کد خبر:۴۸۵۷۸۹
باشگاه دانشجویان/

قبله قبیله

امام آمد، با دلی به رنگ آب؛ قبیله را قبله شد و جشن خوشه‌چینی ستاره‌ها بر پا گشت. آن روزها ایران حریرسرای سپیدی شد که از پس آن فانوس‌های امید هویدا بود. نیزه‌ها و قندیل‌های بلوری ظلم، ذوب شدند. این پیروزی برای همه مفهومی دارد...

گروه دانشگاه «خبرگزاری دانشجو، یادداشت دانشجویی* عمری بود که این مسافت سرد یخ، سرزمینی را می­لرزاند. شاه هم عروسک خیمه­ شب بازی شیطان بود، هم اسیر حباب فراموشی خویشتن. مدفون شده زیر رسوب جهل.

 

انگار تندیس انسانیت به ارابه‌­ای پوسیده در میان کویرهای دور دست بسته شده بود. طنین عدالت خواهی، صدای آب لرزان زیر یخ بود. انسان­ها رد ستاره‌­های دنباله­‌داری را که افق تا افق گسترده شده بودند، جستجو می‌­کردند. دریغ از کمی نور...

 

تا اینکه آدمیان، در سایه­‌سار جزیره‌­های عطرآگین قلب رادمردی بزرگ، ارتعاش نور را حس کردند.

 

آن زمان که به حکم او آدمیان ندای توحید و نفی طاغوت را از سر می­‌گرفتند؛ سنگفرش خیابان­‌ها، دیوارها و پر پرنده‌‌­ها، پُر از آیه­‌های عشق می­‌شد.

 

گلوله­‌های سربی، که مقصد پلیدشان دهلیزهای پرخون ابابیل‌­ها بود؛ فضا را می‌­شکافتند. اما حتی آن‌ها هم نمی­‌توانستند ایمان، این دفینه‌­ی ارزشمند را از دل‌­های پاره پاره بیرون کنند. هر چه باشد این دل­‌ها بر سر در مکتبشان، نام «حسین علیه­السلام» می‌­درخشید.

 

عطر عیاّر میخک در هوا می­‌پیچید. تصویر شهپر فرشتگان در مدار منظومه­ی آب موج می­‌زد. صدای فرشتگان بین آسمان و زمین می­‌پیچید: - اینانند شهیدان ما: شمع­‌های ریز و درشت کناره­‌ی برکه...

 

شباهنگام جوانان، کتیبه­‌هایی از جنس سخنان مرد عشق را با قیمت جان، کوچه به کوچه برای یکدیگر به ارمغان می­‌بردند. خانه­ های شهر کلبه­‌هایی بودند از جنس عاطفه، که در به روی شانه­ به سرهای پر و بال شکسته می­‌گشودند.

 

۱۷ شهریور ۵۷

اقاقی پیر شاهد بود: آن روز میدان شهدا، برگراهی بود که فریاد نجیب عاشقان برگ­ گونه‌­ی آن خلأ سکوت هوا را شکافت.

 

آن روز آلاله­‌ها گلبرگ­‌هایشان را وقف کردند. آن روز حلقه­‌های غبار زده­‌ی کهکشان­‌ها در هم فرو رفت. هنوز نقش خونین ژاله­ ی جوانه­‌ها در اینجا پیداست. رگ­‌های پاره‌­ی انارهای ترک خورده، محصول کشتزار نفرین شده­‌ی پهلویان بود.

 

می­‌خواستند سیاست را  در مردابی لجن گرفته، دور از روشنایی آئینه­‌تاب آفتاب مدنیّت خفه کنند. آنها همچون سکان­داری که جهت دریا را نمی­‌شناسد، حیران و سرگشته سوار بر موج‌­های فتنه­ گر همچنان می‌راندند. اما زورقشان کم کم داشت پهلو می­گرفت. تا......

 

۲۶ دی ۵۷

در تقویم‌­ها نگاشته شد: فرار شاه معدوم.

 

 

۱۰ بهمن ۵۷

بر قاصدک­‌های کاغذی حک شد: «نزن سرباز... » ناورن قدیمی در این باره پرسید: آیا تا حالا دیده‌­ای تنها با شاخه‌­ای گل سرخ، گلوله­‌ها را خنثی کنند؟

 

 

۱۲ بهمن ۵۷

 

امام آمد. با دلی به رنگ آب؛ قبیله را قبله شد و جشن خوشه­‌چینی ستاره­‌ها بر پا گشت.

 

 

۲۱ بهمن ۵۷

 

مرغ طوفان، یا به عبارت بی­ غُلوتر، همای مشقت­ساز، ۳۷ برگ تقویم را به نام روزهای صدارت تمسخرآمیز خویش، رقم زد. اما باران استقامت آزادی‌خواهان، آشیانه­‌ی سستش را چون آواری فرسوده، فرو ریخت.

 

۲۲ بهمن ۵۷

 

پیروزی انقلاب اسلامی ایران. آن روز ایران حریر سرای سپیدی شد که از پس آن فانوس‌­های امید هویدا بود. نیزه­ها و قندیل­‌های بلوری ظلم، ذوب شدند. این پیروزی برای همه مفهومی دارد. حتی برای کرهایی که با استخوان سرشان می­‌شنوند:  این است لطف خداوند مهربانمان.

ولی یک سوال: آیا قدر این انقلاب خوب دانسته شده است؟

 

*زهره سایری – دانشجوی کارشناسی فناوری اطلاعات مرکز علمی کاربردی گنبدکاووس۲

 

انتشار یادداشت‌های دانشجویی به معنای تایید تمامی محتوای آن توسط «خبرگزاری دانشجو» نیست و صرفاً منعکس کننده نظرات گروه‌ها و فعالین دانشجویی است.

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار