عرفان از دل بازار مي‌گذرد نه کنج خرابات!
آخرین اخبار:
کد خبر:۹۲۸۷۸
نقبي به سينماورزي عارفانه در سينماي ايران

عرفان از دل بازار مي‌گذرد نه کنج خرابات!

سينماي معناگرا و عرفاني ايران اگر قصد استمرار و ماندگاري دارد، بي ترديد چاره اي جز پايبندي به اصول مسلم سينماورزي ندارد.

محمدرضا محقق - بخش ادب و هنر؛ سينماي عرفاني ما به کدام دامنه ها تعلق دارد و کدام فضاها را از دور تجربه هاي خود بيرون کرده است؟ و اين اصل آيا چيزي جز چرخيدن در فلک سينماي ملي و مرهون بودن به مقتضيات سينما و تصوير که همان داستان و روايت درست مي باشد، است؟

سينماي عرفاني ما به کدام دامنه ها تعلق دارد و کدام فضاها را از دور تجربه هاي خود بيرون کرده است؟

در لحظه هاي مهيب و خسته كننده ماندن در صف طويل اتومبيل هاي در حال بوق زدن در ترافيك، در لحظه هاي درگيري و فحاشي دو نفر كه در خيابان بشدت كتك كاري مي كنند، در لحظه هاي فرار كردن دستفروش از دست ماموران سختكوش اجراي عدالت شهرداري ها، در فرصت نكردن براي خواندن يك نماز چهار ركعتي به خاطر خستگي، به خاطر كمبود وقت، به خاطر «فراموش كردن خدا»، در لحظه هاي تماشاي تردد زنان خياباني در مسيرهايي كه به نام «شهدا» نامگذاري شده اند، در هجوم بيرحمانه آدم هايي كه همديگر را خوب مي شناسند، براي بدست آوردن يك لقمه نان بيشتر و آنگاه سكوت در وقتي كه حق ديگري توسط آن يكي، زير پا گذاشته مي شود و كسي جز «خودش» و «خدا» نمي فهمد و بالاخره در كم فروشي، در حيف و ميل بيت المال، در حق خوري هاي محيرالعقول آدم هاي بشدت موجه، در سجاده آب كشيدن هاي آدم هايي كه هرگز، جز ابليس، خدايي نداشته اند و... در «امروز».

امروز همين جا. نه آن سوي كوه، نه آن طرف دره ها، نه لوكيشني كه من براي خودم و براي فرارم از واقعيت ميليون ها آدم بيچاره و درمانده شهرنشين - و حتي روستانشين! - ساخته ام. و حتي اي كاش اين موقعيت انتزاعي را براي خودم ساخته بودم. ولي زهي خيال باطل، كه خودم هم متعلق به واقعيت همان لحظه ها و جاهايي هستم كه برشمردم؛ البته خود حقيقي ام نه خود «مجازي»!

اين دست آثار كه مثال زدم، اگر هم در همين فضا و با همين ساختار، به موقعيت هايي دست يافتند و «دل» هاي را بردند، به خاطر همان ثانيه هاي معطوف به ملكوت و بارقه هاي انساني بكرشان است كه «خوب» از آب درآمده اند و آدم را به ياد خودش مي اندازند  به ياد معصوميتش، ياد رسوا بودنش ميان پيروان ظاهر مكتب، كه از درون پوسيده اند و به خوبي ها و حقيقت ها، اتهام «بدي» و «ناپاكي» مي زنند- اشاره اي به فيلم «قدمگاه»-.

اما نكته ديگر، خطري است كه تمامي آثاري را كه به سراغ مقدسات و بيان رفتارهاي مذهبي و اعتقادي آدم ها مي روند، تهديد مي كنند؛ آثاري كه به نوعي، بازگوكننده اتفاق يا منش اخلاقي با مختصات ديني و يا برگرفته از انگاره ها و آيين هاي ديني و مذهبي هستند، اگر درست و با ظرافت و ريزبيني فهيمانه، فراهم نگردد، دچار نوعي تضاهر و رياكاري كه بشدت هم عذاب آور است، مي شوند. و اثر، به جاي اينكه در تعميق و باروري آن ايده و انديشه معتبر و منزه بينجامد، مخاطب را دچار نوعي دافعه و زدگي نسبت به آن مي كند.

نمونه هايي از اين دست در آثار فيلمسازان ايراني - كم نه! - وجود دارد. از سطحي ترين و بدترين نوعش كه به زور زدن براي به تصوير كشيدن بي جان و به مراتب مضرتر رفتارها و نمادهاي ظاهري انسان هاي ديندار است گرفته تا غلتيدن در مرداب نوعي شبه روشنفكري عوامانه. كه اين نوع دوم ديگر انصافا فقط در قوطي بقال هاي سينماي كشور ما يافت مي شود و لاغير!

مثلا به ياد بياوريد سكانس هاي حضور - به اصطلاح- بسيجي هايي را كه در صحنه جبهه هاي حق عليه باطل، بي هيچ قدرت تفكر و خلاقيت و ابتكار ذهني و عملي، فقط تسبيح مي گردانند و و روي مين مي روند و بعد هم صداي حاج صادق آهنگران، صحنه را پر مي كند تا - انگار!- ما فراموش كنيم كه چرا اين نسخه تقلبي و جعلي و بشدت ناشيانه از حضور رزمندگان دلير و بي نظير ما در هشت سال دفاع عاشقانه مان، به دلمان نمي نشيند و ... (در يكي از فيلم هاي امسال جشنواره).

نكته آخري كه در اين مبحث بايد به آن اشاره كنم نوع ارتباط ما - به طور كلي انسان هايي با «روح شرقي»- با معنا و رمز و راز است.

در بررسي منش ها و خلقيات انساني در غرب و شرق، به اين ويژگي انسان شرقي كه در عين حال يكي از تفاوت هاي مبنايي و ريشه اي او با انسان غربي است، مي رسيم كه او اهل درون است و ذوقش در تعامل با تامل و «راز»؛ به عبارت ديگر پوشش، حجاب و بازگشت به درون و «معناگرايي» از شاخصه هايي است كه در افراد مختلف هستي شناسانه انسان شرقي و به تبع در جلوه هاي بيروني زندگي او نيز بروز و ظهور مي يابد./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار