آرشِ جانفدای ایران، ۵ میلیون تومان برای تماشا!
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، وقتی خبر اجرای ارکسترال «آرش» با بازیگران سلبریتی اش آمد برای هرکسی که حتی یک دور روایت این اسطوره را در زبانهای مختلف از سیاوش کسرایی تا بهرام بیضایی را خوانده باشد متوجه می شود این نمایش به اصطلاح ارکسترال از همان لحظه ابتدایی خود شکست خورده است!
ارکسترال «آرش» قرار است از هفته دوم شهریور روی صحنه برود؛ نمایشی به تهیهکنندگی علی محتشم، کارگردانی علی سرابی و نویسندگی امید سهرابی که با حضور جمعی از چهرههای شناختهشده سینما و موسیقی اجرا میشود. بلیتهای این اثر از ۹۹۰ هزار تومان آغاز شده و تا ۴ میلیون و ۹۸۰ هزار تومان میرسد؛ رقمی که بار دیگر بحث قدیمی قیمت بلیت، طبقاتی شدن تئاتر و نسبت هنر با مخاطب عمومی را به میان آورده است.
چرا که همینجا است که تناقض شکل میگیرد. آرش در روایتهای ادبی، قهرمانی متعلق به مردم است؛ اما تماشای روایتی از او، با چنین قیمتهایی، برای بخش بزرگی از همان مردم به یک امکان دور از دسترس تبدیل میشود.
آرشِ بیضایی؛ یک ستوربان و دهقان، نه قهرمان اشرافی
برای فهم این تناقض، باید کمی به خود آرش برگشت؛ نه آرشی که صرفاً نامش روی پوستر یک نمایش قرار گرفته، بلکه آرشی که ادبیات معاصر ایران دوباره او را روایت کرده است.
در میان آثار ادبی درباره این اسطوره، «آرش» بهرام بیضایی جایگاهی ویژه دارد. بیضایی آرش را از یک قهرمان دور از دسترس پایین میآورد و او را در متن جامعه قرار میدهد؛ آرش ستوربان است.
ستوربان یعنی کسی که با اسبها، بهویژه اسبهای جنگی، سروکار دارد؛ انسانی از متن زندگی و جنگ، نه از طبقهای ممتاز که از دور درباره سرنوشت مردم تصمیم بگیرد. این انتخاب بیضایی اتفاقی نیست. آرش او در فضایی ظهور میکند که جنگ، جامعه را فرسوده کرده است. مردان از جنگ برگشتهاند، کمانها شکسته، تیرها بینشان شده و بازوها توان سابق را ندارند: «ما اینک چه میتوانیم؟ که کمانهامان شکسته، تیرهامان بینشان خورده، و بازوهایمان سست است.» این تصویر، تصویر جامعهای خسته و زخمی است؛ جامعهای که قهرمانش باید از میان همین آدمها پیدا شود نه در گیشه ها، یا سلبریتی های فضای مجازی که ادبیات التماس به دشمن دارند یا کسانی که فقط به فکر فروش خود به خاطر داغ شدن ماجرایی هستند!
آرش وقتی دیگران مسئولیت را نمیپذیرند
آرش با اسامی پر طمطراق اما ساکت در نبردهای مهم ایران شبیه به جنگ با توران نسبتی ندارد، اهمیت آرش در این است که در لحظهای تصمیم میگیرد که بسیاری دیگر توان یا اراده پذیرش مسئولیت را ندارند. او از دل همان مردمی میآید که هزینه جنگ را دادهاند. قهرمانی آرش، نه در ثروت و قدرت، بلکه در پذیرش مسئولیت شکل میگیرد. آرش به همین دلیل در حافظه ایرانی فقط یک تیرانداز اسطورهای نیست؛ نمادی از انسانی است که منافع شخصی خود را در برابر سرنوشت ایران کنار میگذارد.
حالا سؤال اینجاست: چرا باید چنین اسطورهای در قالب محصولی فرهنگی عرضه شود که قیمت آن عملاً بخش بزرگی از جامعه را از تماشایش کنار میگذارد؟ و جریانسازی لازم را هم طبق تجربیات گذشته و با نگاهی که دارند انجام نمی دهد! چنین نمایشی برای چه کسانی دست به دست می شود؟
مسئله فقط یک بلیت گران نیست
ممکن است گفته شود یک اجرای بزرگ ارکسترال هزینههای تولید بالایی دارد، بازیگران و عوامل شناختهشده دارد و طبیعی است که قیمت بلیت آن با یک اجرای معمولی متفاوت باشد. این استدلال میتواند بخشی از ماجرا را توضیح دهد، اما مسئله اصلی را حل نمیکند.
بحث بر سر این نیست که هیچ اثر هنری نباید گران باشد؛ بحث بر سر این است که تئاتر چه جایگاهی در فرهنگ عمومی دارد و قرار است برای چه مخاطبی تولید شود؟ اگر روند تئاترهای لوکس ادامه پیدا کند، تماشای تئاتر به تدریج از سبد فرهنگی طبقه متوسط خارج میشود؛ همان طبقهای که بخش مهمی از مخاطبان جدی و وفادار تئاتر را تشکیل میدهد.
شکرالله گودرزی نیز در واکنش به این روند، با یادآوری اعتراضهای خود در سالهای گذشته به تولید تئاترهای موسوم به لاکچری، هشدار داده بود که چنین مسیری میتواند تئاتر اندیشهورز را به حاشیه براند. حمیدرضا نعیمی نیز درباره این موضوع خواستار رسیدگی فوری شده است.
«ننگ بر متولیان تئاتر، ننگ بر مرکز هنرهای نمایشی، ننگ بر خانه تئاتر، ننگ بر معاونت امور هنری، ننگ بر وزیر ارشاد اگر کاری نکنند که هنر شریف تئاتر از این بازار مکاره رها نشود!!»در کنار این واکنشها، شهرام گیلآبادی نیز در متنی درباره «آرش» نوشته است: «آرش که زارع بود و با تمام عشقش تیری رها کرد که مرز خیر و شر ایران و توران را نمایان کند، دستاویز سیاستی شده که فلج اعتقادی نسبت به ماهیت موضوع دارد.»

گیلآبادی در ادامه نوشته است: «سیاستگذاری در فرهنگ و هنر مرده است؛ آقایان، تئاتر حریم و حرمت دارد؛ وقتی پول بادآورده صاحب صحنه شود.»او سپس با اشاره به پیامد چنین وضعیتی نوشته است: «دیگر با تئاتر طرف نیستیم؛ با ابتذال خریدنی صحنه طرفیم ...»
اسطوره را نمیشود فقط با نامش روی صحنه برد
مسئله مهمتر از قیمت، نحوه مواجهه با ادبیات اساطیری است. اسطورههای ایرانی سرمایه فرهنگیاند، اما صرف استفاده از نام فردوسی، آرش، سیاوش یا دیگر چهرههای اساطیری، به یک اثر هویت ملی و ادبی نمیدهد. اسطوره باید شناخته شود، فهم شود و بعد بازآفرینی شود.
در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که اسطوره به یک نشانه تزئینی تبدیل شود؛ نامی آشنا برای جذب مخاطب، بدون آنکه جهان معنایی شخصیت حفظ شود.
آرش بیضایی، آرش سیاوش کسرایی و آرش برخاسته از سنت اساطیری ایران، هر کدام لایههای متفاوتی دارند؛ اما یک نقطه مشترک در همه آنها وجود دارد: آرش نمیتواند از زمینه اجتماعی و تاریخی خود جدا شود.
تئاتر-کنسرت؛ فرم تازه برای اسطوره یا حذف اسطوره؟
ورود قالبهای تازه به تئاتر، ذاتاً اتفاق بدی نیست. تئاتر میتواند از موسیقی، ارکستر، تصویر، فناوری و حتی حضور چهرههای شناختهشده استفاده کند. اما فرم نباید محتوا را ببلعد. وقتی یک اثر اساطیری با مجموعهای از چهرههای مشهور، موسیقی پرحجم، فضای لوکس و تبلیغات گسترده عرضه میشود، یک پرسش جدی باقی میماند: آیا مخاطب برای دیدن آرش آمده یا برای دیدن ستارهها؟ اگر نتیجه، کمرنگ شدن متن، ادبیات و شخصیت اسطورهای باشد، آنوقت با بازآفرینی اسطوره مواجه نیستیم؛ با مصرف تجاری یک نام تاریخی مواجهیم.
این نگرانی درباره آثاری از جنس تئاترهای بسیار پرهزینه و سلبریتیمحور نیز مطرح بوده است؛ آثاری که ممکن است در کوتاهمدت مخاطب جذب کنند، اما الزاماً به جریانسازی ادبی و تئاتری کمک نمیکنند.
آرش را اول بشناسیم، بعد روی صحنه ببریم
مسئله امروز این نیست که «آرش» نباید روی صحنه برود. اتفاقاً اسطورههای ایرانی بیش از همیشه به بازخوانیهای جدی و خلاقانه نیاز دارند. مسئله این است که آرش نباید صرفاً به یک برند فرهنگی تبدیل شود.
پیش از آنکه او را در قالبهای پرهزینه و لوکس عرضه کنیم، باید آرش را بشناسیم؛ از روایتهای اساطیری گرفته تا بازخوانیهای مهم ادبی، از «آرش» بهرام بیضایی تا شعر سیاوش کسرایی. آرش، ستوربان است؛ مردی از متن جامعه. قهرمانی که ارزشش به قیمت لباس، صحنه، نام بازیگران یا بلیت چند میلیون تومانی نیست. او جانش را برای ایران گذاشت.
حالا اگر قرار است برای دیدنش روی صحنه تا ۴ میلیون و ۹۸۰ هزار تومان پول بدهیم، دستکم باید از خودمان بپرسیم: آیا آرشی که میفروشیم، همان آرشی است که برای ایران جان داد؛ یا فقط نام آرش را برای یک کالای لوکس فرهنگی قرض گرفتهایم؟