جاي خالي اتاق فكر در سينماي ديني
سید شایان محمدی - گروه ادب و هنر؛ اگر بخواهيم از دريچه نگاه كساني همچون آندره مالرو به هنر هفتم نگاه كنيم كه ميگويد: «سينما يك دريچه انساني است كه در نهايت به باغهاي سبز و آسمانهاي آبي باز ميشود» طبيعتا بايد بگوييم سينما به عنوان يكي از هنرهاي هفتگانه كه از جمله مؤثرترين آنها نيز ميباشد، يك هنر ذاتا مقدس است؛ هنري كه ميتواند در صورت پرداخت خوب هنرمندانه، انسانها را از جهان مادي وارد جهان معنا كند و يا دست كم آنها را با مقولاتي از اين جهان آشنا كند.
البته عدهاي اين مسئله را به طور كلي، خصلت هنر دانستهاند؛ بدين معني كه هر هنر سالمي توانايي انتقال مفاهيم معنوي ماورايي را به درون انسانها دارد.
در اين ميان تفكر و انديشه به عنوان جوهره و ذات سينما همواره مطرح بوده است؛ بدين معني كه در پس چنين انتقال مفاهيمي، يك فيلم ساز تفكر و انديشه خود را نمايان ميسازد و از طريق ابزار كارآمد هنر ميكوشد آن را در جامعه ترويج كند.
هانري لانگوا در همين زمينه با اشاره به اينكه تلاش سينما معطوف بر اين است كه تصويري از واقعيت را به مخاطب نشان دهد، معتقد است: «سينما هنر بيسوادان است؛ زيرا تمام علايم خط و كتابت را پس ميزند و هر ذهني را هر چقدر هم كه ناپخته باشد رها از قيد علامتها، به تفكر وادار ميكند؛ يعني هنر سينما هنر انديشه است؛ هنري است كه انسان را به انديشيدن تشويق ميكند ... سنگهاي غول آساي ترديد از اعماق تاريكي به دنياي نور وارد ميشود، قد راست ميكند و به چهره همنوع خويش لبخند ميزند.»
البته در لابلاي اين گفتارها، غالب انديشمندان و متفكران عرصه سينما بر اين نظر مصر بودهاند كه عرضه مستقيم پيامهاي معناگرايانه سينما و بويژه پيامهايي كه صبغه ديني و مذهبي دارند، نه تنها درست نيست، بلكه ميتواند به اثرات معكوس نسبت به آن چه فيلمساز مد نظر داشته است، منتهي شود.
جان رمي در همين باره حرفهاي جالبي دارد: «هنر نميتواند ساحت قدسي را به طور مستقيم و آشكار به نمايش درآورد، ولي ميتواند وظيفه ديني ديگري را ادا كند؛ هنر ميتواند لحظهها و مكانهايي را در فرهنگ متجلي سازد كه در آن، مواجهه با ساحت متعالي، در درون فرهنگ حس و بيان شده است. هنر نميتواند تصويري از وجه خداوند را نشان دهد، ولي ميتواند تلاش بشر را براي درك حضور خداوند تصوير كند. وظيفه رباني هنر اين است كه تصويري را از تلاشهاي فرهنگي براي رسيدن به مرتبه نامتناهي در اختيار تماشاگران قرار دهد.»
در هر صورت بايد گفت نوع ابزار هنري و نحوه بهرهگيري از آن براي رسيدن به اهداف عالم سينما بسيار مهم است؛ توجه يا عدم توجه به همين نكته است كه باعث بروز ديدگاهها و نگرشهاي مختلف راجع به هنر ديني يا معناگرا ميشود؛ بويژه در عرصه سينما، در سينماي غرب كه توانستهاند تعريف نسبتا جامعي از آثار ديني و ماورايي ارائه دهند، كساني به سراغ ساخت آثار ديني ميروند كه عموما در زمينه دين كنجكاوتر هستند، اما در كشورمان كه به نظر ميرسد بحث سينماي ديني و معناگرا بحث نوپايي است، متأسفانه هنوز نتوانستهايم به تعريف جامعي درباره آن دست يابيم و همين مسئله باعث تلقيهاي گوناگون و گاه متضاد چه در ميان فيلمسازان و چه در ميان مسئولان درباره سينماي ديني شده است.
اما در خصوص خود سينماي ديني بايد گفت كه چنين فردي بايد در وهله اول آشنايي مناسبي از مقولات ديني و بخصوص انديشه ديني داشته باشد و در وهله بعد مخاطبان خود را بشناسد تا بتواند با مخاطب شناسي اثر فاخر و قابل تأملي را بسازد.
نكته ديگر هم اين كه سينماي ديني، سينماي موعظهگر و شعاري نيست؛ از اين رو همان طور كه گفته شد بايد در آن انتقال غيرمستقيم پيامها و مفاهيم مدنظر قرار گيرد.
و در نهايت اينكه اگر قبول داريم سينماي ديني ميتواند با ترويج ارزشهاي معنوي و مذهبي، پلهپله همچون نردباني بشر تشنه معنويت را به آسمان حقيقت پيوند دهد، لاجرم بايد بپذيريم كه چنين سينمايي، سواي از بودجه و امكانات كه از آن به بعد سخت افزاري قضيه ياد مي شود، به اتاق فكر و مركزي جهت هدايت و نظارت بهتر نياز مبرم دارد؛ همان چيزي كه عموما به آن نگاه هوشمند نرم افزارانه مي گويند./انتهاي پيام/