قایق سواری در تهران؛ تهران، خاطره و یک قایق معلق میان گذشته و اکنون
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، تهرانِ آخر اسفند، شهری است میان رفتن و ماندن؛ میان ترافیک، خاطره و قرارهایی که یا دیر میرسند یا اصلاً سر قرار نمیآیند. «قایقسواری در تهران» از همین تعلیق شروع میشود؛ از یک دیدار ساده که قرار بوده هر سال تکرار شود و نشده، و حالا بعد از سالها دوباره بهانهای میشود برای روبهرو شدن با گذشتهای که هنوز تهنشین نشده است. رسول صدرعاملی که سال گذشته با «زیبا صدایم کن» که اقتباسی از یک رمان نوجوان بود به جشنواره فیلم فجر آمد، امسال هم با فیلمی به جشنواره آمد که نامش اقتباسی از کتاب شعر محمدعلی سپانلو است.
فیلم گذشته را نه بهعنوان یک واقعیت دقیق، بلکه بهشکل اسکیسهایی ذهنی و انیمهگونه بازنمایی میکند؛ انتخابی که گذشته را به خاطرهای لرزان و ناتمام تبدیل میکند. با این حال، این بازگشتهای فرمی به گذشته بیش از آنکه روایت را جلو ببرند، نقش توضیحی دارند. رابطه مازیار و هدیه اگر در زمان حال با نگاهها، مکثها و موقعیتهای سادهتر ساخته میشد، نیازی به این تأکید تصویری نداشت. گذشته در فیلم بیشتر یادآوری میشود تا تجربه.
در زمان حال، اشتباه کوچک جابهجا شدن تلفنهای همراه، مازیار را ناخواسته وارد همراهی با آیدا، دختر هدیه، میکند. این رابطه عاطفیترین بخش فیلم است؛ جایی که یک کودک دیوارهای مردی را فرو میریزد که فیلم او را «ضد زن و ضد بچه» معرفی کرده است. اما این تحول بیش از آنکه حاصل انتخابهای آگاهانه مازیار باشد، نتیجه زنجیرهای از اتفاقات تصادفی است. فیلم تغییر شخصیت را وعده میدهد، اما مسیر این تغییر را با دقت کافی ترسیم نمیکند و همین باعث میشود بلوغ رفتاری مازیار گاه سادهسازیشده به نظر برسد.
«قایقسواری در تهران» میان کمدی موقعیت و درامی نوستالژیک در نوسان است. موقعیتهای کمیک گاه لبخند میسازند، اما کمتر به عمق شخصیتها نفوذ میکنند. در مقابل، شهر تهران حضوری پررنگ دارد. نقشههای اینترنتی، نماهای هوایی و جابهجایی مداوم در خیابانها، فیلم را به یک پرسۀ شهری بدل میکند؛ گویی شهر خود بخشی از روایت است، نه فقط پسزمینه آن.
در نهایت، فیلم اثری خوشتماشا و محترم است که با تکیه بر نوستالژی و کمدی ملایم، مخاطب را همراه میکند، اما جسارت عبور از سطح امن خود را ندارد. قایق فیلم آرام روی رود تهران حرکت میکند؛ بیحادثه، بیغرقشدن، و بیآنکه جریان را به چالش بکشد. اگر بخوای، میتونم لحنش رو تندتر یا شاعرانهتر هم بکنم.
نویسنده هانیه علینژاد