آواي فاخته بر فراز شهر سوخته
محمدرضا محقق- بخش ادب و هنر؛ سينماي ملي ما اگر يک نمونه کهن و يک يادگار برجسته داشته باشد بي ترديد اين نمونه، آثار زنده ياد علي حاتمي است.
او که با دست يازيدن به منبع الهام بخش نشانه ها و مضامين و مفاهيم و استعارات ملي و ميهني و البته ديني و آييني، توانست يکي از ارزنده ترين و ماندگارترين گنجينه هاي سينماي ايراني را براي نسل خود و آيندگانش به يادگار بگذارد.
اما آثار مرحوم حاتمي خود نيز داراي فراز و فرودهايي است و نقطه عطف هايي. بي ترديد يکي از نقاط عطف جدي و مثال زدني و بي نظير در آثار مرحوم حاتمي فيلم سينمايي «مادر» است.
در مجموعة آثار سينماي مرحوم حاتمي،«مادر» آينهاي است كه ميتوان او را در آن ديد و به عبارت مناسبتر به تماشاگه رازش نشست. «مادر» ساختاري است كه در دل يك مقوله فلسفي، تاريخي، اجتماعي و فرهنگي تپيده و تصويري است كه از آب و رنگ گذشته و حال و آينده درآمده و نكته بديع و نايابي را كه براي نگارنده شگفتآور و بيش از ديگر عناصر فيلم تحسينبرانگيز است و اتفاقا به همه اينها بايد اضافه كرد، اشاره مبتكرانه و مومنانه اثر به سرنوشت محتوم و مكتوم بشر امروز است.
«مادر» توجهي است به انسان به مثابه تاريخي كه به اكنون رسيده و بر او گذشته، آنچه گذشته و او با طبيعت و فنآوري و روزمرگي و غفلت و درهمتنيدگي خوبي و بدي، مدرن شدن و عقب افتادن از مواهب نسبت، آنچه امروز به چشم ميآيد بر سر خود آورده.
«مادر» نشان چندپارگي و دور افتادن است. غربت انسان و دورياش از «خودش». جامعه و تبعاتش، ايراني امروز را از ديگري بريد و به خود داشت، نه آنگونه كه به خود رسد، بل آن سان كه از خود زائل شود و بشود آنچه هريك از شخصيت هاي «مادر» شده بودند، يكي در ظاهري و - توگويي- باطني عليل به گوشه تيمارستان، ديگري در بلنداي قدارهكشي و عربده مستي در گلاويز شدن با زمين و زمان، آن ديگري در تكاپوي ارتباط ضبط صوتي با همسرش، آن ديگري بريده از شوهر آن هم سر زا و آنيك افسرده و مغموم كه آمبولانس ها هم در خيابان جلبش ميكنند و آن ديگر هم كه اصلا گم است و در ميانه به جبر داستان و ذائقه طبع درام پيدا ميشود و ميشود برادر غايب.
و «مادر»، نقطه پيونددهنده همه اين آدم هاي به ظاهر بسيار دور از هم و بيربط به هم، «مادر» به مثابه «سنت»، ريشه، هويت، پناه، خود انساني انسان و تكاپوي «بازگشت».
واقعيت اين است كه درنگ ذهن و فهم هنري من، در باب «مادر» آنقدر متوجه و متنبه شده كه براي بازگشتن ـ آن هم در اين ابعاد گسترده و مقولات منفك و به هم پيوسته در اين محال چارهاي جز به همين بسنده كردن نيست، اما لازم ميدانم در پايان اين نوشتار كه در بزرگداشت هنرمند فقيد مرحوم علي حاتمي است هرچند بسيار كوتاه به شخصيت فردي او نيز ـ جدا از مقوله سينما اشاره كنم.
با گذر از ساير ابعاد شخصي زندگي مرحوم علي حاتمي كه جايگاه خود را دارد، توجه من به سعي و تلاشي است كه او در مطالعه و تحقيق و فهم هنرمندانه و عميق آثار گرانسنگ ادب و هنر پارسي، از خود نشان داد.
اي كاش اين يك آرزو نبود كه بگوييم هنرمندان اكنون ما نيز همانقدر بلكه بيشتر ارزش قائل باشند براي تعمق و تدبر و شناخت و استفاده از غناي فرهنگي اسلام و ايران، آنسان كه شيوه بزرگان دين و آيين ما بوده است.
كسي چه ميداند نوشتن ديالوگ هاي «هزاردستان» چقدر وقت برده است؟ چه كسي پرسيده در آوردن فضاي «سوتهدلان» و «دلشدگان» و «هزار دستان» و «مادر» و... چه انرژي و وقتي را صرف كرده و چه شب ها و روزها كه به طاقت گذشته و شده اين آثار كه امروز روي دست بعضي از منتقدان محترم ما بماند و براي ما روضه بخوانند كه «حال بايد با اينها چه كرد؟!» ـ فتامل! ـ گرامي ميداريم ياد و نام اين هنرمند مردمي و كوشا را كه در راه «فرهنگ ما» قدمي برداشت. قدمي كه در روزگار ما يك «دعاست» يك «آرزوست» يك «اي كاش...» است.
پيش از اين گفتيم و گفتيم و باز تکرار مي کنيم که سينماي ملي ما اگر يک نمونه کهن و يک يادگار برجسته داشته باشد بي ترديد اين نمونه اثار زنده ياد علي حاتمي است./انتهاي پيام/