کمربندها را ببندید، سقوط آزاد می کنیم!
محمد آرمان - گروه ادب و هنر؛ خيلي از سريال هاي تلويزيوني كه در اين سال ها و اين شب ها از شبكه هاي مختلف رسانه ملي پخش مي شوند، آنقدر در همه چيزشان به همديگر شبيه اند كه آدم احساس مي كند، همه شان را يك نفر نوشته و يك نفر ساخته.
از لوكيشن ها گرفته تا داستان، تا حركات و سكنات، تا نوع انتخاب بازيگران و حتي ديالوگ ها و ادا و اطوارها، حتي تيتراژهاي پاياني و موسيقي هاي متن و ... آنقدر به همديگر شبيه اند كه به نظر مي رسد همه شان را از روي يك بخشنامه يا دستور كلي و حتي جزيي ساخته و پرداخته اند؛ حجم انبوه سريال هاي تلويزيوني كه اتفاقاً و عموماً بايد در رده آثار بي ضرر و بي خاصيت و صرفاً پركننده آنتن تهيه، و به خورد مخاطب داده شوند.
به همين دلايل هم هست كه وقتي يك كار متفاوت عرضه مي شود، حتي اگر از آن مايه ويژگي هاي منحصر بفرد هم برخوردار نباشد، بشدت به چشم مي آيد و شاخص مي شود.
در اين نحوه از سريال سازي هاي قارچ مانند كه از توليد به مصرف بوده و كمتر ويژگي بصري يا ارزش مندي در آنها مهم است و لحاظ مي شود، آنچه مغفول مي ماند، همان رسالت هميشگي و دربوق و كرناي تلويزيون ماست كه تربيت ذهني مخاطب و فرهنگ سازي و چيزهايي از اين دست باشد.
در فصل اخير سه سريال روتين از شبكه هاي تلويزيون پخش شد كه بازتاب نسبتاً قابل توجهي هم در جامعه داشت؛ دو سريال طنز يا شبه طنز و يك سريال ملودرام؛ مسافران، شمس العماره و دلنوازان.
مسافران؛ تكرار مبتديانه يك كليشه
سريال طنز مسافران هم مثل اقرانش بازخورد يك طراحي نه چندان مستحكم از مضمون و اجراي باسمه اي طنز ديالوگ و موقعيت است.
كار رامبد جوان، بسيار سطحي و ابتدايي است و اصلاً شاخص هاي يك طنز جدي و فاخر را ندارد.
مشخص است كه داستان پردازي ها خيلي دم دستي صورت مي گيرد، نويسندگي سريال اساساً اشكال دارد، تيپ پردازي ها سنبل و كپي از روي ورسيون هاي پيشين سريال هاي طنز تلويزيوني است.
نكات - احياناً - اخلاقي و ارزشي كه در خلال نكات ديگر به اصطلاح طنازانه و فكاهي و هجو و هزلهاي سريال طرح مي شود، آنقدر گم و گل درشت است كه در هر دو سوي اين محويت و ظاهريت، بي تاثير و غير مفيد است.
هيچ روند كلي مفهومي بر طنز مسافران حكمفرما نيست. تيپ ها بيشتر معلول ابتكارات شخصي و نه شخصيتي بازيگران است و ديالوگ ها همچنان بر مدار خط قرمزها، اشارت هاي سياسي – اجتماعي بي فايده و هدف گيري هاي لحظه اي و مقطعي مخاطبان شكل مي گيرد.
و بالاخره اينكه طنز مسافران نه فاخر است و نه جذاب.
واقعيت اين است كه در اين روند، سريال هاي تلويزيوني، نسبت به سال هاي گذشته با يك سقوط آزاد همراه بوده است.
چنانكه زير آسمان شهر و خيلي پيش تر از آن ساعت خوش نمونه هاي موفق تر و جذابتري از طنز نويسي و طنز پردازي در سريال هاي تلويزيوني بودند.
در مطالب آينده به بررسي ساير سريال هاي روتين تلويزيوني نيز خواهيم پرداخت./انتهاي پيام/