شعر، ميراث كهن و شگرف ها
شعر برگ برنده ماست. نه سينما محل ماست نه تئاتر، نه رمان و نه حتي داستان. شعر مال ماست. مال گذشته ما و امروز و فرداي ما. گذشته اي كه داشتيم و بدان مفتخريم و امروز و فردايي كه مي توانيم داشته باشيم اگر «شعر» و «شعور» مان را نگه داريم و بر غنايش بيافزاييم و هوايش را داشته باشيم.
شعر در هميشه تاريخ ما اگر نه، در بسياري از مواقف و مواضع و ازمنه مهم تاريخي ما، جلوه خواست ها و عرصه ظهور و بروز منويات اجتماعي و سياسي و فرهنگي و مذهبي ما بوده است.
شعر زبان مبارزه در زمان استبداد بوده است. هم آن چنان كه «مرغ سحر» مي شود نجوايي كه به زبان ملي و مردمي تمام سال هاي پس از سرايش و ارائه موسيقايي آن مي شود. شعر سپر دفاع و چتر حمايت و كنف هدايت در برهه هاي متنوعي از زبان هاي مهم و خطير ملت ما بوده است و از آن جمله سال هاي نهضت و انقلاب اسلامي مردم ايران و سال هاي هشت سال دفاع مقدس و جنگ مقدسي كه مردم ايران با دست خالي و دلي پر با چشماني اميدوار و لب هاي پر زمزمه، با سلامي از صلاح و فلاح و صلح و صبر و استقامت و به مصاف تمام دنياي استكبار رفتند و ماندند و ماندگار شدند.
شعر، آينه مردمان ما بوده است تا بوده است. آينه اي بيش و پيش از هر يك از افراد و مولفه هاي اجتماعي و شاخصه هاي جمعي توانسته – به ويژه در مقاطعي خاص – اين وجه آيندگون بودن و باز نمايي و انعكاس آلام و آمال و آرمان ها و هرمان ها را به درستي و راستي اجابت كند و تدارك ببيند.
اما يكي از دوره هاي پر فراز و نشيب اما پر افتخار قرن اخير، شعر انقلاب است كه در اوان نهضت متولد شده و در اثناي آن باليد و در شكوفايي آن به بلوغ و نمو رسيد و البته در سال هاي جنگ، عيار آن محك خورد و نسل آن، صيقل يافت و به مدد مردمي بودن و ملموس گشتن اش، از اجزاء لاينفك و غير قابل انكار و اجتناب رويكردهاي اجتماعي و فرهنگي مردمان اين سرزمين به حساب آمد.
گفتيم كه شعر، برگ برنده ماست و مظهر حقيقي توحيدي ما. شعر، سرشت و سرنوشت ملت ماست و آيين و يادمان امت ما. شعر ما در تلاقي با مذهب و دين و در تداعي با سنت ها و آيين ها و رسم و نيام و نياكان ما به عظمت و شوكت و تجلايي رسيد كه هيچ يك از شاخصه هاي هنري و فرهنگي و ادبي ديگر هرگز بدان دست نخواهند يافت؛ چرا كه شعر از متن و بطن و سرشت ماست و از تاريخ و شور و شعور و ... خلاصه فرهنگ ما كه عصاره جان و جهان ماست از آغاز تا پسين و از ديروز تا فردا.
و اينك در نخستين همايش بين المللي شاعران ايران و جهان چه نيكو و بجاست كه اين گنجينه سترگ و شگرف و غني، به درستي و راستي و بي كژ و كاست، پاس داشته شود و با آسيب شناسي درست و رهيافت هاي نو و تدارك نوعي، «فرزند زمانه خويش» بودن در ساخت و ساختار و محتواي آن به همان انجام و فرجامي رهنمون گردد كه شايسته و بايسته است./انتهاي پيام/