يا كاشف الكرب
«الهه درد»
مهتاب بخون گرفته شب!
اي دختر آفتاب! زينب!
اي وارث درد و رنج آدم!
پاييز تر از خزان عالم!
اي باغ پر از شكوفه غم!
وي دشت بنفشه هاي ماتم!
تنديس غم و الهه درد!
اسطوره صبر و اسوه مرد!
گلواژه ي شعر آفرينش!
آيينه ي آفتاب بينش!
بانوي زمين و آسمان ها!
خاتون عفيف هر دو دنيا!
تيمارگر جراحت عشق!
شيريني و هم ملاحت عشق!
سجاده نشين عرصه جنگ!
از سوز تو آب شد دل سنگ!
اي قافله دار اشك و فرياد!
آواره ي دشت هاي بيداد!
حوراي تشيع و امامت!
وي شيوه حيدري كلامت!
در اوج سكوت و وحشت شر!
مي كرد خطابه ي تو محشر!
آوخ كه چگونه بر تو بگذشت!
آن شام شگفت و غربت دشت!
اي اسوه صبر و بردباري!
كوه از تو گرفته پايداري!
ماييم ولي ز غصه بي تاب!
اين دلزده را ز درد، درياب!
ماييم و دلي ز درد لبريز!
پاييزتر از غروب پاييز!
با ما نظري چو كيميا كن!
يك فاطمه درد را، دوا كن!
فرياد ز اضطرار، مضطر!
الغوث، شفيع روز محشر!
اي گوهر شب چراغ در شب!
دردانه در حجاب زينب (س)!
ابوالفضل فيروزي (ني نوا)
/انتهاي پيام/