سينما - سلوک؛ چرا و چگونه؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۹۲۵۰۲
آسيب شناسي آثار عرفاني، معنوي سينماي ايران - 2

سينما - سلوک؛ چرا و چگونه؟

اگر واقعا هنرمنديم بايد «معني»، «خدا» و «توسل» و «رستگاري» را در اوج تاريكي و درهم ريختگي و سردي و حقارت زندگي امروز كه دقيقا ماشين«زده» و غير انساني شده، نشان دهيم.

محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ سينماي عرفاني ما و به عبارت ديگر سينمايي که در ظاهر يا باطن- يا هر دو - دغدغه معرفت و عرفان و تعالي روح و... چيزهايي از اين دست را دارد با دستاويز قرار دادن چه چيزهايي سعي مي کند به منويات فکري و ذهني خود به صورت تصويري دست يابد؟

نشانه‌ها و مواد اوليه خام اين تصويرگري چه چيزهايي هستند و تا چه اندازه براي اين خواسته و هدف قابل استفاده اند؟

و اينکه آيا اين نرم افزارهاي ذهني و مابه ازاي هاي عيني اش، اساسا قابليت اين محمول قرارگرفتن ها را دارند يا صرفا به عنوان نشانه هايي بي خاصيت و زايد بر متن باقي مي مانند و در عرضه هنري هرگز به جايگاه درخوري نمي رسند؟

فيلم هاي جدي و مطرح سال هاي اخير و دورتر، به عنوان مثال هايي روشن و در دسترس سينماي ايران كه به اين مفاهيم نزديك شده اند- نوع موقعيت، انتخاب لوكيشن، آدم ها و فضاسازي، متعلق به نوعي انتزاع - درست يا غلط- دست به دست شده ميان گروهي از هنرمندان است.

مكان روستا با فضاسازي آدم هايي كه كم و بيش در محيط هاي دور مانده از شهر و ويژگي هاي امروزش حضور دارند و به عبارتي حذر از درافتادن با بخش عمده و اصلي مخاطبان كه «شهري» اند و با فضاي روستا و تمام مؤلفه ها و موقعيت هايش - خوب يا بد- بيگانه و دور شده اند.

سوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه چرا چنين موقعيتي براي بيان اين داستان ها و ايده هاي ناشيانه انتخاب مي شود؛ مثلا در فيلم «يك تكه نان» كمال تبريزي - كه در جشنواره امسال ديديم- هم موقعيتي روستايي و دور از شهر براي بيان ايده معناگرا و مذهبي فيلم انتخاب شده است و يا نمونه هاي ديگر از اين دست.

گمانه حداقل اين است كه عدم توانايي و قابليت فيلمساز، در ساختن اين موقعيت ها و فضاها با ايده هايي از اين دست در فضاي پر پيج و خم شهري باعث مي شود كه او با فرار از اين مكان ها، به نوعي به سادگي، راحتي و دم دستي بودن جاهايي با آدم هاي كم و ساده رو بياورد.

البته منظور من اين نيست كه اين لوكيشن ها، قابليت پرداخت ندارند و يا حرف براي گفتن كم دارند، بالعكس، اما سوال چيز ديگري است. بالاخره ما مجبوريم، دين و آيين و ايده هاي بكر و خواستني و بشدت مورد نياز انساني و مذهبي را در ساختارهاي نو و امروزي هم - در عرصه هنر، بويژه سينما- بيازماييم.

تا كي بايد براي نشان دادن معنا و معنويت و امور مقدس و ماورايي به روستا و امامزاده و آدم هاي خاص آن مكان ها پناه برد. مگر - مثلا - خدا و امام زمان (عج) فقط در آن موقعيت ها جلوه گر مي شوند و مگر شهرهاي كوچك و بزرگ ما، با تمام ويژگي هاي بد و خوبش، با تمام امكانات رفاهي و چيزهاي اعصاب خرد كن و نفرت انگيزش، به معنويت، به تامل، به بازگشت و به عبارت آخر به «توسل به غيب» و مدد از «بقيه الله» نياز ندارد؟

شايد يك نگاه قدري بدبينانه و سخت گير بپرسد اصلا چه اهميتي دارد كه در امامزاده و يا در بين آدم هاي اهل نماز و روزه و دعا و مناجات و ميان گل و درخت و تسبيح و آب روان، دنبال بيان كردن ارتباط قدسي و تلاقي انسان و خدا و ملكوت بپردازيم.

اگر واقعا هنرمنديم بايد «معني»، «خدا» و «توسل» و «رستگاري» را در اوج تاريكي و درهم ريختگي و سردي و حقارت زندگي امروز كه دقيقا ماشين«زده» و غير انساني شده، نشان دهيم.

البته اين عقيده هم محترم و هم تا حدي درست است، اما اگر بخواهيم از وجه اطلاقي آن بگذريم و جانمايه اش را مدنظر قرار دهيم، به اين نكته مهم مي رسيم كه هنرمند رند و تيزبين، بايد با شكافتن پوسته ها و لايه هاي سطحي و ظاهري زندگي آشفته امروز، كه ابتذال، حقارت و ماديگري و به قول نيچه «مرگ خدا»، آن را در سيطره گرفته، به انسان، همين انسان افسرده، غمزده، عجول و خسته زندگي پرهياهو و ناموزون امروزي تلنگر بزند و خدا را به او نشان دهد. خدايي كه «همين نزديكي است...»

در لحظه هاي مهيب و خسته كننده ماندن در صف طويل اتومبيل هاي در حال بوق زدن در ترافيك، در لحظه هاي درگيري و فحاشي دو نفر كه در خيابان بشدت كتك كاري مي كنند، در لحظه هاي فرار كردن دستفروش از دست ماموران سختكوش اجراي عدالت شهرداري ها در فرصت نكردن براي خواندن يك نماز چهار ركعتي به خاطر خستگي، به خاطر كمبود وقت، به خاطر «فراموش كردن خدا»، در لحظه هاي تماشاي تردد زنان خياباني در مسيرهايي كه به نام «شهدا» نامگذاري شده اند، در هجوم بيرحمانه آدم هايي كه همديگر را خوب مي شناسند، براي بدست آوردن يك لقمه نان بيشتر و آنگاه سكوت در وقتي كه حق ديگري توسط آن يكي، زير پا گذاشته مي شود و كسي جز «خودش» و «خدا» نمي فهمد و بالاخره در كم فروشي، در حيف و ميل بيت المال، رد حق خوري هاي محيرالعقول آدم هاي بشدت موجه، در سجاده آب كشيدن هاي آدم هايي كه هرگز، جز ابليس، خدايي نداشته اند و... در «امروز». امروز همين جا.

نه آن سوي كوه، نه آن طرف دره ها، نه لوكيشني كه من براي خودم و براي فرارم از واقعيت ميليون ها آدم بيچاره و درمانده شهرنشين - و حتي روستا نشين! - ساخته ام./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار