دريغ از فراموشي لاله‌ها...!
آخرین اخبار:
کد خبر:۹۲۲۱۷
نگاهي به الگوهاي سينماي دفاع مقدس - 2

دريغ از فراموشي لاله‌ها...!

«ميم مثل مادر» اثري است كه صافي و پالوده‌گري نگاه ريزبين هنرمندانه را در عقبه واقعيات بيروني لحاظ نكرده و اثري شده است در برخي مواضع، «غير عادي».

در بخش نخست اين متن با اشاره به ويژگي هاي مختلف فيلم «ميم مثل مادر» به اينجا رسيديم که اين اثر سينمايي در عين حال که از ويژگي هاي بصري و محتوايي خوب و درخوري برخوردار است، اما با اين حال نوع لحن و نگاهي که به جامعه دارد بيش از اندازه تلخ و تيره و دردآور است.

نهايتا اگر هم بپذيريم - كه نمي پذيريم- جامعه سراسر - و نه استثنا - اين گونه شرايطي را ساخته و پرداخته و اين كاراكترها، ما به ازاي عيني در آن دارند و كارگردان هم با تيزبيني و ريزنگري، به درستي خواسته است انعكاس دهنده واقعيت ها باشد، نكته ديگري، سد راه چنين راهبردهايي مي شود و آن هم خاصيت و ماهيت هنر است.

درست يا غلط، هنرمند حق ندارد - و درست هم نيست كه- آينه تمام حوادث بيروني جامعه بر پرده سينما باشد.

ترديدي نيست كه هنر پالايشي است بر اين زمين آمايش يافته در مراحلي چند؛ از نگره واقعيات بيروني توسط سازنده تا چينش ذهني و تلفيق آن با باورمندي هاي او و در عين حال و به موازات آن، تركيبش با ساختار هنري - در اينجا سينما- كه خود دنيايي است به مراتب دقيق، پيچيده و بشدت نيازمند عنصري كه ما از آن به شم «هنرمندانه» ياد مي كنيم.

در گذر از اين نکته كه كارگردان محترم تلخ انديش است يا خير و ... الخ. و اساسا اين گفته ها را چندان معتبر نمي دانيم و نه در صلاحيت خود و ديگران كه چنين قضاوت هايي برانيم.

بالاتر از اين، آن كه، اساسا تلخ انديشي را عيب كسي نمي دانيم، خاصه در جامعه اي چنين و در روزگاري با اين مشخصات و آن هم در هيئت يك هنرمند كه بر اهل معني پوشيده نيست كه اين روزگار بيش از آن كه مجال بروز خاصيت هنرمندي و تلاقي اش با سطوت باشد، پرده دري از راز همپايي هنرمندي و مغاك است و... الخ.

با اثري روبرو هستيم كه صافي و پالوده گري نگاه ريزبين هنرمندانه را در عقبه واقعيات بيروني لحاظ نكرده و «ميم مثل مادر» اثري شده است در برخي مواضع و به دليل فوق، «غير عادي».

اين غير عادي بودن، بيش و پيش از آن كه مخاطب را دچار گرگرفتگي كند، دچار «بي اعتمادي» نسبت به كليت اثر مي كند و اين بدترين اتفاقي است كه ممكن است براي يك فيلم رخ دهد.

مخاطب نبايد حس كند كه با مشتي حوادث اغراق شده و پررنگ و لعاب روبروست كه خواسته اند اشكش را در بياورند و احساساتش را به بازي بگيرند.

چينش و نوع روايت و درجه غلظت و رقت اين كار، بايد آن چنان نرم و حساب شده و روانشناسانه باشد كه مخاطب را با همراهي دلش، به فيلم پيوند دهد و از اعتبار همذات پنداري هايش خرج كند و نه از اختيار موسيقي و اسلو موشن و گريه و... واقعا چرا؟!

پيرنگ هاي نقش بندي شده؛ كندي ها و كاستي ها

نقش ها و پيرنگ هاي فرعي، از جديترين و مهمترين بخش هاي فيلمنامه است. در واقع نقش هاي فرعي كه به نوعي هم مي تواند زاييده يك پيرنگ فرعي باشد و هم مي تواند پيرنگ زايي داشته باشد در ايجاد چفت و بست، حركت رو به جلوي درام و نيز جذابيت بخشي در فيلمنامه، نقش مؤثري دارد.

«ميم مثل مادر» چندان نتوانسته است از اين موقعيت استفاده كند. در فيلم چند نقش فرعي وجود دارد كه از جمله مي توان به شخصيت هاي همسر سپيده، دوست سپيده، مرد ارمني و... بالاخره آن دختر خياباني (به نام فرشته) اشاره كرد.

متاسفانه از هيچ يك از اين نقش ها، استفاده بهينه نشده است و يا به عبارتي جايگاه هيچ يك چندان دقيق و سينمايي، تعريف نشده و به تبع نتوانسته است در پويايي فيلمنامه كمك كند./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار