بشر در انتظار فردايي ديگر
محمد آرمان:
همانا بلا تندتر است به سوي مومن پرهيزگار از باران به سوي آرامگاه زمين، (اربعين، جلد اول، صفحه 231، حديثي از امام جعفر صادق(ع)
او رفت، تا بار تكليف ما بر گرده عقل و اختيارمان بار شود و همان سان كه سنت لايتغير خلقت بوده است، چرخه بليات ما را نيز به ميدان كشد و آزموده شويم .... «و لنبلونكم حتي نعلم المجاهدين منكم و الصابرين.»
براي نسل امروز، خاصه هنرمندان و نويسندگان جوان، مواجهه با سيد مرتضي آويني، تنها از راه آثار بر جاي مانده او امكان پذير است. اين مواجهه علي الاغلب همراه ستر تاويل ها و تغييرهايي است كه گاه نه تنها به تنقيح مناط منجر نمي شود، كه پرده اي پندار آلود بر كلمات مي كشاند و آن را در سايه لفافه هاي اين و آن و از سر ظن خود مي نشاند.
در اين ميان آنچه بسيار مهم است، نوشته ها و گفتمان هايي است كه با رعايت عفاف معنوي امانت داري، تذكاري منصفانه را به همراهي تيغ نقد، بر جان مخاطب استوار گرداند.
در شماره يكم از فصلنامه فرهنگي- هنري سوره (دوره جديد) در تابستان 1374، در سال و اندي پس از شهادت آويني، مقاله اي با عنوان «كدام فرداي ديگر؟» سيري در انديشه هاي سيدنا الشهيد مرتضي آويني به قلم يوسفعلي ميرشكاك به چاپ رسيد. بر آنم كه اين مقاله از مهم ترين و جدي ترين نوشته هايي است كه درباره سيره آراء و رويكردهاي انديشگي سيد مرتضي آويني به رشته تحرير درآمده است.
مجموعه اي در آمد و شد ميان فرزانگي و شجاعت و صراحت و ستيهندگي ميرشكاك و متن متن آداب و آراء آويني. در اين نوشتار ميرشكاك به يكي از جدي ترين و خطرناك ترين وجوه افكار و زندگي آويني پرداخته است و آن مرز ميان دل آگاهي و خودآگاهي و ساحتي كه آويني در آن مي زيست و با آن سخن مي گفت و مخاطب بر مي گزيد.
ترديدي نيست كه دريافت منويات ميرشكاك و معرفت يابي نسبت به كليه واژگاني چون دل آگاهي و خودآگاهي و .... نيازمند طي پيش زمينه هايي است و از آن جمله تاريخ ادبيات، هنر، آثار مدون مرتضي آويني و غور و غوطه اي در مضامين و مناسك انديشگي و عملي او تا به سرحد فهم حداقلي- حداقل گرچه كتمان نمي توان كرد كه بخشي از آنچه در اين مقاله آمده است انعكاس دريافت هاي شخصي مير شكاك از حضرت اوست كه چندان قابل مناقشه نيست از آن جهت كه در ساقي شهودي، سلوكي سير مي كند و بيشتر متوجه همان وجه دل آگاهانه است كه ميرشكاك به توصيف و تبين آن مي پردازد و نه خودآگاهانه.
بنا داريم در سلسله نوشتارهايي به مطالعه و بررسي اين مقاله بسيار مهم پردازيم آنچنان كه بايد و شايد باشد كه دريچه اي شود براي دقت و تاملي بايستم در منظري از آن ذخيره الهي كه ... رفت. سيدنا الشهيد مرتضي آويني در نقد و تاويلي كه بر کتاب هاي 1984 از جرج ارول و دنياي متهور نو از آلدوس هاكسلي نوشته است، مي فرمايد: بشر در انتظار فردايي ديگر است و هنرش نيز.
فردايي كه سيدنا الشهيد آن را بشارت مي دهد كدام فرداست؟ قريب است يا بعيد؟ فردايي است كه پس از امروز فرا مي رسد يا فرداي فرداهاست و ما بايد همچنان متحمل فرداهايي دردناك تر از فرداي ديروز باشيم؟
اگر از منظر دل آگاهي به سخن سيدنا الشهيد بنگريم، فرداي ديگر را قريب تصور خواهيم كرد و گمان خواهيم برد كه همين مايه از عسرت و دردسر و آشفتگي و نابساماني بازار عالم، براي ظهور بقيه الله الاعظم- روحي لتراب مقدمه الفداء و فرا رسيدن فرداي موعود بسنده است.
سخن آن شهيد بزرگوار نيز لحني دل آگاهانه دارد، در ابتداي مقاله «راز سرزمين آفتاب»، هم مي فرمايد: «شبي ديگر بر تاريخ اين سياره گذشته و اكنون نوبت آن است كه خورشيد يك بار ديگر سر از مشرق زمين برآورد در اين مدار كه مي گويم يك شبانه روز هزار و چهارصد سال به طول مي انجامد و آنان كه اين سخن را به جنون نويسنده اش حواله نمي دهند، شايد كه تسليم حيرت خويش نشوند و در اين سخنان غور كنند در اينكه سپيده تمدن شرقي سرزده است ترديدي نيست.....»(ادامه دارد)/انتهاي پيام/