت.
در اين ميان بايد از تحقيقات تقي پورنامداريان نيز درباره آثار عطار ياد كرد.
اما مهمترين تحقيقات پايهاي را در سه دهه اخير محمدرضا شفيعيكدكني، همشهري عطار، انجام داده است.
او كار عطار را به صورت جدي با تصحيح متن «مختارنامه» شروع كرد. اين كتاب رباعيات عطار نيشابوري است كه همواره بين عبدالحسين زرينكوب و محمدرضا شفيعيكدكني بر سر انتساب اين اثر به عطار نيشابوري بحث بود.
شفيعيكدكني پس از «مختارنامه» سال 78 كتابي با عنوان «زبور پارسي» نوشت. او در اين كتاب گزيدهاي از غزليات عطار را همراه با مقدمه مبسوطي درباره زندگي، انديشههاي عطار و غزليات او منتشر كرد.
تحقيق بعدي او در اين باره تصحيح «منطقالطير» بود. اين كتاب در سال 83 در نمايشگاه كتاب تهران منتشر شد.
پيش از اين سيدصادق گوهرين از «منطقالطير» عطار تصحيحي كرده بود كه تا سالها بهترين تصحيح از اين متن به شمار ميرفت.
شفيعيكدكني كار تحقيق درباره عطار را با تصحيح و انتشار ديگر منظومههاي عطار ادامه داد. او «اسرارنامه»، «الهينامه» و «مصيبتنامه» را تصحيح كرد كه در اسفند سال 1386 منتشر شدند.
پيش از اين فؤاد روحاني «الهينامه» و سيدصادق گوهرين «اسرارنامه» را تصحيح كرده بودند.
ديوان غزليات عطار نيشابوري را نيز پيش از انقلاب تقي تفضلي تصحيح و منتشر كرده بود.
آثار عطار
1)ديوان اشعار
مجموعه قصايد و غزليات عطار، که بيشتر آنها عرفاني و داراي مضمونهاي بلند صوفيانه است به نام "ديوان عطار» چند بار چاپ شده است.
از ميان مثنوي هايي که بي گمان از اوست مي توان به اين آثار اشاره کرد:
1-منطق الطير
اين مثنوي، که حدود 4600 بيت دارد مهم ترين و برجسته ترين مثنوي عطار و يکي از مشهورترين مثنويهاي تمثيلي فارسي است.
اين کتاب که در واقع مي توان آن را «حماسه اي عرفاني» ناميد، عبارت است از داستان گروهي از مرغان که براي جستن و يافتن سيمرغ – که پادشاه آنهاست- به راهنمايي هدهد به راه مي افتند و در راه از هفت مرحله سهمگين مي گذرند. در هر مرحله گروهي از مرغان از راه باز مي مانند و به بهانه هايي يا پس مي کشند تا اين که، پس از عبور از اين مراحل هفتگانه که بي شباهت به هفت خان در داستان «رستم" نيست، سرانجام از اين گروه انبوه مرغان که در جستجوي "سيمرغ" بودند تنها «سي مرغ» باقي مي مانند و چون به خود مي نگرند در مي يابند که آنچه بيرون از خود مي جسته اند- سيمرغ- اينک در وجود خود آنهاست.
منظور عطار از مرغان، سالکان راه و از «سي مرغ» مردان خدا جويي است که پس از عبور از مراحل هفت گانه سلوک – يعني طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت، فقر و فنا- سرانجام حقيقت را در وجود خويش کشف مي کنند.
2-الهي نامه
اين منظورمه در واقع مجموعه اي است از قصه هاي گوناگون کوتاه و مبتني بر گفت و شنود پدري با پسران جوان خود که بيهود در جستجوي چيزهايي برآمده اند که حقيقت آن با آنچه عامه مردم از آن مي فهمند تفاوت دارد.
3-مصيبت نامه
از ديگر منظومه هاي مهم عطار مصيبت نامه است که در بيان مصيبت ها و گرفتاري هاي روحاني سالک و مشتمل است بر حکايت هاي فرعي بسيار که هر کدام از آنها جذاب و خواندني است.
در اين منظومه شيخ نيشابور خواننده را توجه مي دهد که فريفته ظاهر نشود و از وراي لفظ و ظواهر امر، به حقيقت و معني اشيا پي ببرد.
4-مختار نامه
عطار يکي از شاعراني است که به سرودن رباعيات استوار و عميق عارفانه و متفکرانه مشهور بوده است.
رباعيات وي گاهي با رباعيات خيام، او بسيار نزديک شده و همين امر سبب گرديده است که بسياري از آنها را بعدها به خيام نسبت دهند و در مجموعه ترانه هاي وي به ثبت برسانند.
همين آميزش و نزديکي فکر و انديشه، کار تميز و تفکيک ترانه هاي اين دو شاعر بزرگ نيشابوري را دشوار کرده است.
5-تذکره الاوليا
عطار از آغاز جواني به سرگذشت عارفان و مقامات اولياي تصوف دلبستگي زيادي داشته است.
همين علاقه سبب شده است که او سرگذشت و حکايات مربوط به نودو هفت تن از اوليا و مشايخ تصوف را در کتابي به نام تذکره? الاوليا گردآوري کند.
بيش از او در کتاب کشف المحجوب هجويري و طبقات الصوفيه عبدالرحمان سُلَمي نيز چنين کاري صورت گرفته است. اگر چه اين دو کتاب به علت قديمي تر بودن هميت دارند ولي تذکره الاولياي عطار، نزد فارسي زبانان شهرت بيشتري پيدا کرده است. اين کتاب در سالهاي آخر سده ششم يا سالهاي آغاز سده هفتم هجري تأليف شده است.
مذهب عطار
شيخ عطار مسلماني معتقد و باديانت است و نسبت به رسول اكرم(ص) سخت ارادت مي ورزد و از نور محمد(ص) خود را مسعود، منصور و مويد مي داند و دُرهاي نغز كه در مغز،دل و جان دارد همه را از تأييدات نور باطن محمد(ص) مي داند.
شيخ ظاهراً از اهل سنت است. در آغاز تمام مثنوي هايش خلفاي سه گانه را مدح مي گفته و در فضيلت شافعيرا بوحنيفه داد سخن ميدهد وقتي به متعبين مي تازد دوبيتي دارد كه پيداست روي سخنش با شيعه است. با وجود اين در همين چند مثنوي معروف عطار كه همه كس آنها را از عطار مي داند ابياتي وجود دارد كه شيعه بودن عطار را تاييد مي كند.
ز مشرق تا به مغرب گراَمانست اميرالمومنين حيدر تمام است
(الهي نامه/ ص 26)
پيمبر گفتش اي نور دو ديده زيك نوريم هر دو آفريده
و همچنين
خواجه حق پيشواي راستين كوه علم و بحر حلم و قطب دين
ساقي كوثر امام رهنماي اين غم مصطفي شير خداي
مرتضي و مجتبي جفت بتول خواجه ي معصوم داماد رسول
(منطق الطير/ ص31)
مقتداي دين ب استحقاق اوست مفتي مطلق علي الاطلاق اوست.
معصوم دانستن امام از مختصات شيعه است.
علي القطع افضل ايام او بود علي الحق حجه الاسلام او بود.
اعتقاد داشتن به فضيلت علي (ع) از خصوصيات شيعه است و جالب تر از همه ابياتي است كه شيخ عطار در فضيلت امام حسين(ع) دارد:
كيست آن حق زا و پيمبر را ولي آن حسن صورت حسين بن علي
آفتاب آسمان معرفت آن محمد صورتحمد و صفت
نه فلك را تا ابد محرم بود زانكه اوسلطان ده معصوم بود
امام ده و دوحق كرد قسمت كه هر يك پرده اي سازد زِ عصمت
ده و دو پرده زان آمد پديدار حسيني بود اما پرده اي راز
اگر هستي تو اهل پرده راز ازاين پرده بزاري مي ده آواز
هر آن خوني كه بر روي زمان است برفت از چشم و اين خون جاودانس
ذر اين ابيات شيخ عطار به دوازده امام معصوم اقرار مي كند و اين عقيده مختصر است به شيعه اثني عشري.
بنابراين بايد چنين فرض كردكه شيخ عطار در جواني به پيري از مذهب رسمي و اكثريت جماعت آن روزگار، اهل تسنّن و جماعت بوده است ولي بعدها نوري در دلش تافته ب مذهب شيعه گراييده شده است و شيعه خاص اثني عشري در كار آمده است، يا اينكه هميشه در دل شيعه بوذه و تقيه مي كرده است و يا اين كه شيعه خاصي است كه با تعصب مخالفت دارد و به خلفاي سه گانه نيز احترام مي گذارد و يا اين سني خاصي است كه علي (ع) و اولادش را بسيار دوست دارد و به دوازده امام نيز اعتقاد دارد.
غزل عطار
غزلهاي عطار يكي از مهمترين مراحل تكامل غزل عرفاني فارسي است.
برخي از شعرشناسان ميگويند اگر از ديوان شمس تبريزي چشمپوشي كنيم غزليات عطار مهمترين نمونههاي غزل عرفاني فارسي هستند.
اوج و تكامل غزلهاي عطار را ميتوان در ديوان شمس جلالالدين مولوي جستوجو كرد.
شفيعيكدكين در كتاب «زبور فارسي» نوشته است: در اين شيوه غزل مهمترين نكته، وحدت تجربه شعري و حتي در مواردي بسيار زياد، وحدت «تم و موتيو» است. بدين گونه كه شاعر از همان آغاز كه مطلع غزل را ميسرايد تا پايان، از يك مسير طبيعي حركت ميكند و دايرهوار در همانجا كه آغاز كرده بود، سخن را به پايان ميبرد.
در بسياري از اين غزلها نوعي سرگذشت يا واقعه تصوير ميشود و چه بسيار از اين غزلها كه جوهر زندگينامه يك عارف است كه تحولي روحي به ناگهان او را دگرگون كرده است.
در زيرغزلي از اين شاعر نيشابوري را ميخوانيم:
پير ما بار دگر روي به خمّار نهاد
خط به دين بر زد و سر بر خطِ كفّار نهاد
خرقه آتش زد و در حلقه دين بر سر جمع
خرقه سوخته در حلقه زنّار نهاد
در بُنِ ديرِ مُغان در بر مُشتي اوباش
سر فرو برد و سر اندر پي اين كار نهاد
دُرد خمّار بنوشيد و دل از دست بداد
مي خوران، نعرهزنان، روي به بازار نهاد
گفتم: «اي پير! چه بود اين كه تو كردي آخر؟»
گفت كين داغ، مرا، بر دل و جان، يار نهاد
من چه كردم؟ چو چنين خواست، چنين بايد بود
گُلم آن است كه او در ره من خار نهاد»
باز گفتم كه «انا الحق زدهاي، سَر در باز!»
گفت: «آري زدهام.» روي سوي دار نهاد
دل چو بشناخت كه عطار درين راه بسوخت
از پي پير، قدم، در پي عطار نهاد
/انتهاي پيام/