شهید محسن فرشچی؛ شهیدی که پس از شهادتش به زیارت امام رضا(ع) می‌آید
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۸۶۷۵۷
معرفی مبارزین دانشگاه‌های مشهد-۹؛

شهید محسن فرشچی؛ شهیدی که پس از شهادتش به زیارت امام رضا(ع) می‌آید

مادر شهید محسن فرشچی می‌گوید: شبی خواب دیدم که حرم رفتم. در قسمت ایوان دو تا قبر قرار دارد. فهمیدم که این دو قبر مال شهید محسن و بیژن است. پرسیدم شما که در بهشت رضا دفن شده بودید اینجا چه می‌کنید؟ آنها جواب دادند: ما را منتقل کردند اینجا، برای زیارت!

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجو از مشهد، شهيد محسن فرشچى در سال ۳۶ در شهرستان قوچان،متولد شد.

 

از همان دوران كودكى نشانه‏‌هاى نبوغ و بزرگى در وى پديدار بود. شهيد پس از طى دوران تحصيلات ابتدايى و راهنمايى وارد دبيرستان شد و پس از اخذ ديپلم در سال ۵۴ در رشته كشاورزى دانشگاه فردوسى مشهد پذيرفته شد. شهيد محسن فرشچى به محض شروع جنگ تحميلى خانه و كاشانه را رها كرد و به سوى جبهه‏‌هاى نبرد شتافت.


وى يك هنرمند واقعى بود و او هنر خوب زيستن و پاك زيستن را به همه آموخت. همرزمانش در وصف حالات او مى‏گويند: ما هيچگاه نديديم محسن بخوابد، هر وقت مى‏خوابيد زانوهايش را جمع مى‏‌كرد، و سر بر روى زانو به خواب مى‏‌رفت، محسن يك بسيجى پاک و مخلص و هنرمندى واقعى كه تمام در و ديوارهاى خوزستان گواه نوازش قلم‏موى او بر صورتشان است.


خيلى كم به پشت جبهه مى‏‌آمد و آمدن به مرخصى را هم با برادر خود تقسيم كرده بود، به طورى كه اين دو برادر هيچگاه جبهه را خالى نمى‌‏گذاشتند.


سرانجام وی در ۱۱ تیر ماه سال ۶۲ در اهواز بر اثر اصابت گلوله به قلبش به شهادت می‌رسد و در قطعه شهدای بهشت رضای مشهد به خاک سپرده می‌شود.

 

مادر این شهید در وصف محسن می‌گوید: محسن فرزند پنجم خانواده بود و از همان دوران کودکی به تحصیل و درس علاقه داشت. وقتی به مدرسه می‌رفت دوستانش را از لحاظ مالی و درسی یاری می‌کرد به طوری که گاهی اوقات وقتی از مدرسه می‌آمد پول و لباس‌هایش را به همکلاسی‌هایش بخشیده بود.

 

محسن در رشته‌های مهندسی،کشاورزی و پزشکی قبول شد که در نهایت رشته کشاورزی را انتخاب و موفق به اخذ مدرک مهندسی کشاورزی شد. او پسری با خدا بود و معمولاً شب ها تا دیر وقت نماز می‌خواند.


تفریحش فقط حرم، نماز و هیات بود و گاهی اوقات فراغتش را با کوهنوردی نیز می‌گذراند. رابطه‌اش با اقوام و آشنایان بسیار عالی بود چنان ابهتی داشت که همگی نیز به او احترام می‌گذاشتند. محسن به امام و انقلاب خیلی علاقه داشت و شب‌ها وقتی از تلویزیون امام را می‌دید گریه می‌کرد و به فرمان امام بعد از فارغ‌التحصیلی به جبهه رفت و می‌گفت جبهه دانشگاه ماست.


به دوستان و همکلاسی‌هایش توصیه می‌کرد به جبهه بروند تا این حد که برادر خودش، بیژن را نیز به جبهه برد. هرگاه به مرخصی می‌آمد بی قراری می‌کرد و طاقت ماندن نداشت او عاشق شهادت بود و همیشه می‌گفت از دوستان شهیدش عقب مانده است.


محسن در جبهه فرمانده بود ولی هیچ موقع از پست و مقام خودش صحبت نمی‌کرد. محسن هیچ وقت عصبانی نمی‌شد و همیشه لبخند روی لبش بود حتی در موارد خاص خانوادگی فقط دیگران را راهنمایی می کردند. در جبهه هم بسیار شوخ بود. وی همیشه درد دل‌ها و مشورت‌هایش را با برادرش، بیژن مطرح می‌کرد. یکی از روزها وقتی به پایگاه می‌رفتند همان جا تانکر آب می‌رسد، همه رزمنده‌ها تشنه بودند و به همین دلیل به سمت تانکرها می‌روند تا آب بنوشند. محسن منتظر می‌ماند تا همه آب بنوشند بعد برود.


در جایی دیگر مادر این شهید بزرگوار می‌گوید: شبی خواب دیدم که حرم رفتم. در قسمت ایوان دو تا قبر قرار دارد. فهمیدم که این دو قبر مال شهید محسن و بیژن است. پرسیدم شما که در بهشت رضا دفن شده بودید اینجا چه می کنید؟ آنها جواب دادند: ما را منتقل کردند اینجا، برای زیارت!

 

پربازدیدترین آخرین اخبار