فشار بر كشور هدف كمترين دستاورد آمريكا در انقلاب هاي رنگي
به گزارش «شبکه خبر دانشجو»، تيري ميسان، مكانيسم اصلي انقلاب هاي رنگي را تمركز بر جمعيت هاي خشمگين براي رسيدن به هدف مورد نظر عنوان كرد و ادامه داد: اين خصوصيت روانشناختي توده هاي خشمگين است كه هر چيزي را كه سرراه آن قرار گيرد بدون دليل و بررسي نابود مي كند.
هرچه فشار نيروهاي امنيتي بر جمعيت هاي عصباني شده بيشتر باشد، آنها هم عصباني تر خواهند شد و هروقت اين فشار كمتر مي شود، اختلافات آرامتر بروز مي كند.
در سال 2005 و ساعتي پس از ترور رفيق حريري نخست زير اسبق لبنان شايعه كشته شدن وي توسط عوامل سوريه پخش شد و ارتش سوريه كه از زمان جنگ داخلي تاكنون طبق توافقنامه طائف از مرزها با لبنان فاصله گرفته بود به مرزها فراخوانده شد و بشار اسد رئيس جمهور سوريه شخصا توسط مقامات آمريكايي به دست داشتن در ترور حريري متهم شد كه خود مي توانست بهانه كافي براي مردم بيروت در متهم كردن دمشق محسوب شود.
باوجود اختلافات فرعي موجود بين سران سوريه و رفيق حريري، نخست وزير ترور شده لبنان بسيار روابط خوبي با دمشق داشت و دوستي قوي در مركز قدرت براي بشار اسد محسوب مي شد اما چنين القا شد كه دمشق به قدري شرور است كه حتي به دوستان خود رحم نمي كند.
مردم لبنان در چنين شرايطي خواستار آمدن جي آي اس(سيستم اطلاعات جغرافيايي) براي روشن كردن مرزها با سوريه شدند و در مقابل تعجب همگاني با افزايش هزينه هاي صف آرايي ارتش در مرزها و ديدن ناخوشايندي لبناني ها، بشار اسد دستور خروج ارتش از لبنان را صادر كرد.
پس از اين حوادث انتخابات پارلماني لبنان برگزار شد كه طي آن ائتلاف ضد سوري پيروز شد كه انقلاب درخت سدر ناميده شد. بعد از آرام شدن اوضاع همه اين موضوع را فهميدند كه حتي در صورتي كه ژنرال هاي سوري لبنان را چپاول مي كردند، رفتن سوري ها از لبنان براي مردم اين كشور از لحاظ اقتصادي ارمغاني نداشت.
اكنون لبنان در خطر بود و توانايي مقابله با توسعه طلبي همسايه خود يعني اسرائيل را نداشت و به اين ترتيب ژنرال ميشل عون رهبر ائتلاف ضد سوري تصميم به پيوستن به مخالفان گرفت.
در اين ميان واشنگتن با عصبانيت طرح هاي ترور بيشتري را به منظور خلاص شدن از دست عون برنامه ريزي كرد.
ميشل عون يك ائتلاف ملي با حزب الله تشكيل داد و در نهايت اسرائيل حمله كرد.
در تمامي موارد، واشنگتن از قبل يك دولت دموكراتيك تدارك مي ديد كه نشان مي دهد همه انقلاب هاي بالا داراي برنامه ريزي قبلي بوده اند.
در برنامه ريزي براي انقلاب رنگي، اسامي تيم جديد تا زمان ممكن مخفي نگه داشته مي شوند و به همين خاطر است كه انقلابيون در انقلاب رنگي بدون انتخاب جانشين از صحنه خارج مي شوند.
در صربستان، انقلابيون جوان طرفدار آمريكا لوگويي را براي خود انتخاب كردند كه لوگوي مشت بالا آمده متعلق به دوران كمونيسم بود تا فرمانبري خود را از ايالات متحده پنهان كنند.
انقلابيون طرفدار آمريكا در صربستان از شعار «او انجام داد» براي تهييج افكار عمومي عليه شخص اسلوبدان ميلوشويچ استفاده كردند در حالي كه اين كشور را ناتو بمباران كرده بود. اين مدل در كشورهاي مختلفي در زمان هاي مختلف از جمله توسط گروه پوراها در اوكراين و يا زوبرها در بلاروس استفاده شد.
در اين ميان كارمندان مطبوعاتي وزارت خارجه آمريكا به خوبي تصويري آرام از انقلاب هاي رنگي را رقم مي زنند. آنها به خوبي تئوري هاي جين شارپ موسس موسسه آلبرت اينشتين را در نظر مي گيرند و هنوز مبارزه آرام به عنوان روشي براي اقناع مقامات به تغيير سياسي پركاربرد است براي اينكه يك اقليت بتوانند قدرت را قبضه كنند بايد از خشونت در مواردي استفاده كنند كاري كه همه انقلاب هاي رنگي انجام مي دهند و به عنوان نمونه زماني كه درسال 2000 اسلوبدان ميلوشويچ خواستار برگزاري انتخابات زودهنگام باوجود باقي ماندن يكسال تا پايان رياست جمهوري شد در دور اول انتخابات، وي و ووجيسلاو كوستونيكا مخالف اصلي وي هيچ كدام نتوانستند اكثريت آرا را بدست آورند و مخالفان بدون انتظار براي دور دوم، شعار تقلب سر دادند و به خيابان ها ريختند، هزاران معترض به پايتخت ريختند از جمله معدن چي هاي كولوبارا كه حقوق روزانه آنها توسط ان اي دي آمريكا بدون اينكه خود آنها متوجه باشند پرداخت مي شد. فشار اعتراضات كافي نبود بنابر اين معدن چي ها با بولدوزرهايي كه همراه آورده بودند شروع به تخريب ساختمان ها كردند كه انقلاب بولدوزر ناميده شد.
در مواردي كه تنش ادامه مي يابد و اقدامات ضدآشوب سازماندهي مي شود، تنها راه واشنگتن هدايت كشور هدف به هرج و مرج است.
واشنگتن با استفاده از عوامل تهييج شده دو جريان تقابل را تشديد و به درگيري مسلحانه مي كشاند و هر گروهي ديگري را متهم به كشتار مردم مي كند و به اين ترتيب تقابل افزايش مي يابد.
در سال 2002، طبقه اشرافي كاراكاس به خيابان ها ريختند و عليه سياست هاي سوسياليستي هوگو چاوز شعار دادند.
با استفاده ماهرانه از دستكاري رسانه اي، تلويزيون هاي خصوصي از تشكيل يك موج انساني خبر دادند، 50 هزار نفر كه رسانه ها و وزارت خارجه آمريكا آنرا يك ميليون نفر اعلام كردند در اين موج انساني شركت كردند و سپس حادثه پل لياگونو اتفاق افتاد.
ايستگاههاي تلويزيوني غربي به روشني هواداران مسلح چاوز را نشان دادند كه به جمعيت شليك مي كردند. در يك مصاحبه مطبوعاتي، دبير كل امنيت ملي و وزير كشور ونزوئلا، موضوع كشته شدن 19 نفر بدست نيروهاي طرفدار چاوز را تاييد كرد.وي استعفا كرد و خواستار بركناري ديكتاتور چاوز شد. رئيس جمهور بلافاصله توسط نظاميان شورشي دستگير و ميليون ها نفر در خيابان هاي پايتخت حضور يافتند و قانون اساسي به حالت اول برگشت.
موضوع وقتي روشن شد كه يك تحقيق رسانه اي درباره جزئيات كشتار پل لياگونو آغاز شد و اين تحقيقات دستكاري رسانه اي در تصاوير كشته شدن افراد كشته شده را ثابت كرد. در واقع، حاميان چاوز مورد حمله قرار گرفته بودند و بعد از شكست با سلاح هاي خود در حال فرار بودند و در نهايت روشن شد كه عوامل محرك، پليس هاي محلي آموزش ديده توسط آژانس هاي آمريكا بوده اند.
در سال 2006، بنياد ملي دموكراسي آمريكا مخالفان مواي كيباكي رئيس جمهور كنيا را سازماندهي كرد و حزب نارنجي رايلا اودينگا را تاسيس كرد.
حزب نارنجي كنيا مورد حمايت سناتور باراك اوباما و همچنين متخصصين خرابكاري مثل مارك ليپرت رئيس دفتر كاركنان مشاور امنيت ملي و ژنرال جاناتان گريشن نماينده ويژه آمريكا در امور سودان قرار داشت.
در يك ديدار با اودينگا، اوباما مدعي يك رابطه فاميلي مبهم با نامزد طرفدار آمريكا در كنيا شد و اگرچه اودينگا در انتخابات پارلماني سال 2007 شكست خورد، با حمايت جان مك كين به عنوان رئيس آي آر آي شبه ان اي دي جمهوري خواهان آمريكا، وي درستي راي گيري را مورد سئوال قرار داده و از حاميان خود خواست به خيابان ها بريزند.
در همين زمان، براي راي دهندگان كنيايي چنين پيغام ناشناسي ارسال شد: كنيايي هاي عزيز، كيباكي آينده فرزندان ما را ربوده است... ما بايد به شيوه اي كه آنها مي فهمند با آنها رفتار كنيم با خشونت... و به اين ترتيب كنيا كه باثبات ترين كشور آفريقا محسوب مي شد را خشونت و جنگ فراگرفت.
در نهايت، بعد از مدتها هرج و مرج، كيباكي مجبور به پذيرش ميانجيگري مادلين آلبرايت به عنوان رئيس ان دي آي( شبه ان اي دي دموكرات) در اين موضوع شد و پست نخست وزيري ايجاد و اودينگا نخست وزير شد اما هرگز مشخص نشد كه پيام هاي ارسالي تنفر آور كه از يك پايگاه غيركنيايي ارسال مي شد از سوي كدام قدرت خارجي ارسال مي شده است.
در سال هاي اخير، واشنگتن به اين نتيجه رسيده است كه باوجودي كه ممكن است انقلاب هاي رنگي نتوانند موفق شوند اما حداقل مي توانند افكار عمومي و نهادهاي بين المللي را دستكاري كنند.
در سال 2007، بيشتر مردم برمه بخاطر افزايش قيمت سوخت مسلح شده بودند و اعتراضات با پيوستن راهبه هاي بودايي به تظاهرات كنندگان گسترش يافت.
اين انقلاب، انقلاب زعفراني ناميده شد و واشنگتن ديگر نمي توانست رژيم رانگون را در ميانمار تحمل كند و مي خواست از ميانمار براي فشار بر چين كه منافع زيادي در ميانمار دارد استفاده كند(چين در ميانمار پايگاه اطلاعاتي الكترونيكي و خط نفتي دارد).
بنابر اين انحراف افكار عمومي در ميانمار از واقعيت موجود يك ضرورت بود، عكس ها و فيلم هاي موبايلي در يوتيوب ظهور يافتند، آنها ناشناس بودند، غيرقابل بررسي و بدون متن.
بي اعتباري فيلم ها و عكس هاي قرار گرفته در يوتيوب به واشنگتن اين فرصت را داد تا تفسير مورد نظر خود را به اين فيلم ها و عكس ها اضافه كند.
اخيرا در سال 2008، يك تظاهرات دانشجويي در پي كشته شدن يك پسربچه 15 ساله توسط پليس در يونان به يك ايست فرسايشي تبديل شد. اغتشاشگران اغتشاشات را آغاز كردند و آنها از همسايگي كوزوو جمع آوري شده و توسط اتوبوس به پايتخت منتقل و مراكز شهري تخريب شدند.
اين در حالي بود كه واشنگتن تلاش مي كرد با ترساندن سرمايه گذاران خارجي برنده يك مناقصه گازي براي ساخت ترمينال گازي در يونان شود.
دولت ضعيف كارامانليس، دولت وقت يونان به عنوان دولتي با مشت هاي بسته نشان داده شد. فيس بوك و تويتر توانستند يهوديان يونان را به حركت در آورند و تظاهرات به استانبول، نيكوزيا، دوبلين، لندن، آمستردام، لاهه، كپنهاگ، فرانكفورت، پاريس، رم، مادريد، بارسلونا و ديگر نقاط جهان نيز كشيده شد.
مترجم: حمداله عمادي حيدري