شايد كه خود را باز آفريني!
آخرین اخبار:
کد خبر:۶۹۳۷۷
تاملاتي در متن سينما و تئاتر امروز ايران

شايد كه خود را باز آفريني!

حقيقت آن است كه نسل نويني كه در اين سال ها در حال تكاپو و جويايي در عرصه سينماي و تئاتر ايران است بيش از آن كه مدرن شده باشد به پست مدرن رسيده است و پيش از آن كه سنت هاي خود را بازشناخته باشد از آن ها عبور كرده است.

محمد رضا محقق– گروه ادب و هنر

وضعيتي كه در فضاي سينما و تئاتر امروز ايران جاري و ساري است موقعيتي است كه تعليق، نمود بارز آن است.

حقيقت آن است كه نسل نويني كه در اين سال ها در حال تكاپو و جويايي در عرصه سينما و تئاتر ايران است بيش از آن كه مدرن شده باشد به پست مدرن رسيده است و پيش از آن كه سنت هاي خود را بازشناخته باشد از آن ها عبور كرده است.

سينما و تئاتر امروز ايران حتي نتوانسته است آن چنان كه بايد و شايد حديث نفس و فرديت سازندگانش باشد. فضايي كه بيشتر بازتاب يك تكاپوي نافرجام و معلق در بازشناسي و بازسازي ابتر و با تضعيف انگاره هاي شخصي و شخصيتي بر درك و دريافتي است كه سينما و تئاتر غرب آثار ايران به خود مبتلا كرده باشد.

سينماي امروز ما هم آن چنان كه تئاتر بيش از آنكه بازنمايي خويشتن مولف با در نظر گرفتن تمام داشته ها و نداشته هاي آن باشد به نوعي محل يك ابتلاست ابتلايي كه در عبور از خود از يك نوع واماندگي در ساحت ناپيداي فرهنگ غرب شكل گرفته و در فضايي موهوم تغيير و تبدلاتي را شاهد بوده كه حتي نتوانسته حديث نفس مولف را آنچنان كه بايسته و شايسته است بازنمايد و نمودار باشد.

سينماي امروز ما محصول ابتر وامدار بودن به فضايي است كه متعلق به ما نيست، برآيند طيفي از جامعه كه هنوز در ماليخولياي گذر از سنت به مدرنيته امتحان پس داده و شكست خورده غرب گرفتار است.

اين سينما در عين حال نتوانسته است وجوه قابل توجه تكنولوژي و مدرنيته را درك كند و آنها را در حداقل هايي از ساختار، زمان و به عبارتي كاملتر فرهنگ بومي خود هضم نمايد و بكار گيرد.

سينما گران و اهالی تئاتر در يك معادله چند مجهولي و در يك خواب موهوم و بي تعبير مظهريت خود را در سينماي امروز به تثبيت بريدن از غنائم برجاي مانده از سنت ها و آيين هاي خود ديده اند و تلاش براي ايجاد افق هاي نو و روز آمد را در هضم يكپارچه فرهنگ خويشتن و باقيمانده اصالت هاي پيشيني انگاشتند، بي توجه به آنكه اگر قرار است در يك جغرافياي فرهنگي و در يك فضاي بومي هر شكلي از رسانه بوجود آيد و قوام يابد الا و لابد بايستي وامدار ريشه ها و پيشينه اي هم افق با فرهنگ بومي خود باشد و نه دستاوردهاي موهوم ديگران به ويژه دستاوردهايي كه تاكنون به دفعات و در جغرافياي اصلي خود و در موتون اوليه خود يعني غرب بارها شكست خورده و از آزمون تكامل و رهيابي به يك تثبيت اجتماعي ناكام به در آمده.

مگر نه اينكه سينماي امروز جهان با از دست دادن تدريجي تمامي مولفه هاي بايسته و شايسته سينماي كلاسيك به موجودي عجيب الخلقه و غير قابل اعتماد تبديل شده است و مگر نه اينكه سينماي امروز امريكا كه تداعي تام و تمام آن را مي توان در محصولات هاليوود به تماشا نشست مهمترين مولفه و شاخصه هنري سينما و ماهيت و ذات اصلي اين هنر را از دست داده است و ديگر نمي تواند از پس «داستان گويي جذاب» به درستي و كفايت بر آيد.

حال تصور كنيد كسي از سينماگران را كه در جغرافياي شرقي و با داشتن استغناي متراكم بومي به اين ريسمان پوسيده و تصوير موهوم از تفاله هاي باقي مانده از سينماي غرب دست يازيده و در غبار گردآب تكنولوژي غرقه شده و در تعليقي دمادم خويشتن خويش را به تدريج از دست بدهد.

به راستي چنين كسي چه محصولاتي را در حيطه هنر براي فرهنگ بومي و براي مردمان جامعه خويش به يادگار خواهند گذاشت.

سينما و تئاتر امروز ايران نيازمند يك تمركز فكري و بازيابي انديشه اي است. هنر تصوير و نمايش در ايران امروز به سختي و درستي و ضرورت نيازمند نموداري تئوري مولف و بازتابي انگاره هاي بومي و نشانه گذاري هاي اصيل ملي و آييني در آيينه هنر فخيم و والاي تصوير و تئاتر است.

اين واقعيت كه هنرمندان ما با عبور از بدنه فرهنگ ملي و ديني و بازي در ميداني كه دشمنان و مهاجمان اين فرهنگ ميدان و شرايط بازي آن را تدارك ديده اند نمي تواند همچنان هنرمندان ملي باقي بمانند. آنها مي بايستي ميان بازي كردن در زمين دشمن و تدارك سينماي ملي يكي را برگزينند و ديگري روي برگيرد.

تداركي كه سينماي امروز ايران با در نظر داشت تجليات برگرفته از تئوري هاي روزمره سينمايي كه تمامي وامداري خود را به فكر و خشونت مي داند و تمام تلاش خود را معطوف به اراده اي مي داند كه هم و غمش عبور يكپارچه و ديوانه وار از مرزهاي اخلاقي است، چگونه مي تواند ملي باشد.

واقعيت آن است كه اگر تئاتر ما به عنوان زنده ترين و گرم ترين هنر در مواجه با مردم توانسته بازتابي از روحيات و آمال و آلام ملي باشد اين فضا فقط در شرايطي شكل گرفته است كه هنرمند خود را مرهون ارزش هاي ملي و اصالت هاي انساني و آموزه هاي آييني خود دانسته است و مگر نه اينكه با نگاهي به تاريخ سينماي ايران مي توان تمامي لحظات اوج و نقاط درخشان اين سينما را در موقعيت هايي خلاصه كرد كه سينماگر ايراني در زير آفتاب فروزان و درخشان فطرت آيين و مليت به تدارك موقعيتي كه از صميم قلب و از سويداي دل وابسته به ارزش هاي اصيل او بوده است پديد آورده و اتفاقا همين محصولات كه خود را وامدار ارزش هاي انساني مردم خويش مي دانسته اند توانسته با مردم ساير نقاط جهان هم به خوبي ارتباط برقرار كند و در زبان جهاني نيز تاثير گذار باشد.

حقيقت آن است كه سينما و تئاتر ايران با اين زبان و ادبيات و با اين فضا و موقعيت به سختي و زياد فاصله گرفته است و چه بسا که اگر اين فضا و دوري با رهيافت ها و راهكارهاي جدي و معتبر كه برآمده از متن و بطن سينما و تئاتر باشد تدارك نبيند و جبران نشود اين سينما به زودي به هضم خويش نائل آيد و ديگر نشانه اي از آن به ويژه در عرصه بومي باقي نمانده و رنگي از آن براي هويت و ماهيت ايرانيان پديدار نباشد.

بايستي هنرمندان و سينماگران و تئاتر ايران زمينه و موقعيت اين بازگشت به خويشتن را به ويژه در فضاي مستقل و آزاد امروز ايران كه سايه هيچ دولت استكباري نتوانسته بر مردمان اين سرزمين سنگيني كند بوجود آورند و بار ديگر خود را بيابند و سينما و تئاتر مي تواند آيينه صيقل يافته و زيبايي براي بازتاب اين خوديابي باشد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار