کد خبر:۵۲۳۳۹۶
گفت‌وگوی خواندنی خبرگزاری دانشجو با ارشا اقدسی -بخش دوم+فیلم

هر بار که بدلکاری می‌کنم ممکن است بمیرم/ می‌خواهم از بالای برج میلاد بپرم/ ماجرای همکاری با رامبد جوان و بدلکاری در جیمز باند!

من در همه این سال‌ها یک تنه تیمم را نگه داشتم؛ آن هم خصوصی و با هزار تا بدبختی. هرکی از من می‌پرسد ارشا چه جوری شروع کردی؟ می‌گویم من از منفی صد شروع کردم. درحالیکه خیلی آدم‌ها از صفر شروع می‌کنند.

گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو -فردین آریش، محمد آزادی؛ دیروز بخش اول گفت‌و‌گوی مفصل و خواندنی ما با ارشا اقدسی منتشر شد. او در این گفت‌و‌گو از علاقه‌اش به زندگی گفت و اینکه در صورت ازدواج دوست دارد با بچه‌اش بدلکاری کند. او از ماجرای همکاری در فیلم «جیمز باند» گفت و از رمز و رازهای تیم‌داری‌اش و اینکه عاشق بچه‌های تیمش است؛ کسی که فقط یک بدلکار نیست و برای زندگی‌اش تئوری‌هایی شنیدنی دارد. در ادامه قسمت دوم و پایانی گفت‌و‌گوی ما را با ارشا اقدسی مشاهده می‌کنید. 

 

 

 چه جوری وارد همکاری با فیلمسازان خارجی شدید؟

من در ترکیه بانجی زدم با جرثقیل. بعد چون توی ترکیه بودم زنگ زدند گفتند برای بازی توی سریالی می‌خواهیم یک نفر تیر بخورد. ما برای تیر خوردن رفتیم، اما رانندگی کردیم و از بالا پریدیم و... . طرف ما را نگه داشت تا چند ماه. من هم کیف می‌کردم. بعد برگشتم ایران بهم زنگ زدند که صحنه‌ای داریم و می‌خواهیم ماشین از روی کامیون بپرد. گفتم به شرطی قبول می‌کنم که هیچکس توی کارم دخالت نکند. قبول کردند. ما رفتیم آنجا. دوباره همین جوری شد. تیراندازی بکن، جای پلیس‌ها برو و... . در کنارش با ماشین که می‌خواستم بپرم آنها گفتند تو نمی‌توانی بپری. من رفتم روی سقف ماشین. گفتم کی می‌گوید من نمی‌توانم بپرم؟ یکی گفت می‌توانی بپری، ولی چهار متر بیشتر نمی‌پری! گفتم شرط می‌بندی؟ من می‌گویم 35 متر می‌پرم! هیچکس بیشتر از 8 متر نگفت. به اندازه طول دو ماشین. نشستم پشت فرمان، پریدم، آمدم پایین، اندازه گرفتیم، میزان 35 متر بود.

 

همان روز که پریدم به کارگردان گفتم عکس و فیلم را بگذارم توی فیسبوکم؟ گفت نه، نگذار. فیلمم لو می‌رود. قبول کردم. توی اتوبوس که برمی‌گشتیم یکی از بچه‌های ترک موبایلش را نشان داد که ارشا عکس پرش ماشینت را گذاشتند توی فیسبوک! خود کارگردان گذاشته بود. بعد ازش اجازه گرفتم و عکس را به اشتراک گذاشتم و نوشتم چند متر بوده و سر چه فیلمی. 20 دقیقه بعد یکی لایک زد. من مخاطبان خارجی هم دارم. همیشه برایم مهم است که خارجی‌ها هم بدانند یک ایرانی هست که این کار را می‌کند. بعد دیدم بدلکار جیمز باند من را لایک کرده!

 

 

چند هفته بعد که ایران بودیم ایمیلی برای من آمد که اگر می‌خواهید در جیمز باند بعدی باشید اسم و مشخصات‌تان را بدهید. همین‌جوری و بدون هیچ امیدی جواب دادم. یادم رفته بود تا اینکه حدود دو هفته بعدش تلفنم زنگ خورد. یک نفر به انگلیسی شروع کرد صحبت کردن. فکر کردم یکی من را سر کار گذاشته. برای اینکه خیلی غلیظ انگلیسی صحبت می‌کرد. من انگلیسیم خوب است. دانشگاه رشته‌ام مترجمی بوده. البته در دانشگاه زبانم افت کرد به خاطر جو درسی. خلاصه تلفن گفت فلان روز بیا آدانای ترکیه. اسمش را نشنیده بودم. چند روز مانده بود به آن تاریخ یکهو دلم شور افتاد. گفتم نکند واقعی باشد! با یک بدبختی خودم را رساندم آدانا. با یک مینی‌بوس رفتیم یک جایی مثل حیاط نمایشگاه بین المللی خودمان. دیدم دو تا موتور سوار تک چرخ می‌زنند. هر کسی که رد می‌شد کارت آی دی دور گردنش بود. از 45 نفری که آمده بودیم امتحان گرفتند. بعد از امتحان یکی گفت می‌دانی کی بود ازت امتحان گرفت؟ بن کالینز!

 

کار ما شروع شد و در جیمز باند ماندیم و 75 روز کار کردیم. یک صحنه جذاب هم داشت به خاطرش جایزه هم گرفتیم. جیمز باند روی قطار درگیر است، یکهو تیر می‌خورد روی شانه‌اش و از قطار می‌افتد پایین که ما آن صحنه را انجام دادیم. بعضی روزها 200 تا هنرور داشتیم. توی بی‌سیم می‌گفتند چه کسانی روی قطار کار می‌کنند. اسم من ایرانی را هم می‌آوردند. خوشحال بودم.

 

روزی که ما جایزه گرفتیم. رئیس ما که رفته بود جایزه را بگیرد، گفت از بدلکاران ایرانی هم متشکرم. از کشورهای مختلفی توی تیم بدلکاری جیمز باند بود، ولی نگفت از کشور فلان متشکرم. این را گفت تا من را خوشحال کند. توی نگاهی که به دوربین کرد معلوم بود. می‌دانست ایران نقطه ضعف من است. چون اسم ما را توی تیتراژ نزده بودند.

 

ماجرای همکاری ارشا اقدسی با فیلم «جیمز باند»

 

 بعد از تجربه جیمز باند وسوسه نشدید همان جا به کارتان ادامه بدهید و به ایران برنگردید؟

یکی از همکاران من، مهسا احمدی، الان آمریکا است. جایزه بهترین بدلکار خانم دنیا را گرفت. شاگرد من بود. یعنی من توانستم کاری کنم که شاگردم به اینجا برسد. همین الان می‌توانم در فیلم «سریع و خشن 8» باشم. من دو تا هدف دارم که اگر بهشان برسم از ایران می‌روم. اول از همه باید رشته بدلکاری وارد دانشگاه شود. باید آکادمیک شود و یک‌سری آدمها به صورت حرفه‌ای و تحصصی و علمی وارد این رشته شوند تا آینده کشور من تأمین شود. توی اسپانیا آکادمیک است ولی به صورت دانشگاهی نیست. توی آمریکا هم همین‌طور.

 

 

 برای این کار اقدامی هم کردید؟

من چند سال پیش حتی طرح درس هم برایش نوشتم. یک دانشگاه پودمانی بود که ما رفتیم و استقبال کردند. راست یا دروغ گفتند تعداد دانشجوهایش به این اندازه نرسید که بخواهند کلاس تشکیل بدهند. دومین هدفم هم این است که آینده مشخصی از بدلکاری در کشورم ببینم. پیمان ابدی که آمد یک انقلاب بدلکاری ایجاد کرد. جهش بسیار عظیمی را به وجود آورد. برای این کار جانش را داد. با ارزش‌ترین چیزی که هر کس در دنیا دارد. من حتی یک بار هم سر خاک پیمان نرفتم. سر خاک پدرم هم یک بار رفتم. این آدمها برای من زنده هستند. شبها خوابشان را می‌بینم.

 

من آخر بدلکاری ایران هستم. اگر این ادعا را دارم، فقط در حد حرف نباید باشد. این کاری است که من باید بکنم. از خودم دارم می‌گذرم، از آینده‌ام می‌گذرم، از اینکه می‌توانم در بهترین جای دنیا، با بهترین وسایل کار کنم. اینجا حتی باشگاه برای خودم ندارم. از کشورهای مختلف به من ایمیل زده‌اند که می‌خواهیم پیش تو آموزش ببینیم. خجالت می‌کشم بگویم باشگاه ندارم. من اصلا آدم پولداری نیستم. با این حال یک نفر بیاید باشگاه و به من بگوید شهریه ندارم، نمی‌گذارم جمله‌اش تمام شود. می‌گویم بیا کلاس، فقط دیر نیا! او نمی‌آمد سراغش را می‌گرفتم، می‌گفتم تو مگر نمی‌گفتی پول ندارم؟ پس باید همت و علاقه داشته باشی.

 

سختی‌های شغل بدلکاری از زبان ارشا اقدسی

 

 چرا آموزش نمی‌دهید؟

من باید به دختر و پسر با هم آموزش بدهم. چون توانستم دختری را آموزش بدهم که وقتی رفت آمریکا جایزه‌اش را بگیرد، روی فرش قرمز که راه می‌رفت، پیرزنی وقتی می‌فهمد که او یک دختر ایرانی است، زانو می‌زند جلوی همه دوربین‌ها و دستش را می‌بوسد و می‌گوید دست چنین دختری را باید بوسید. من بدون این که به دخترها دست بزنم بهشان آموزش می‌دهم.

 

 

 بلاخره قوانینی هست که نمی‌شود فردی تغییرشان داد.

توی همه چیز استثنا هست. من هم نمی‌گویم آموزش مختلط قاعده شود. اتفاقاً اولیای آن آدم بیاید سر تمرین. خانم احمدی تا دو سال با مامانش باشگاه من می‌آمد. اگر مادرش نمی‌آمد من نمی‌گذاشتم کار کند. من هر سکوی بانجی که ساختم و افتتاح کردم حتماً خانمها هم اجازه پرش داشتند. قانونی هم هست. شبکه یک هم نشان داده با تمام ممیزهایی که سفت و سخت است. اولین پرش بانجی خانمها را شبکه یک نشان داد. توی گنجنامه همدان من رفتم بانجی افتتاح کردم. سال 87 بود. جلوی 40 تا سفیر خارجی این پرش را انجام دادیم. اولین پرشم با پرچم ایران بود.

 

 درآمدتان چطور است؟

من هر چی پول در می‌آورم خرج این کار می‌کنم. من موتور قسطی دارم که می‌خواهم بفروشمش چون پول لازم دارم. بچه‌های تیمم همه مشکل مالی دارند، ولی هیچ وقت صدای‌شان درنمی‌آید. پولی بیاید باید خرج تیم شود. من در همه این سال‌ها یک تنه تیم نگه داشتم. خصوصی و با هزار تا بدبختی. هرکی از من می‌پرسد ارشا چه جوری شروع کردی، می‌گویم من از منفی صد شروع کردم. خیلی آدم‌ها از صفر شروع می‌کنند.

 

 بدلکاری یک رشته ورزشی است یا جزو سینما است؟

دو سال و نیم طول کشید تا من عضو خانه سینما بشوم. می‌گفتند صلاحیت عضویت ندارم. بعد صنف ما را ببینی 286 عضو دارد، ولی 6 تا بدلکار فقط داخلش هست. صنف ما اسمش صنف بازیگران بدلکاران است. ما بازیگر نیستیم، هنرورم نیستیم، بدلکاریم. کلی جلسه بگذار با رئیس خانه سینما. گفتم باید تفکیک شود. بعد ما می‌مانیم با 280 تا آدم. نمی‌دانیم چه کار کنیم.

 

 

 بقیه جاهای دنیا چه جوری است؟

صنف بدلکاری هست. ما اینجا نداریم.

 

 آنجا هم ذیل خانه سینما است؟

من به خاطر جیمز باند عضو خانه سینمای انگلیس هستم. هر جای دنیا اتفاقی بیفتد خرجم را می‌دهند، ولی من اینجا بیمه نیستم. شغل من جوری است که باید 15 ساله بازنشسته شویم. من 30 سال نمی‌توانم کار کنم. توی هر بار ماشین چپ کردن فشار زیادی به من وارد می‌شود. با ماشین که 35 متر می‌پرم، 4 متر ارتفاع است، با ماشین کوبیده می‌شوم روی زمین. مثل این است که با 110 تا سرعت بکوبی به دیوار.

 

 یکی از دلایل علاقه و اصرارتان به حضور در خندوانه این بود که می‌خواستید شغلتان را به همه معرفی کنید؟

بعضی از بچه‌های همکار من خجالت می‌کشند بگویند بدلکارند. می‌گویند ما اکشن کار هستیم. ولی این یک اصطلاح کاری است. تو ناراحتی از این اصطلاح، چون درست کار نمی‌کنی. من درست کار می‌کنم و با افتخار می‌گویم بدلکار هستم.

 

حرف‌های جالب ارشا اقدسی درباره علاقه‌اش به زندگی

 

 شما از مرگ نمی‌ترسید؟

بگذارید اعترافی بکنم. من وقتی بدلکاری می‌کنم امکان دارد هر دفعه بمیرم. تو اگر احساس کنی که ممکن است هر بار بمیری، ناچاری که همیشه حسابت را پاک کنی. به کی بدهکارم. با کی حساب دارم. من می‌دانستم وقتی از 17 طبقه می‌پرم پایین ممکن است چترم یک بار باز نشود. برای همین بی‌نهایت به زندگی احترام می‌گذارم. خیلی‌ها فکر می‌کنند من از زندگی سیرم، درحالیکه بیشتر از همه زندگی را دوست دارم. وقتی تو این جوری زندگی کنی دلیلی نمی‌بینی سر کسی کلاه بگذاری. من آدم پول جمع کردن نیستم، که اگر بودم در بدلکاری پیشرفت نمی‌کردم. من آدم این دیوانه‌بازی‌ها هستم. 

 

 

اسپانسر شرکت سونی برای یک کاری قرار شد ماهی 500 هزار تومان به من بدهند. گفتم می‌فرستم برای بهزیستی مشهد. بگذارید این را هم بگویم که آدم وقتی کار خیر می‌کند باید به همه بگوید تا کار خیر تبلیغ شود. من با افتخار می‌گویم 500 هزار تومان مستقیم می‌فرستم مشهد برای کارهای خیریه. شما هم این کار را بکنید!

 

 چی شد بین آن همه چهره در برنامه «خندوانه» مردم از کار شما استقبال کردند؟

چون من دیوانه هستم. مردم هم خوششان می‌آید یک دیوانه را ببینند. رامبد هم آدم باهوشی است؛ خیلی باهوش.

 

 به رامبد جوان برای حضور در خندوانه اصرار کردید؟

گارد نداشت. در حد چند تا پیامک بود. من از رامبد خواستم و گفتم می‌دانم قبول نمی‌کنی، ولی اگر اجازه بدهی بیایم می‌ترکانم. یکهو ساعت دو نصف شب رامبد گفت فردا ساعت سه بیا اینجا ضبط می‌کنیم! من از سه نصف شب تا هشت صبح جلوی آینه تمرین می‌کردم! من موزیکی حفظ نیستم. از مدرسه به این ور نمی‌توانستم شعر حفظ کنم. با یک بدبختی حفظ کردم. بعد سریع هشت صبح به بچه‌ها گفتم بیایید خانه. اولین آهنگ ما فرزاد فرزین بود. اتفاقاً توی آهنگ هم درباره دیوانه‌بازی صحبت می‌کرد. من دوست داشتم. چون خودم هم دیوانه‌ام. دیوانه یعنی مجنون، یعنی عاشق. من عاشق چند تا چیز در دنیا هستم، عاشق کار و ایران و عاشق این دیوانه‌بازی‌ها.

 

 چرا کارهای متفاوتی اجرا کردید در مراحل بعدی؟

شاید شما اگر فرصت حضور در چنین برنامه پرمخاطبی داشته باشی، دوست داری به همسرت ابراز محبت و تشکر کنی. گل از گل همسرت هم می‌شکفند. چرا این کار را نکنی؟ من هم عاشق ایران هستم. برای همین قطعه ایران را اجرا کردم.

 

 انتظار این استقبال را داشتید؟

اصلاً! من می‌خواستم قطعه ایران را اگر فینالی در کار بود آنجا اجرا کنم. اما چون مطمئن بودم به فینال نمی‌رسم گفتم تا فرصت هست بخوانم. مرحله بعدی برای من وجود ندارد. راجع به بازخوردها فیلمش هست، از اردبیل 90 تا بچه در مهدکودک روزی دو بار برنامه ایران من را می‌گذارند نگاه می‌کنند. اصلاً با خانم معلمشان دعوا دارند که باید ببینند. چون یک سری کامنت برای من آمد که این اجرای ارشا اقدسی چقدر بد بود، بچه من خندوانه نمی‌بیند و از این حرف‌ها که دروغ بود. می‌فهمیدم جوسازی می‌کنند. اجرای من باعث شد بچه‌ها ایران را بیشتر دوست داشته باشند.

 

 

خود من شش سال پیش عاشق ایران شدم. آدمی بودم که در صف فرودگاه خجالت می‌کشیدم فارسی حرف بزنم. من ایتالیایی و انگلیسی را علی حرف می‌زنم. خودم یک روز خجالت کشیدم که چرا من باید اینقدر احمق باشم که از ایرانی بودنم خجالت بکشم. گفتم کاری می‌کنم که شرمنده ایرانی بودنم نباشم. حالا توی فرودگاه مچبند ایران می‌اندازم و خارجی‌ها با من عکس می‌اندازند.

 

 این حس تعلق به ایران و وطن در موفقیت و پیشرفت شما نقش زیادی داشته.

خارجی‌ها خیلی‌هایشان من را به همین دلیل دوست دارند. می‌گویند این پسر به کشورش احترام می‌گذرارد. آدمی که به کشورش احترام می‌گذارد محترم است.

 

 شما مستند مسابقه «فرمانده» را دیدید؟

خیلی باحال بود. از لباس‌ها تا عینک دودی. چون تصور همه از آدم‌های مذهبی چفیه و ریش است. خیلی با حال، خوش استیل و پرانرژی بود. اتفاقا خود شهید ناظری را من از طریق پسرش می‌شناختم و تعریف را شنیده بودم. به ایشان سمپات مثبت داشتم. چون با پسرش در مشهد کار می‌کردیم. تو با ایشان حال کنی، بابایش را هم ببینی حس خوب داری.

 

 مثل اینکه به پریدن هم علاقه خاصی دارید؟

من خیلی این در و آن در زدم، با سقوط آزاد بپرم در ایران. یکی از ناراحتی‌هایم این است که من در کشور دیگری با پرچم ایران پریدم ولی در کشور خودمان نتوانستم بپرم. این دردناک است برای آدمی مثل من.

 

 راست است که می‌خواهید از بالای برج میلاد بپرید؟

تا آخر امسال می‌پرم. به نفعتان است زودتر اجازه بدهید!

 

خاطره جالب ارشا اقدسی درباره رفاقتش با یکی از مدافعان حرم

 

 کی باید اجازه بدهد؟

من 86 بار جلسه رفته‌ام برای اینکه بتوانم از برج میلاد بپرم. خود برج میلاد 7 بار صحبت کردیم. خیلی جالب است. خودشان موافقند. من نمی‌دانم گیر کار کجاست. جمله‌های عجیب و غریب زیاد می‌شنوم. دو ماه پیش درست شده بود، بعد دوباره کنسل شد. ولی چون پیگیرم می‌فهمم چرا دو ماه پیش کنسل شده و می‌خندم.

 

برج میلاد ‌امن‌ترین جایی است که می‌شود از رویش پرید. اگر اجازه بدهند من هر سال فستیوال «بیس جامپ» برگزار می‌کنم. بهترین‌های دنیا را هم دعوت می‌کنم. کسانی مثل «گری کانالی» که اگر بدانید با لباس در کارتون فرود آمد، بدون اینکه چترش را باز کند. او دوست من است. از او دعوت می‌کنم. فستیوالی را برگزار می‌کنم که باعث می‌شود اسم ایران در همه کشورها بپیچد.

 

 آرزوی بزرگتان بعد از برج میلاد چیست؟

برج میلاد آرزوی دست‌یافتنی است. می‌خواهم که این شعل سر و سامانی بگیرد و آینده روشنی داشته باشد. مثلا شما خبرنگار هستید، معلوم است که می‌توانید چه قدر با توجه به فعالیت، جایگاه کاری و زرنگی‌ات درآمد داشته باشی. می‌توانی زن بگیری و جلوی پدر خانمت بگویی این کاره هستم. البته من اگر بخواهم زن بگیرم باید دیوانه‌بازی‌هایم را قبول کنند.

 

 چرا تا حالا ازدواج نکردید؟

وقتش نشده. ازدواج خودش به وقتش اتفاق می‌افتد.

 

 می‌گویند ازدواج تقدیر است!

من می‌گویم از آن چیزهاست که باید خودش بشود. نمی‌شود نشست و گفت باید خودش بشود، ولی خودش به وقتش اتفاق می‌افتد. من خیلی دوست دارم بچه داشته باشم. آرزو دارم با بچه‌ام بدلکاری کنم. امیدوارم زیاد اختلاف سنیم با بچه‌ام بالاتر نرود. 

 

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
نظرات بینندگان
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۸ تير ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۰
جسارتا فیلم جیمز باند رو مشخصه که MI6 خودش چهارچوبش رو تعیین میکنه. این آقا هم تو اون فیلم رفته بازی کرده. مطمئنید همینطوری کشکی بوده همه چی؟
1
20
یکی
۱۸ تير ۱۳۹۵ - ۱۷:۱۸
توهم توطئه داری!
ناشناس
۱۹ تير ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۰
بریزید تو خیابونا
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۸ تير ۱۳۹۵ - ۱۷:۲۸
با سلام و خسته نباشید به همه دکتر سلامیا اقا ویدئوی این قسمت خیلی قشنگه درستش کنید کسی نمیبینه که دانلود کنه و ببینه و اصلا بذار صفحه اول توی اسلایدر کلیپ به این قشنگی
1
0
پربازدیدترین آخرین اخبار