
کد خبر:۸۹۵۱۲۱
شاخص | روز دانشجو
ایزدخواه: جنبش دانشجویی باید ارتباط با بدنه فعال سابق را حفظ کند / دانشجویان فعلی برای قبول مسئولیت متخصصترند
از مناسبات تاریخی و دلیل ثبت روزی به نام دانشجو که بگذریم باید اقرار کنیم که هنوز بار سنگینی از دانشگاه و مسائل جامعه بر دوش این طیف دغدغهمند است و بخش اعظمی از داشتههای انقلاب از دستاوردهای کنشگری فعالانه آنهاست.
به گزارش خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو، از مناسبات تاریخی و دلیل ثبت روزی به نام دانشجو که بگذریم باید اقرار کنیم که هنوز بار سنگینی از دانشگاه و مسائل جامعه بر دوش این طیف دغدغه مند است و بخش اعظمی از داشتههای انقلاب اسلامی از دستاوردهای کنشگری فعالانه آنهاست.
با توجه به اهمیتی که جنبش دانشجویی به ویژه بعد از انقلاب در جریان مسائل و دغدغههای نظام و مردم داشته، به سراغ یکی از نمایندگان مجلس که پیش از این فعال جنبش دانشجویی عدالتخواه در دانشگاه شریف بوده است، رفتیم. روح الله ایزدخواه درباره فعالیتهای جنبش دانشجویی به گفتگو پرداخت.
خبرگزاری دانشجو: جریان دانشجویی در مناسبات کشور چه جایگاهی دارد؟
ایزدخواه: از سال ۷۶ تا ۸۳ و باز یک مقطعی از ۸۷ تا ۹۱ در دانشگاه بودم دورانی که ما وارد شدیم دوران خاصی بود یک نقطه عطفی برای جنبش دانشجویی بود. تحرکات تشکل دانشجویی خیلی زیاد شد و فضایی پرتنش و در عین حال آموزنده داشتیم و به لحاظ فعالیتهایی که رخ داد یک درگیری جدی روی مبانی فکری نظام و انقلاب و یک پوست اندازی از تشکلهای دانشجویی بود و از این جهت میشود گفت در خلال این چالش نیروسازی جدیدی برای انقلاب صورت گرفت. تا پیش از آن فضای دانشگاهها راکد بود تا جایی که رهبری گفتند خدا لعنت کند دستهایی که نمیخواهند دانشگاه سیاسی باشد به این معنا که فکر کند، تخیل کند و وارد جریانات سیاسی شود.
ایزدخواه: از سال ۷۶ تا ۸۳ و باز یک مقطعی از ۸۷ تا ۹۱ در دانشگاه بودم دورانی که ما وارد شدیم دوران خاصی بود یک نقطه عطفی برای جنبش دانشجویی بود. تحرکات تشکل دانشجویی خیلی زیاد شد و فضایی پرتنش و در عین حال آموزنده داشتیم و به لحاظ فعالیتهایی که رخ داد یک درگیری جدی روی مبانی فکری نظام و انقلاب و یک پوست اندازی از تشکلهای دانشجویی بود و از این جهت میشود گفت در خلال این چالش نیروسازی جدیدی برای انقلاب صورت گرفت. تا پیش از آن فضای دانشگاهها راکد بود تا جایی که رهبری گفتند خدا لعنت کند دستهایی که نمیخواهند دانشگاه سیاسی باشد به این معنا که فکر کند، تخیل کند و وارد جریانات سیاسی شود.
در دهه ۸۰ یک جریان جدیدی در فضای دانشگاهها شکل گرفت و از ۸۴ به بعد این جریان پررنگتر شد. در واقع آرمان خواهی همراه با حل مسئله مد نظر قرار گرفت به اصطلاح مرسوم «مطالبه گری تخصصی» و این هم باز یک تجربه جدیدی بود که تا قبل از آن اینگونه نبود. پیش از این جنبش دانشجویی وارد بحث مسکن، ارز و مالیات نظام پزشکی نمیشدند و برایش مسئلهای نبود، اما وقتی این فضا ایجاد شد دانشجویان به مسائل واقعی و دردهای واقعی مردم ورود کردند و این هم تجربه خوبی بود.

در مقطع کنونی بعد از دولت روحانی از سال ۹۲ به بعد گویی یک نوع سرخوردگی در فضای دانشجویی ایجاد شد، تعبیر من این است دوستان تشکل دانشجویی به دلیل اینکه به یکباره با فاصله نجومی آنچه که هست با آرمانهای حاکمیت مواجه شدند و احساس کردند آنهمه تلاش و مبارزه اجتماعی و فکری به یکباره بی اثر شده دچار یأس شدند و این افسردگی و در واقع یاسی که ایجاد شد ناشی از گرایش و عملکرد مسئولین بود. حتی میخواهم بگویم دوره روحانی از دوران خاتمی هم نسبت به دور شدن از آرمانها بدتر شده است و ما حداقل در دوره خاتمی مسائل و چالشهایی شکل گرفت و هم فکریهایی انجام شد که اینها برکت داشت هر چند حواشی زیادی داشت. اما در دوره روحانی به دوره سازندگی برگشتیم همان قدر که در دوره سازندگی دانشگاهها دور بودند و حاکمیت و دولت اعتباری برایشان قائل نمیشد و فضای رکود حاکم بود و به خاطر روحیه اشرافی که در جریان اعتدال بود دانشگاهها از مرز به حاشیه رفتند.
این مسئله ناشی از این است که جریان تکنوکراتی که درکشور شکل گرفت ایدهاش این بود که اسمهای مختلف کار را نداریم. در یک جریان تکنوکرات اساسا به نقش مردم به معنای عام و نخبگان به معنای خاص در پیشبرد حاکمیت قائل نیستند و معتقدند تعداد کمی میتوانند کشور را مدیریت کنند بقیه باید تماشاچی اداره امور باشند و عاملیت نداشته باشند. این مردم شامل دانشجویان و نخبگان و ... میشود به همین دلیل فضای دانشگاه اساسا جدی گرفته نمیشود. همان طور که در دوره هاشمی مدیر برنامه و بودجه میگفتند که اساتید دانشگاه درسشان را بدهند ما به اندازه همه شان اقتصاد بلدیم. امروز هم همان تفکر را دارند، ولی نمیتوانند به صراحت بگویند و در عمل نشان میدهند که نه پاسخگو هستند نه قائل به اینکه بخشی از جامعه مثل تشکل دانشجویی حق دارند سوال کنند و پاسخ بطلبد این عدم پاسخگو نبودن در این جریان نهادینه شده است. این که ما ژنرال هستیم ما زبان دنیا را بلدیم بقیه بی سواد هستند ناشی از همان نگاه است که میگوید جنبش و تشکلهای دانشجویی سر جای خودشان، بقیه مردم و نخبگان هم جدی گرفته نمیشوند.
در دوره روحانی قطعا فرار نخبگان بیشتر شده همان طور که در دورههای مشابه بود این جریان ترک کشور وجود داشت و این نوع نگاه به مردم که در جریان تکنوکرات پررنگ است سبب شده تشکلهای دانشجویی در حاشیه بروند یا به مسائل فرعی بپردازند یا ساکت باشند و شور و نشاط قبلی را نداشته باشند و این برآورد من است.
خبرگزاری دانشجو: وضعیت امروز جریان دانشجویی را چگونه میدانید؟
ایزدخواه: یک اتفاق خوبی افتاده و آن هم اینکه ما الان طیفی جوان بین ۳۰ تا ۴۵ سال داریم که برآمده از حرکتهای دانشجویی دهههای قبلی هستند بچههایی که در فضای دانشگاه اهل تحقیق و مطالعه زیاد بودند. اینها در فضای تشکلهای دانشجویی بعد انقلاب رشد کردند و نسل سوم گفته میشوند. اینها به نسبت مدیران جوان انقلاب درآن نسل بسیارمتخصص تر هستند. دهه ۶۰ اگر مدیری دانشجوی لیسانس بود یا لیسانس داشت، خیلی مهم بود و میگفتند خیلی باسواد است. اما امروز اغلب دانشجویان دکترا گرفتهاند و اگر سابقه کاری نداشته باشد دانشجوی دکترا هستند. بچههایی هستند که در هر رشتهای از مسائل روز دنیا تحلیل دارند دوم اینکه آلوده به دسته بندیهای سیاسی نسل دو و یک نیستند یعنی آن دسته از عقدهها و کینههای سیاسی که در غالب حرکتهای سیاسی شکل گرفت در این نسل نیست و این موضوع در فضای مجلس محسوس است قشر جوان نمایندگان راحتتر تعامل میکنند و دسته بندی بینشان نیست. سلیقه شان متفاوت است و ممکن است به لحاظ گرایش سیاسی متفاوت باشند، اما در کار و تشریک مساعی در مسائل کشور با هم راحت جوش میخورند.
به لحاظ اخلاقی این نسل جدید مناسبات اخلاقی بهتری دارند آمادگی همکاریهای بیشتر را دارند نکته مهم دیگر این است که اساسا هیچ تعصب و علقهای به نظامات ادارهای موجود ندارند و گرفتار آن نیستند آمادگی تحول و بازافرینی نظامهای جدید را به راحتی دارند نگاهشان بیشتر مسیر را عوض کرد در حوزههای مختلف اقتصادی و فرهنگی و ... و به شدت به مردم باور دارند مردم را خوب میفهمند. به خاطر حرکتهایی مثل خدمت رسانی که داشتهاند در مسائلی مثل مستضعفین و پابرهنهها واقعیت مردم را درک میکنند و به مردم نسبت به نسل قبل اعتماد بیشتری دارند. همه اینها دست به دست هم داده امروز انقلاب ظرفیت به کارگیری جوانان برامده از تشکلهای دانشجویی را دارد. هر چند در فضای حاکمیت و انقلاب پس رفتهای جدیدی هست به خصوص بعد ازجنگ، در عرصه اقتصاد، فرهنگ و در بدنه نخبه پروری و کادرسازی انقلاب زنده بوده و کارش را کرده، اما اینکه آیا این کار در بستر مدیریت مستقر شود هنوز در خوف و رجا هستیم. هنوز انسدادی که در نظام اداری جاری است مانع از به کارگیری مفید نیروها و نسل میشود اگر بر این منوال جلو برویم راهی جز تغییر پرتنش اجتماعی نخواهیم داشت.
خبرگزاری دانشجو: وضعیت امروز جریان دانشجویی را چگونه میدانید؟
ایزدخواه: یک اتفاق خوبی افتاده و آن هم اینکه ما الان طیفی جوان بین ۳۰ تا ۴۵ سال داریم که برآمده از حرکتهای دانشجویی دهههای قبلی هستند بچههایی که در فضای دانشگاه اهل تحقیق و مطالعه زیاد بودند. اینها در فضای تشکلهای دانشجویی بعد انقلاب رشد کردند و نسل سوم گفته میشوند. اینها به نسبت مدیران جوان انقلاب درآن نسل بسیارمتخصص تر هستند. دهه ۶۰ اگر مدیری دانشجوی لیسانس بود یا لیسانس داشت، خیلی مهم بود و میگفتند خیلی باسواد است. اما امروز اغلب دانشجویان دکترا گرفتهاند و اگر سابقه کاری نداشته باشد دانشجوی دکترا هستند. بچههایی هستند که در هر رشتهای از مسائل روز دنیا تحلیل دارند دوم اینکه آلوده به دسته بندیهای سیاسی نسل دو و یک نیستند یعنی آن دسته از عقدهها و کینههای سیاسی که در غالب حرکتهای سیاسی شکل گرفت در این نسل نیست و این موضوع در فضای مجلس محسوس است قشر جوان نمایندگان راحتتر تعامل میکنند و دسته بندی بینشان نیست. سلیقه شان متفاوت است و ممکن است به لحاظ گرایش سیاسی متفاوت باشند، اما در کار و تشریک مساعی در مسائل کشور با هم راحت جوش میخورند.
به لحاظ اخلاقی این نسل جدید مناسبات اخلاقی بهتری دارند آمادگی همکاریهای بیشتر را دارند نکته مهم دیگر این است که اساسا هیچ تعصب و علقهای به نظامات ادارهای موجود ندارند و گرفتار آن نیستند آمادگی تحول و بازافرینی نظامهای جدید را به راحتی دارند نگاهشان بیشتر مسیر را عوض کرد در حوزههای مختلف اقتصادی و فرهنگی و ... و به شدت به مردم باور دارند مردم را خوب میفهمند. به خاطر حرکتهایی مثل خدمت رسانی که داشتهاند در مسائلی مثل مستضعفین و پابرهنهها واقعیت مردم را درک میکنند و به مردم نسبت به نسل قبل اعتماد بیشتری دارند. همه اینها دست به دست هم داده امروز انقلاب ظرفیت به کارگیری جوانان برامده از تشکلهای دانشجویی را دارد. هر چند در فضای حاکمیت و انقلاب پس رفتهای جدیدی هست به خصوص بعد ازجنگ، در عرصه اقتصاد، فرهنگ و در بدنه نخبه پروری و کادرسازی انقلاب زنده بوده و کارش را کرده، اما اینکه آیا این کار در بستر مدیریت مستقر شود هنوز در خوف و رجا هستیم. هنوز انسدادی که در نظام اداری جاری است مانع از به کارگیری مفید نیروها و نسل میشود اگر بر این منوال جلو برویم راهی جز تغییر پرتنش اجتماعی نخواهیم داشت.
به خاطر اینکه قطار انقلاب به ریل خودش برگردد راهی جز تغییر اجتماعی از جنس تغییر آنی و رادیکال که طبعا تنش هم دارد نیست البته منظورم تغییرات سیاسی و نظامی نیست انقلاب ظرفیتش بزرگ است کشور ایران تمدن ساز است و اساسا اینجا همیشه اگر انقلابی شده، خیلی خشن نبوده. یعنی حضرت امام حرکتش مسلحانه نبوده هر چند شهید دادیم، اما نسبت به انقلابهای دنیا خشن نبودیم این حضور مردم باعث شد خیلی از مسائل پیش برود، ولی از جنس تغییر اجتماعی پرتنش خواهیم داشت.

خبرگزاری دانشجو: نقاط ضعف و آسیبهای تشکلهای دانشجویی را درچه چیزی میبینید؟
ایزدخواه: همانطورعرض کردم داشته هایمان خوب است جنبش دانشجویی فراتر از دوره دانشجویی است. بنده هم چنان عضو فعال و موجود جنبش دانشجویی میدانم نه فارغ التحصیل و بازنشسته. تشکلهای دانشجویی قدرت اتصال به نیروهای قبل و بعد خودشان را ندارند به شدت در چهار دیواره دانشگاه محدود هستند هم با نسل قبل و هم بعد نمیتوانند ارتباط بگیرند این نقطه ضعف در همه تشکلهای دانشجویی وجود دارد. اینها نمیتوانند با کسی که امروز مدیر ارشد نظام است ارتباط بگیرند و ده پانزده سال پیش عضو تشکل بوده گویی قرار است کاری به عقبه خودش نداشته باشد تشکلهای دانشجویی نتوانستند ارتباط ارگانیک بین نسلهای مختلف خودشان برقرار کنند.
بنده نوعی اگر روزی در حاکمیت جایی مسئول بشوم باید بتوانم با عقبه خودم در جریان دانشجویی ارتباط سازنده بگیرم نه فقط صرفا برای ذکر خاطرات. چرا که ممکن است بنده نوعی در جایگاه مسئولیت با ۲۰ سال سابقه کار امروز مسائلی ببینم که اینها را به فضای دانشگاه منتقل کنم و یادیگری مستمر و بین نسلی را شکل بدهم. دانشجویی که امروز وارد بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی میشود نباید مسائلش از جنس مسائل زمان ما باشد، بلکه باید خیلی ارتقا پیدا کند. اگر آن دانش مدیریت بین این نسلهای یک تشکل رخ داده باشد دانشجوی بعد از من وارد مثلا جنبش عدالت خواه یا بسیج دانشجویی میشود یا نهاد نمایندگی رهبری میشود و باید تجربه ۷۰ و اوایل ۸۰ را با یادگیری متقابل که بین ماست پشت سر گذاشته باشد. اما متاسفانه این اتفاق رخ نمیدهد درحال حاضر در آن تشکلی که خودم زمانی فعال بودم نیروهای بعدی اساسا یا من را نمیشناسند یا ارتباطی با هم نداریم یا اگر ارتباط داریم در حد دوستانه است و در واقع یادگیری متقابلی نداریم. این مهم است این اتفاق باید بیفتد تشکلها باید بتوانند یک جریان تاریخی اجتماعی را هندل و مدیریت و پیش ببرند.
این انقطاع رسمی که رخ داده باعث شده مبانی حرکتهای دانشجویی هم ضعیف شود ما دورهای که دانشجو بودیم مطالعه کتب مبانی انقلاب خیلی برایمان مهم و حائز اهمیت بود و ارزش محسوب میشد و صحیفه نور امام و کتابهای اندیشمندانی مثل شهید مطهری یا عبدالکریم سروش را خواندیم هستیم یا نیستیم اون زمان برای ما یک مسئله بود البته در دوره ما به نسبت نسل قبل کمرنگتر بود برای همین هم اول انقلاب تیراژ کتابهای مطهری و شریعتی میلیونی بود، چون اساسا تشکلها برمبنای مطالعاتشان با هم بحث میکردند نه برمبنای ژورنالیسم سیاسی و برمبنای حرفهایی که در اخبار شنیده میشد، اما بعد ما این اتفاق باز هم کمرنگتر شد امروز میبینم دوستانی که اهل مطالبه هستند بعضا سوالاتشان سطحیتر شده و اگر هم مطالعات و مطالباتی در کار بوده باشد سطحیتر و غالبا ژورنالیستی شده است.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۱
ارسال نظر
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.