استقبال تیربار؛ روایتی از شب‌های عملیات
جثه‌های نحیف ۶۰ یا ۷۰ کیلویی؛ تجهیزات کامل؛ مهمات اضافی و حالا رمل‌هایی که به صورت گِل میهمان پوتین‌هایمان شده است. با سختی پا را از زمین بلند می‌کنیم. نگاهی به آسمان کردم و گفتم: «خدایا قربون وجود نازنینت برم! این چه وقت باریدن باران بود؟!»
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار