
پرونده ویژه | روایت دانشجویی | اردوی جهادی
دانشجویان جهادگر کرمانشاهی خواسته دانشآموز روستای گاوشان را برآورده کردند
وقتی جلوی درب مدرسه روستای گاوشان توقف کردیم و آن را ورانداز میکردیم، یکی از دانشآموزان رو به ما کرد و گفت: مدرسه ما را رنگ میزنید؟ همین سوال، اولین پروژه جهادی امسال ما شد.
گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، سلمان حاجی علیانی؛* بعد از ظهر یک روز گرم و آفتابی تابستانی و بعد از انجام چند کار اداری و هماهنگی در دانشگاه آزاد کرمانشاه ، با گروهی از جهادگران به سمت دهستان درود فرامان که منطقه هدف جهادی امسال بود، حرکت کردیم.
تنها حدود ۲۵ کیلومتر از مرکز استان دور شدیم که از جادهای ماسهای، به روستای گاوشان رسیدیم؛ روستایی با جمعیت بالای ۳۰۰ نفر. این روستا کمی از جاده اصلی فاصله دارد.
از همان ورودی روستا مدیریت سلیقهای دست اندرکاران، توی چشم میزد. پروژههای کانال فاضلاب روستا دقیقا نیمه کاره رها شده و فقط نیمی از آن کانال کشی شده است.
کمی به سمت داخل روستا که میروی، مدرسه پیر و خسته روستا را میبینی. وقتی درب مدرسه توقف کردیم و آن را ورانداز میکردیم، یکی از دانش آموزان رو به ما کرد و گفت: مدرسه ما را رنگ می زنید؟ دقیقا همین سوال تبدیل به اولین پروژه جهادی امسال ما شد.
کمی با اهالی روستا گپ زدیم و با تعجب شنیدیم که این روستا آب آشامیدنی متصل به شبکه آبفا هم ندارد و تنها برای شرب اهالی یک منبع آب فرسوده وجود دارد؛ که لوله اتصال آن به چشمه از چند جا دچار شکستگی شده. همین دلایل پروژه دوم عمرانی گروه جهادی ما شد.

فضای مقابل مسجد روستا هم وضعیت خوبی نداشت؛ تصمیم گرفتیم این موضوع سومین پروژه ما باشد؛ بنابراین تکلیف پروژههای عمرانی این دوره اردوی جهادی دانشگاه مشخص شد.
باید برای پروژه فرهنگی هم کاری میکردیم. پس از جلسهای نسبتا طولانی و اقامه نماز مغرب در مسجد روستا پیشنهادهای پروژههای فرهنگی هم جمع بندی شد. کلاس روخوانی و روان خوانی قرآن کریم، کلاس مشاوره اقتصاد مقاومتی و بازاریابی کالاهای روستایی اعم از صنایع دستی و ... هدیه لوازم التحریر به دانش آموزان روستا و برگزاری کلاسهای تقویتی برای دانش آموزان از جمله پروژههای فرهنگی مصوب جلسه بود.
پس از چند دقیقه استراحت در زیر آسمان پر ستاره روستا، به سمت کرمانشاه حرکت کردیم تا هماهنگیهای نهایی را انجام دهیم.

با پیاده شدن جهادگران از اتوبوس و ورودشان به روستا، صدای فریاد بچههای روستا در هم پیچید که «بسیجیها آمدن، بسیجیها آمدن ...» لباسهای رسمی تعویض و لباس کار بر تن کردیم. کار شروع شد. ۷ روز بعد، رنگ آمیزی دیوار مدرسه تمام شد. چشمان دانش آموزان برق میزد.
تعویض لوله کشی منبع آب روستا و تعمیر اساسی آن مثل سیمان کاری و ایزوگام که آب چشمه را به روستا رساند، همچنین فضاسازی مقابل مسجد با اقامه اولین نماز جماعت هم، حلاوت خاصی داشت که تجربه کردیم.

در آخرین وعده حضوری جهادگران، قرار شد که هر کس جملهای یادگاری بگوید. یکی میگفت: جهادی یعنی اتصال زمین به آسمان و دیگری جهادی را خدمت به فرشتهها و لبخندشان تعبیر کرد. دیگری جهادی را خدمت به ولی نعمتان دانست و جهادگر دیگری از آن با عنوان جهادی یعنی من دیگر من نیستم، یاد کرد. شخص دیگری گفت جهادی یعنی اشکهای حلقه زده در چشم کودک دبستانی در روز آخر جهادی.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰
ارسال نظر
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.