نقطۀ مطلوب پایان جنگ کجاست؟

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، حسین مهدیتبار، کارشناس ارشد روابط بینالملل دانشگاه تهران،بیست روز از تجاوز نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل به ایران میگذرد. این بازه زمانی، بستر تحقق عملی نظریه بازدارندگی مثلثی را فراهم آورد؛ مفهومی که پیشتر صرفاً در حوزۀ نظری مطرح بود. ایران با درک شکاف توان نظامی خود با قدرتی فرامنطقهای، یعنی ایالات متحده، راهبرد تقابل نامتقارن را در پیش گرفت و بهجای درگیری مستقیم، منافع این قدرت را در سطح منطقه و در کشورهای دیگر هدف قرار داد.
طی این مدت، دستکم ده دولت منطقهای در معرض حملات ایران قرار گرفتند که کمترین اثر آن، افزایش قیمت نفت به بیشتر از صد و ده دلار بود. پرسش اساسی آن است که پیامدهای مهمتر این راهبرد چه بوده است؟
علیرغم ادعاهای مکرر مقامات آمریکایی، تحولات بیستروزۀ اخیر نشاندهندۀ تداوم توان آفندی ایران است. از پنجم مارس تاکنون، متوسط شلیکهای روزانه ایران بالای یکصد مورد شامل میانگین سی موشک بالستیک بوده که بیانگر حفظ ظرفیت عملیاتی کشور است. در مقابل، افزایش چشمگیر نرخ اصابت حملات ایران به اهداف خود در خاک کشورهای عضو شورای همکاری خلیجفارس و نیز اسرائیل، حاکی از آغاز مرحلۀ جیرهبندی سامانههای پدافندی نزد این دولتهاست. اگرچه اسرائیل از پیشرفتهترین وضعیت پدافندی در منطقه برخوردار است، برآوردهای هفتۀ نخست نبرد حاکی از آن است که این رژیم با زراد خانهای شامل ~۱۵۰ پیکان و ~۲۵۰ فلاخن داود و تعداد ناچیزی تاد و البته ظرفیت آسیبدیده پاترویت در کشورهای اطراف، حداکثر توان مقابله با ۲۰۰ موشک بالستیک دیگر از سوی ایران را دارد. گزارشهای منتشرشده از منابع آمریکایی نیز مؤید این واقعیت است.
تداوم وضعیت موجود در شرایطی که اختلال معناداری در توان آفندی ایران ایجاد نشده، به گمانپذیری خروج اسرائیل از چرخه جنگ ظرف چند هفته دیگر منجر خواهد شد. البته این وضعیت خالی از خطر نیست. تجارب تاریخی نشان میدهد کشورها به دو دلیل از ادامه جنگ بازمیایستند؛ نخست، نابودی توان نظامی و دوم، زوال ارادۀ جنگ. چنانچه ذخایر راهبردی پدافندی اسرائیل به زیر حداقل آستانۀ رهبردی موردنیاز کاهش یابد و این رژیم در تضعیف توان نظامی ایران ناکام بماند، به سمت سناریوی تضعیف ارادۀ جنگ سوق خواهد یافت؛ سناریویی که با توجه به توان تهاجمی بالای اسرائیل، عدم پایبندی به هنجارهای منع آسیب به زیر ساخت و مهمتر از همه، اتمی بودن این رژیم، خطرات قابلتوجهی به همراه دارد و بهنظر میرسد در آن نقطه، ایران نیز تمایلی به تداوم مخاصمه نداشته باشد.
تداوم توان راهبردی ایران از یک سو و ناتوانی دفاعی اسرائیل و متحدان منطقهای آمریکا از سوی دیگر، نقطۀ تعادلی را رقم میزند که امکان تحمیل یک رژیم امنیتی جدید را برای ایران فراهم میآورد.
ابعاد رژیم امنیتی مطلوب و محتمل
کراسنر، بهعنوان نظریهپرداز برجستۀ رژیمهای بینالمللی، رژیم را مجموعۀ اصول، هنجارها، قواعد و رویههای تصمیمگیری (آشکار یا ضمنی) تعریف میکند که انتظارات بازیگران در یک حوزۀ موضوعی مشخص را همگرا میسازد. در وضعیت کنونی، این همگرایی نه مبتنی بر تفاهم، که برآمده از تهدید است. رقبای ایران، کشوری را مشاهده میکنند که نهتنها سقوط نکرده، بلکه با استمرار مقاومت و تداوم کنش راهبردی، آنان را ناگزیر از همگرایی انتظارات با خود ساخته است؛ یا دستکم این گزینه را کمهزینهترین راه ممکن مییابند. چنین وضعیتی زمینهساز نظم امنیتی جدیدی در منطقه خواهد بود.
رژیمسازی با طرح سناریوهای حداکثر مطلوب آغاز میشود و نهایتاً به نقطۀ تعادل، یعنی سناریوی حداکثر محتمل، منتهی میگردد. آنچه در ادامه ارائه میشود، بر مبنای بهرهبرداری از سناریوی مطلوبِ ممکن تدوین یافته است. رژیم پساجنگ در سه حوزۀ قابل صورتبندی است:
۱) امنیت: تحمیل بازدارندگی پایدار
حداقل مطلوب در پایان مخاصمات باید ایجاد یک رژیم بازدارندگی نانوشته میان ایران و اسرائیل با افق زمانی دستکم دهساله باشد. خاتمهیافتن جنگ بهگونهای که اسرائیل آن را صرفاً توقفی برای تجدید قوا تلقی کند، وضعیت مطلوبی نیست. تجربۀ جنگ ۱۲ روزه نشان داد که توقف جنگ بدون تحمیل بازدارندگی به تکرار جنگ میانجامد. چنانچه اجماع کارشناسی بر تکرار قریبالوقوع مخاصمات از فردای پایان جنگ ۱۲ روزه شکل گرفته بود؛ چرا که اسرائیل بهاندازهای آسیب ندیدهبود که از تهاجم مجدد بازایستد. در واقع، وضعیت نامطلوب آفند ایران در روزهای پایانی آن جنگ، ناشی از غافلگیری تاکتیکی، مانع از تحمیل بازدارندگی شد. در شرایط تغییر کردهی کنونی اما، جنگ باید تا آستانۀ تحمل اسرائیل ادامه یابد و او را به پذیرش بازدارندگی ایران وادارد. پافشاری بر تداوم جنگ تا نقطۀ نامعلوم، که متأسفانه در برخی رسانهها تبلیغ میشود، ناشی از درک نادرست از «نقطۀ دیوانگی» یک
دولت اتمی فاقد تقید به هنجارهای بینالمللی است.
بنابراین، نقطۀ مطلوب و محتمل، پایان مخاصمات با پذیرش بازدارندگی امنیتی ایران است.
۲) سیاست: بازتعریف نقش منطقهای و بینالمللی
این بُعد خود به دو حوزۀ منطقهای و جهانی قابل تفکیک است:
بعد منطقهای: کشورهای منطقه باید ایران را بهعنوان قدرتی منطقهای بپذیرند که در جنگی با بزرگترین امپراتوری تاریخ به بقای خود ادامه داده است. این پذیرش الزامات مشخصی دارد: نخست، پایان رسمی ادعاهای ارضی علیه ایران و دوم، بهرسمیتشناختن نقش مسلم ایران در پروندههای منطقهای. ایران بهعنوان بازیگری رسمی و نه پنهان، در عراق، لبنان و یمن ایفای نقش میکند و باید به آن ادامه دهد. حملات به کشورهای عربی منطقه تا لحظۀ پذیرش این رژیم باید تداوم یابد. منطق حاکم بر این دولتهای غیراتمی و بشدت توسعهگرا، دست ایران را در مواجهه با آنان بازتر خواهد گذاشت.
بعد جهانی: رژیم امنیتی جدید باید با ایالات متحده نیز دنبال شود. آمریکا ناگزیر از پذیرش ایران اتمی بهعنوان واقعیتی انکارناپذیر است. این پذیرش دستکم بهصورت غیررسمی و غیرعلنی باید به پایان کارزار سیاسی و نظامی علیه تداوم چرخۀ غنیسازی در ایران منجر شود. این مهم میبایست به عبور تجاری «آمریکایی» از تنگۀ هرمز پیوند داده شود. افزونبراین، پایگاههای نظامی آمریکا در عراق باید تعطیل شوند. عراق بهعنوان حائل امنیتی تاریخی ایران، باید این نقش را بدون حضور آمریکاییها باز یابد. این خواسته - یعنی پایان حضور نظامی امریکا - که با مطالبات گروههای ناسیونالیست و مقاومت عراق همخوانی دارد، باید محقق شود؛ در غیر این صورت، حملات به پایگاههای آمریکایی تداوم خواهد یافت. آمریکا یا بهصورت نانوشته و پیش از موعد مقرر در قرارداد با دولت عراق به فعالیت پایگاه خود پایان میدهد، یا حملات مداوم ایران آن را عملاً غیرقابلاستفاده میسازد. تعطیلی همۀ پایگاههای آمریکا در منطقه، طرحی غیر واقعگرایانه و در شرایط فعلی غیرقابلتحقق است.
۳) اقتصاد: تنظیم منافع راهبردی
اگرچه طرحهایی مانند دریافت حق عبور از تنگه یا رفع تحریمها مطرح شده، احتمال عملیاتیشدن آنها در شرایط کنونی نزدیک به صفر است. ایجاد سازوکاری برای دریافت حق تأمین امنیت تنگه، امکانپذیر، اما نیازمند فرایندی بلندمدت است. باید توجه داشت که فشار بیش از حد بر اهرم تنگه، هرچند در کوتاهمدت منافعی به همراه داشته باشد، از ارزش راهبردی آن در بلندمدت خواهد کاست. سناریوی مطلوب و محتمل در این حوزه، پذیرش حق صادرات نفت ایران با امکان افزایش مقطعی ظرفیت از سوی آمریکاست. تداوم یا لغو تحریمهای آمریکا مسئلۀ اصلی نیست؛ آنچه اهمیت دارد، امکان فروش نفت ایران به چین در هر میزان مطلوب و عدم اختلال آمریکا در مسیر صادرات ایران است، حتی اگر دریافت وجوه حاصل از صادرات همچنان با مشکلاتی مواجه باشد.
جمعبندی
مختصات ارائهشده تصویرگر رژیم امنیتی مطلوب و محتملی است که «میتواند» در صورت «تداوم وضع فعلی آفند ایران» به طرف مقابل تحمیل شود. هرچند وقایعی نظیر ترورهای هدفمند در ایران، احتمال تحقق این سناریوها را کاهش داده است، اما این طرحها همچنان در دسترس باقی میمانند؛ مشروط بر تحقق آنچه در گیومه ذکر شد.
*حسین مهدیتبار، کارشناس ارشد روابط بینالملل دانشگاه تهران
*انتشار یادداشتها به معنای تأیید تمامی محتوای آن توسط «خبرگزاری دانشجو» نیست و صرفاً منعکس کننده نظرات گروهها و فعالین دانشجویی است*