در هياهوي اسپيكرها
نمايشگاه نرم افزار و رسانه؛ غوغاي مردم در صف هاي بن 5 هزار توماني و صداي اسپيكرها كه گوشخراش و عصبي، حرص دل بي تاب و روستايي مرا در مي آورند.
چرا اينجا اينقدر سرگشتگي و گمان و اضطراب حكمفرماست؟ چرا آدم ها، اينقدر در هم مي لولند؟ دنبال چه هستند؟ نرم افزار آشپزي؟ بازي؟ انگليسي در سفر؟ زيبايي اندام؟
يا آن طرف تر در غرفه هاي مجلل و پرسر و صداي رسانه ملی در صفي طويل، منتظر تست صدايند براي مجري گري؟
واي خداي من؟
دانشگاه كه مي گفتند همين بود؟
هجمه صداي اسپيكرها نه ذهني براي تداعي آرمان انقلاب در ديده و دل باقي مي گذارد و نه راهي در اين بيراهه هاي حماقت و خرافه و جهل و خودپرستي نصيب نسل بيجاره و معصوم امروز مي كنند.
براستي مسئولان فرهنگي کشور پيش خود چه انديشيده اند و تا كي قرار است اين بساط بی فرهنگی آن هم بر سفره آغشته به خون شهيدان و از بيت المال مستضعفين بي تريبون و مظلوم، بذل و بخشش و برپا باشد.
نمايشگاه صوت و صدا و سرمستي و سيطره ناآگاهي و فريب در ميان اين همه رنگ و لعاب به راستي به چه قيمتي، مديران فرهنگي جامعه چه پاسخي دارند.
غرفه هاي رنگارنگ با چهره هاي بزك كرده بازار عشوه هاي مكاره اين دنيا، آنجا كه مي توان تشييع عشق را بر روي دستان شهوت نگريست. آيا دانشگاهمان همين بود. دانشگاهي كه پيرمرد آن روح بزرگ در آن سال هاي نه چندان دور نويدش را به فرزندان انقلابي اش مي داد؟
در اين بازار از همه چيز هست؛ هر متاعي، از «چيني در سفر» گرفته تا... ؛ اما روي ديگر سكه؛ در غرفه هاي به ظاهر مذهبي؛ پرنده پر نمي زند سوت و كور.
با خود مي گويم يا من اشتباه آمده ام يا اينها!
به نظر شما كداميك؟!
ادامه دارد ...
/انتهاي پيام/