سينما و قرآن؛ عموم و خصوص از كدام وجه؟
محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ در بخشهاي قبلي اين نوشتار با توجه به ويژگيهاي ساختاري داستان معاصر و سبك و شيوه داستان پردازي و شخصيت سازي در آن و نيز دقت در ماهيت قصص قرآني به اين نكته اشاره كرديم كه حركت بر مدار قرآن و شيوههاي روايي و ذات و متن و اصل داستان آن، با عنايت و ابزار قرار دادن روشهاي مالوف داستاني معاصر، نيازمند سلوك هنرورزانه هنرمند است.
عرصه هنر قرآني الا و لابد نمي تواند بي توجه به هر دو سوي اين حركت به راه درست نايل آيد و به فرجام نيك برسد.
هم سخت افزار متناسب و اصيل و كارآمد و هم نرم افزار و تسلط و تفوق بر هستي شناسي آن، هر دو لازم است و واجب.
داستانهاي قرآني با هدف تنبه و تذكار و توجه و هدايت آمدهاند و ساحت هنر جديد، اساساً ساحت غفلت است و لهو و لعب. مگر آن كه در يك سلوك هنرورزانه، هنرمند بتواند با خرق حجاب تكنيك، به مبادي وصول به هدايتگري نايل آيد و سلوك را شكل دهد.
در اين ميانه نمي توان سينما و قرآن را در دو محيط منفك از هم يا دو دايره متداخل در هم باز تعريف نمود و اساساً نمي توان پيشاپيش به يك قرائت و داوري پيشيني دست زد و حكم صادر كرد.
در اين مسير علاوه بر آن كه صدور حكم عملي ناروا و ناكارآمد و بي فايده است، افتادن در اين مسير هم نه تئوريزه كردن روش و منش اين سلوك هنرورزانه، بلكه يك اشتباه محاسباتي است.
درست است كه پيش فرضهايي مفروض در اين ميانه هست كه گاه هم معركه حرافان بي سواد مي شود، اما عملاً نه مي توان در اين پيش فرضها كه بيشتر به پيش درآمدهاي تجربي و تذكارهاي عملياتي ماحصل تجربيات قبلي مي ماند و البته قابل توجه و ارزشمند و صاحبان آن، عاليقدر و دغدغههايشان مقدس و مطلوبند و مفيد فايده، توقف كرد و نه اينكه آنها را معيار عمل و مبدا تفكر و ملجا حركت قرار داد./انتهاي پيام/