ايمان منجي جهان فرداست
محمدرضا محقق:
پس از بررسي نقطه تلاقي مباني انقلاب ها و عقبه مفهومي آن و نيز موقعيتي كه جهان معاصر و نوع منظر انتخابي كشورهاي شرقي، براي آنها پديد آورده با رويكردها و سياست هاي صاحبان نظريه دهكده جهاني، مرتضي آويني به بيان تجليات زباني و تعبيري مناظر غربي مي پردازد و رخنه اي كه از اين جهت در دل و دين ملت هاي جهان سوم ايجاد گشته است، با ياد كرد نمونه هاي آن از جمله توسعه، رشد و دموكراسي مي باشد.
اين تعبير را فقط براي نمونه به ميان آوردم و اگرنه تعبيراتي از اين قبيل به صورت غير قابل انتظاري زبان ها را بيمار كرده است. بيماري زبان رادست كم نگيريم، بيماري زبان يعني بيماري ادب و فرهنگ، يعني بيماري تفكر و تعقل، يعني سرگشتگي و گم گشتگي و انحراف تاريخي در مسير و مصير.
ما بايد در اطر اف تمامي تعابيري كه در زبانمان وارد شده است تامل كنيم و نبايد كه اين تعبير دهكده جهاني را نيز بپذيريم.
كدخداي اين دهكده كه همان ابوالهول يا شيطان اكبر است ما را به همزيستي مسالمت آميز مي خواند تا خود بر اريكه قدرت بماند. او جرات چون و چرا كردن درباره ارزش هاي مقبول و مشهور اين دهكده جهاني را نيز از ما مي گيرد تا ما هرگز به ضرورت انقلاب نرسيم و اگر هم كه انقلاب كرديم، با اختيار توسعه يافتگي به مثابه غايت القائات انقلاب، ناچار بار ديگر كشكول گدايي پيش كدخدا دراز كنيم تا به ما تكنولوژي لازم براي استحصال اين آرزو را عطا كند.
شبكه هاي گسترده امپراطوري ارتباطات در جهت حفظ وضع موجود و استمرار آن با هر جنگ و انقلابي مخالفت مي ورزند، اما در مواقع لزوم،اگر ابوالهول – امپراطور جهان و هم و ترس – بخواهد كه دولتي همچون اسرائيل را در كشور فلسطين تشكيل دهد، چشم اغماض بر جنگ مي بندد تا اسرائيل مستقر شود و آنگاه ديگر ... تا بجنبيم و عليه اسرائيل متحد شويم و فلسطين را از او پس بگيريم،ده ها سال مي گذرد.
آويني در ادامه به نشانه شناسي حفظ وضع موجود و تئوري استمرار آن و نوع شعارها و پيام هاي تبليغي آن مي پر دازد؛ تعارض ها و تناقض هاي ساختاري و فصلي و عملكردهاي دو گانه و چند گانه صاحبان امپراطوري رسانه اي و مالكان هدايتي – حمايتي جريان ارتباطات جهاني در دهكده جهاني در اين ميان، فصل مشبعي از رويكردهاي منافقانه و مزدورانه جهان امپراطوري را به تصوير مي كشد؛ اما آنچه بيش و پيش از همه مهم و تكان دهنده است و البته نابود كننده تمام اصالت ها و گرايش هاي انقلابي، تئوري استمرار وضع موجود است.
شبكه هاي گسترده امپراطوري ارتباطات در جهت حفظ وضع موجود و استمرار آن با هر جنگ و انقلابي مخالفت مي ورزند. پس همه هم آنها مصروف حفظ موجود است و استمرار آن، نداي صلح، صلح براي همين است كه ما بشنويم، نه اسرائيل، آزادي هم چماقي است كه براي سرها ساخته اند، اگر نه هر گاه كه منافع ابوالهول در خطر افتد، حكم سانسور اخبار در سراسر امپراطوري ارتباطات به اجرا درمي آيد و اگر تظاهراتي عليه جنگ خليج فارس برپا شود، پليس ها به خيابان ها مي ريزند و صدها نفر را دستگير مي كنند، همراه با ضرب و جرح و شكنجه گاه هاي اسرائيل روي زندان هاي المتعتصم و المتوكل ... را سفيد كرده اند، اما نطق از كسي در نمي آيد و در عوض، گاليندل و پل – گزارشگر حقوق بشر – راه به راه به ايران مي آيد.
اما با اين همه، در امپراتوري ارتباطات اگر فقط اخبار وارونه مي شدند در برابر وارونگي ارزش ها چيزي نبود، اما مهم آن است كه ما را هم رفته رفته به قبول قواعد جهاني بازي در اين دهكده ارتباطات وا مي دارند.
در پايان مقاله، سيد مرتضي آويني به بيان نويد عصر ديگري مي پردازند كه معادلات دهكده جهاني را بر هم خواهد زد و نظمي جديد را منجي جهان فردا خواهد كرد. نظمي كه منشا آن انقلاب اسلامي ايران و نقطه تلاقي دل هاي مومنان به آن، همان ايمان حقيقي خواهد بود كه خلا دروني بشر را پر خواهد كرد.
تحولاتي كه اين روزها در كره زمين روي مي دهد نويد عصر ديگري را مي دهد كه در آن ابوالهول از اريكه قدرت به زير خواهد افتاد و غرب از هم فرو خواهد پاشيد و تمدني ديگر، نه از شرق و نه از غرب، كه از خاورميانه بر خواهد خواست.
همين كه دهكده جهاني آقاي مك لوهان انكار شود، «وضع موجود» در خطر افتد به منفعت همه انقلابيوني است كه عصر ديگري را انتظار مي كشند و مردم جهان هم اگر ترس از مرگ و عدم آرامش بر تفكراتشان سايه نمي انداخت، در مي يافتند كه چقدر از وضع موجود خسته اند.
كره زمين خسته است. بشر بعد از قرن ها زمين گرايي و خود پرستي، احساس مي كند كه نيازمند عالم معنا است. او اين عالم را در درون خويش بازخواهد يافت و به آن باز خواهد گشت؛ اما نه بي رنج بلكه با رنجي بسيار.اين دوران رنج اكنون سر رسيده است ...
جهان فردا ديگر از آن غرب نيست و همه تحولات مكاتيگر همين حقيقت هستند. و غرب نيز با اين لشكركشي مي خواهد بر اين تصور يكسره خط بطلان بكشد. در اين جنگ چه غرب پيروز شود و چه ... تقدير تاريخي بشر در اين عصر جديد همان است كه گفته شد. آمريكا و اروپا بعد از دو قرن روشنفكري و يك قرن توسعه صنعتي به همان عاقبتي دچار آمده اند كه همه تمدن ها در طول تاريخ.
اگر اين هياهوي قدرت از بين برود، خلاء وجود آن را چگونه بايد پر كرد؟ به نظر مي رسد كه پيش از اضمحلال و فروپاشي كامل، با رويكرد ديگر باره انسان به عالم معنا، خلاء دروني بشر كه ناشي از بي ايماني است پر خواهد شد و «اثبات» جاي «انكار» خواهد نشست .
«ايمان» منجي جهان فردا ست چنان كه منجي ايران شد و انقلاب اسلامي را به سرچشمه جوشان انقلاب معنوي و ديني در سراسر جهان مبدل كرد./انتهاي پيام/