کد خبر:۳۵۶۱۱۴
شمع‌هایی نذر ‌آقا سید مهدی...

من از آن یهودی خیلی بدترم...

مامانی، آن وقت‌ها خیلی قصه می‌گفت برای ما، از آن همه قصه ، یکی یاد من مانده است...

گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، خادم سقاخانه؛ مامانی ، آن وقت ها خیلی قصه می گفت برای ما

 

از آن همه قصه ، یکی یاد من مانده است


ماجرای آن یهودی که کار هر روزش شده بود خاکستر ریختن روی سر پیامبر


همانی که وقتی یک روز ، نیامده بود سر قرار


پیامبر پرسیده بود که چرا نیامده . که کجاست


و بعد وقتی فهمیده بود که مریض شده ، رفته بود عیادتش


این ها را با اشک برای شما می گویم ؛ آقا سید مهدی


من مدتهاست که مریضم


اگر شما پسر پیامبری که هستی ...


پس من از آن یهودی خیلی کمترم ، بدترم


که بدی هایم خیلی بیشتر از آن خاکستر ریختن سر پیامبر است


که نیامده ای ...


که نمی آیی ...


 آقاسید مهدی


ببخش اصلا شاید همین ناخوشی نگاه شماست به من


ببخش که بد گفتم


که رنجیدی


ببخش


 آقاسید مهدی


دعایم کنید...

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
نظرات بینندگان
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۲۲ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۸:۵۹
خیلی قشنگ بود
ممنون
3
0
پربازدیدترین آخرین اخبار