نوزده و هفتاد و پنج صدم!
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۳۴۷۳
نقد و تحليل فيلم سينمايي «بيست» ساخته عبدالرضا كاهاني

نوزده و هفتاد و پنج صدم!

«بيست» فيلم كشدار و بد ريتم است در عين حال، فضاي مضموني فيلم،‌نمي تواند بر حذر از برداشت هاي استعماري و كنايي باشد. 

محمد رضا محقق:

مدير يك تالار پذيرايي قصد دارد ظرف بيست روز آينده تالار را تعطيل كند كارگران كه زندگي شان وابسته به تالار است، راضي به اين اتفاق نيستند.

ظاهراً فيلم «بيست» قرار است نشانه گذاري اي براي دقت در جزئيات ساختاري در يك اثر سينمايي باشد لذا ما هم براي اداي دين به اين امر، عنوان نوشته را «نوزده و هفتاد و پنج صدم» گذاشتيم تا دينمان به فيلمي كه از جناب كاهاني ديدم حداقل در مقياس يك تيتر، ادا شده باشد!

شايد بي رحمي سينماست كه يك پديده خارجي مثل نمايش فيلمي روي پرده را براي گروهي، دقت در فرم و رعايت جزئيات فيلمنامه اي مي كند و براي گروهي ديگر «كش دار بودن و نفهميدن ابتدائيات ريتم» در فيلم عجالتاً ما را در دسته دوم قرار دهيد تا بعد!

البته «بيست» به جزئياتي هم دقت دارد كه در كليت ساختار فيلم و پيگيري مضمون آن بي هويت و به درد نخور است، مثلاً اينكه رئيس تالار پذيرايي و سئوالي است. پس:

وسايل روي ميزش را عقب و جلو مي كند يا دمپايي اش را پايين تخت – باز هم- عقب و جلو مي كند و ... ندارد همين!

خب؛ جناب كارگردان، به اين كار نمي گويند دقت در جزئيات، اگر هم بگويند، براي كل ساختار يك فيلم – كه البته دقيقاً معلوم نيست چه مي خواهد بگويد و فقط مي توان حدس هايي زد، شايد كه درست باشد، شايد هم به كلي پرت و پلا – بايد مفيد فايده باشد كه در فيلم شما چنين نيست.

بيست، فيلم به شدت خسته كننده ايست، بازي هاي بدي دارد و جا دارد همگان چهار شاخ شوند كه هيئت داوران جشنواره عجيب و غريب فيلم فجر، به بازيگرش سيمرغ مي دهد!

علاوه بر اين، زبانش در بيان هر چيزي كه قرار بوده مضمون و پيام فيلم باشد يا نباشد، الكن است.

اساسا، فيلم زبان ندارد يك سري تصاوير به هم الصاق شده است كه بدون ريتم، روايت يا بازي جذاب و گيرايي، پخش مي شوند و به اتمام مي رسند. اين نمي شود كه شما يك آدم وسواسي را با عقب و جلو كردن گيره و دمپايي و جاخودكاري نشان بدهي به فرض كه دادي خب كه چي؟ اصلاً چرا اين آدم وسواس دارد؟ به درد كجاي داستان مي خورد؟ نكند همين طوري است؟!

داستان بي روايت فيلم، چند حفره بزرگ دارد يكي ادغام و تلاقي بازيگرها و شخصيت هايشان كه خام و دم دستي است در هم تنيدن چند چيز بي ربط، به ابتدايي ترين شكلش و ديگري ورود جوانك مطرب مسلك كه تصادفاً معلوم مي شود كه –احتمالاً – پسر صاحب رستوران است! تا حالا كجا بوده؟

چه مي شود كه الان سر و كله ايشان پيدا مي شود؟ باز هم – به چه درد داستان مي خورد اين آمد و شد؟ اين قسمت فيلم آنقدر باسمه اي – حتي در انتخاب نابازيگر و نوع بازيش – و كشدار و بي هويت است كه اساساً فيلم را به سمت نابودي مي كشاند.

هيچ جذابيتي در لوكيشن فيلم نيست. من نمي دانم دوستان سينماي ما، چه تصوري از فرم و روايت و اساساً جذابيت و سرگرمي و خلاقيت و ... دارند؟ كلاً چرا فيلم مي سازند؟ با اين هزينه هاي گران و توابع و الزامات ديگر؟ يكي اينكه فيلم بايد داستان خوب، روايت جذاب، بازي هاي درخشان و كلي چيز با اهميت ديگر داشته باشد باور كنيد بايد داشته باشد.

به سينماي خودمان نگاه نكنيد كه هر كسي فيلمنامه نداشته اش را به هزار و يك ترفند، تبديل به نگاتيو و پوزيتيو و نمايش مي كند. نيم نگاهي به سينماي كلاسيك، تاريخي و حتي معاصر دنيا، همه ما را از اين ابهام و ايهام ها و توهمات بيرون خواهد آورد شايد دوستان به خاطر همين عواقب وحشتناك و خطرناك است كه اصلاً فيلم نمي بينند مگر براي اقتباس هنري (!) يا همين طوري اتفاقي!

بيست فيلم كشدار و بد ريتم است در عين حال، فضاي مضموني فيلم،‌نمي تواند بر حذر از برداشت هاي استعماري و كنايي باشد چرا بيست؟ چرا اين همه ديكتاتور منشي و خشونت؟ چرا وسواس؟ و چرا چنين مرگي براي چنين آدمي، آن هم درست موقع عروسي دو جوان زحمت كش و رنج ديده و مظلوم فيلم؟

ظاهراً براي فيلمساز چندان اهميتي نداشته كه چه كسي چه برداشتي درباره اين موضوعات داشته باشد و اساساً فيلمي كه چنين چيزهايي برايش اهميت ندارد، همين مي شود كه يك آدم وسواسي و بد عنق را همين طوري بكارد وسط فيلمش و تازه نشانه وسواسش هم عقب و جلو بردن قلمدان و قندان باشد و ... ديگر هيچ! خب، صلوات بفرستيد!/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار