آشِ ایرانی یا سالادِ آمریکایی؟ / رمانِ مؤمنی‌شریف چگونه «مسئله ایران» را روایت کرد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۴۷۸۵۳

آشِ ایرانی یا سالادِ آمریکایی؟ / رمانِ مؤمنی‌شریف چگونه «مسئله ایران» را روایت کرد

ایران چگونه می‌تواند در یک رمان روایت شود؛ نه در قالب یک بیانیه تاریخی و سیاسی، بلکه در جهانی داستانی که مخاطب بتواند در آن زندگی کند؟ این پرسش، محور نشست نقد و بررسی رمان «ماه و بلوط» نوشته محسن مؤمنی‌شریف بود که چهارشنبه ۴ شهریورماه، در حاشیه نمایشگاه کتاب تاریخ معاصر در باغ کتاب تهران برگزار شد.
نشست

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، ایران چگونه می‌تواند در یک رمان روایت شود؛ نه در قالب یک بیانیه تاریخی و سیاسی، بلکه در جهانی داستانی که مخاطب بتواند در آن زندگی کند؟ این پرسش، محور نشست نقد و بررسی رمان «ماه و بلوط» نوشته محسن مؤمنی‌شریف بود که چهارشنبه ۴ شهریورماه، در حاشیه نمایشگاه کتاب تاریخ معاصر در باغ کتاب تهران، با حضور محسن مؤمنی‌شریف، نویسنده اثر، و ابراهیم اکبری دیزگاه، منتقد، نویسنده و پژوهشگر، برگزار شد؛ نشستی که در آن، «ماه و بلوط» نه صرفاً روایتی از کردستان، بلکه اثری درباره یک مسئله ملی و تلاشی برای رسیدن به «روایت ایرانی» توصیف شد.

وقتی یک رمان تاریخی به بخشی از گذشته ایران می‌پردازد، پرسش فقط این نیست که چه اتفاقی افتاده و کدام شخصیت‌ها واقعاً در تاریخ حضور داشته‌اند؛ مسئله مهم‌تر این است که تاریخ چگونه می‌تواند دوباره در جهان ادبیات زندگی کند و یک مسئله تاریخی را به تجربه‌ای انسانی برای خواننده تبدیل کند. «ماه و بلوط» از همین نقطه وارد میدان می‌شود؛ رمانی حدود ۹۰۰ صفحه‌ای که نویسنده برای نگارش آن سال‌ها مطالعه و تحقیق کرده و روایت خود را در بستر کردستان و تحولات تاریخی آن شکل داده است.

از کردستان تا مسئله ایران؛ رمانی با یک پرسش ملی

ابراهیم اکبری دیزگاه در بررسی «ماه و بلوط»، اثر را فراتر از یک رمان اقلیمی درباره کردستان دانست و بر مسئله‌ای تأکید کرد که به اعتقاد او، در لایه اصلی داستان حضور دارد: مسئله ایران.

وی با اشاره به نگاه نیرو‌های خارجی به ایران، توضیح داد که از منظر تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی، ایران همواره کشوری بزرگ و متکثر بوده است و از همین رو، کوچک شدن ایران می‌تواند در قالب تجزیه و از میان رفتن پیوند‌های آن معنا پیدا کند. از نگاه دیزگاه، در چنین شرایطی، نویسنده ملی کسی است که مسئله ملی را به موضوع ادبیات خود تبدیل کند. نویسنده ملی، نویسنده‌ای است که پرسش و مسئله ملی داشته باشد.

به اعتقاد وی، محسن مؤمنی‌شریف چه در «ماه و بلوط» و چه در دیگر دغدغه‌های خود، با چنین پرسشی درگیر بوده است. او توضیح داد که در این رمان، کردستان تنها یک منطقه جغرافیایی نیست؛ بلکه به یک مسئله ملی تبدیل شده است؛ مسئله‌ای که در آن، نسبت کردستان با ایران و موضوع تمامیت ارضی کشور مطرح می‌شود.

دیزگاه تأکید کرد که ایران در طول تاریخ هیچ‌گاه یک مجموعه یکدست نبوده است؛ بلکه از کثرت‌های مختلفی شکل گرفته که در کنار یکدیگر به وحدت رسیده‌اند. کرد، ترک، بلوچ، فارس، عرب، تالش، گیلک و دیگر اقوام، هر یک بخشی از این کثرت را تشکیل می‌دهند و ایرانیت در نسبت میان همین کثرت‌ها و وحدت شکل گرفته است. ایران در طول تاریخ اساساً یکدست نبوده؛ ایران مجموعه‌ای از کثرت‌ها بوده که در ایران به وحدت رسیده‌اند. از این منظر، جدایی هر یک از این اجزا تنها به معنای جدا شدن یک منطقه جغرافیایی نیست، بلکه بخشی از امکان رسیدن به وحدت ایرانی را نیز از میان می‌برد. دیزگاه برای توضیح این تفاوت، ایران را به یک «آش» و ایالات متحده آمریکا را به یک «سالاد» تشبیه کرد؛ در آش، مواد مختلف در هم تنیده‌اند و معنای نهایی آن محصول همین درهم‌تنیدگی است، در حالی که اجزای سالاد قابلیت جدایی بیشتری دارند.

مؤمنی‌شریف نیز در ادامه، «شناخت ایران» را از دغدغه‌های دیرین خود عنوان کرد و گفت همچنان خود را در مسیر شناخت این سرزمین می‌داند. او با طرح این پرسش که چه چیزی ایران را ایران می‌کند، از تلاش خود برای یافتن آن مسئله بزرگی سخن گفت که می‌تواند نماینده روح یک ملت باشد. یکی از دغدغه‌های دیرین من، شناخت ایران است.

مؤمنی‌شریف در ادامه به تجربه جمهوری کردستان در مهاباد اشاره کرد و گفت خارج از مهاباد و برخی مناطق اطراف، در شهر‌هایی مانند سنندج و کرمانشاه استقبال گسترده‌ای از این جریان صورت نگرفت. از نگاه او، این موضوع یکی از نشانه‌های مهم پیوند مردم کرد با ایران و اهمیت ایران برای آنان است؛ مسئله‌ای که تلاش کرده در «ماه و بلوط» نیز به آن بپردازد.

این نویسنده درباره ریشه‌های شکل‌گیری رمان خود نیز توضیح داد که علاقه او به موضوع کردستان سابقه‌ای طولانی دارد. او پیش از این درباره تحولات سیاسی آذربایجان و کردستان مطالعه کرده بود و حتی بخشی از کار خود را از دهه ۷۰ آغاز کرده بود، اما آن پروژه به سرانجام نرسید. موضوع کردستان در ذهن او باقی ماند و سرانجام در قالب «ماه و بلوط» مجال روایت پیدا کرد. نگارش رمان از سال ۱۳۸۴ آغاز شد و در مقاطعی به دلیل مسئولیت‌ها و مشغله‌های مختلف متوقف شد. با این حال، موضوع از ذهن او خارج نشد و مطالعات و سفرهایش نیز به نوعی با این پروژه ارتباط پیدا می‌کرد. او پس از بازنشستگی، در سه سال پایانی به شکل متمرکزتری روی رمان کار کرد.

رمان؛ نه کتاب تاریخ، بلکه جهانی برای زیستن

یکی از محور‌های مهم نشست، تفاوت میان تاریخ‌نگاری و داستان‌نویسی تاریخی بود. دیزگاه در پاسخ به این پرسش که چه مقدار از «ماه و بلوط» واقعیت تاریخی و چه مقدار حاصل تخیل نویسنده است، این نوع پرسش را بیشتر ژورنالیستی دانست تا ادبی. از نظر او، اگر مؤمنی‌شریف تاریخ می‌نوشت، می‌شد درباره صحت یک واقعه مشخص، تاریخ وقوع آن یا حضور یک شخصیت تاریخی بحث کرد؛ اما در رمان، نویسنده جهانی مستقل می‌سازد و شخصیت‌ها و حوادث در درون همان جهان معنا پیدا می‌کنند. در رمان، جهان تازه‌ای ساخته می‌شود و صدق و کذب آن با صدق و کذب تاریخ تفاوت دارد.

به اعتقاد او، معیار اصلی در رمان، هماهنگی میان شخصیت‌ها، حوادث و جهان داستان است. بنابراین، «ماه و بلوط» را باید بر اساس منطق درونی خود اثر سنجید، نه صرفاً با این پرسش که چند درصد آن تاریخ و چند درصد آن تخیل است. از همین منظر، «ماه و بلوط» را از یک سو رمانی سیاسی و از سوی دیگر اثری در حوزه رئالیسم تاریخی دانست؛ رمانی که در آن، یک «امر واقع» در بطن داستان ظهور کرده است. این امر واقع، همان پرسش درباره ایران است؛ اینکه ایران کجاست، چگونه ایران شده و انسان ایرانی چه نسبتی با آن دارد.

از نگاه وی، رسالت رمان ارائه اطلاعات تاریخی، جغرافیایی یا جامعه‌شناختی نیست. در دوره‌ای که مخاطب می‌تواند درباره یک موضوع تاریخی، در مدت کوتاهی به اطلاعات فراوانی دست پیدا کند، قرار نیست رمان صرفاً نقش یک کتاب اطلاعاتی را ایفا کند. رمان باید آینه‌ای در برابر مخاطب قرار دهد تا او بتواند خودش را در آن ببیند و به آگاهی و خودآگاهی برسد؛ اینکه در کجای جهان ایستاده، چه نسبتی با ایران دارد و چه نسبتی با خودش.

وی برای توضیح این ویژگی به یکی از صحنه‌های رمان اشاره کرد؛ صحنه‌ای که در آن گروهی در یک تنگه قرار دارند و دشمن از جایی که دیده نمی‌شود، افراد را هدف قرار می‌دهد. از نگاه او، اهمیت این صحنه در اطلاعاتی که درباره یک عملیات یا یک موقعیت جغرافیایی ارائه می‌کند نیست، بلکه در تجربه‌ای است که برای خواننده ایجاد می‌کند. این اطلاعات نیست؛ شما هیچ‌جا نمی‌توانید آن را پیدا کنید. این را فقط در رمان «ماه و بلوط» می‌توانید بخوانید. ابراهیم دیزگاه، به صحنه‌ای اشاره کرد که در آن خون فردی از روی سنگ به داخل رودخانه می‌چکد و توضیح داد که اهمیت چنین جزئیاتی در این است که خواننده با ورود به جهان داستان، احساس می‌کند خودش در آن موقعیت حضور دارد. از نظر او، رمان اصیل باید بتواند مخاطب را به نوعی تذکر و خودآگاهی برساند.

در ادامه، زبان «ماه و بلوط» نیز مورد توجه قرار گرفت. دیزگاه گفت زبان رمان ترکیبی از رهیافت‌های خاطره‌نگارانه، تاریخی و گزارشی است، اما در نهایت، زبان مستقلی شکل گرفته که نه کاملاً زبان تاریخ است، نه خاطره و نه پژوهش؛ بلکه زبان رمان است. وی حفظ این زبان را در اثری حدود ۹۰۰ صفحه‌ای، یکی از نقاط قوت جدی «ماه و بلوط» دانست. به گفته او، این زبان امکان آن را فراهم کرده که مخاطب به جای قرار گرفتن بیرون از داستان، درون جهان آن زندگی کند. زاویه دید متغیر و تلفیقی اثر نیز از دیگر نکات مورد توجه دیزگاه بود. او معتقد بود استفاده از زاویه دید اول‌شخص در بخش‌هایی از رمان، به باورپذیری جهان داستان کمک کرده است؛ چراکه راوی با قرار گرفتن در موقعیت «من آنجا بودم و این را دیدم»، مخاطب را بیشتر به پذیرش جهان داستان نزدیک می‌کند. زاویه دید اول‌شخص این ویژگی را دارد که راوی می‌گوید: من آنجا بودم و این را دیدم؛ و همین، جهان داستان را باورپذیرتر می‌کند.

دیزگاه همچنین تجربه مواجهه مخاطبان جوان با رمان را نشانه‌ای از توانایی زبان اثر در جذب مخاطب دانست. او به جوانی اشاره کرد که در محل برگزاری نشست، بدون توجه به گذشت زمان، بخش قابل توجهی از کتاب را خوانده بود. به اعتقاد او، در شرایطی که مخاطب جوان امروز به‌سرعت میان محتوا‌های کوتاه شبکه‌های اجتماعی جابه‌جا می‌شود، اینکه یک رمان قطور بتواند او را ساعت‌ها در جهان خود نگه دارد، اتفاق مهمی است.

تار و پود شخصیت‌ها و جست‌وجوی «روایت ایرانی»

بحث شخصیت‌پردازی بخش دیگری از نشست بود. دیزگاه شخصیت‌های «ماه و بلوط» را نه مجموعه‌ای از شخصیت‌های فرعی در خدمت یک قهرمان اصلی، بلکه اجزای درهم‌تنیده یک کلیت دانست و این شیوه را به فرش ایرانی تشبیه کرد. وی توضیح داد: شخصیت‌ها به‌تدریج در طول رمان ظاهر می‌شوند و هر کدام بخشی از تصویر کلی را می‌سازند؛ جلال خاوری، جاوید افشار، طاووس، کاوه، امان‌الله و دیگر شخصیت‌ها در کنار یکدیگر تار و پود داستان را شکل می‌دهند. دیزگاه در توصیف این شیوه گفت: «نگاهی که در این رمان وجود دارد، نگاه کاملاً ایرانی است؛ نگاهی که هنر فرش ایرانی شکل می‌گیرد؛ ریزریز این گل‌ها ظهور می‌کنند.»

از نگاه او، این شخصیت‌پردازی باعث شده هیچ شخصیت واحدی تمام فضای رمان را در اختیار نگیرد و در عین حال، هر شخصیت بخشی از کلیت اثر باشد. حتی شخصیت‌هایی که از نظر ایدئولوژیک با نویسنده اختلاف دارند، فرصت پیدا کرده‌اند خودشان را نشان دهند و حرف بزنند. همین تعادل، به اعتقاد دیزگاه، مانع از تبدیل شدن رمان به یک بیانیه شده است. فصل نخست «ماه و بلوط» نیز در ادامه مورد بحث قرار گرفت. دیزگاه این فصل را دارای لایه‌های فکری و استعاری مهمی دانست و معتقد بود بسیاری از مفاهیم اصلی رمان از همان ابتدا در آن شکل می‌گیرد.

مؤمنی‌شریف در پاسخ توضیح داد که این بخش در ابتدا قرار بود «پیش‌درآمد» باشد و داستان اصلی پس از آن آغاز شود. او عنوان «پیش‌درآمد» را از موسیقی سنتی و به‌ویژه موسیقی کردستان گرفته بود؛ بخشی که پیش از آغاز مراسم، فضایی ایجاد می‌کند تا مخاطب آماده ورود به فضای اصلی شود.

مؤمنی‌شریف درباره ساختار این بخش گفت: فصل اول را نمی‌خواستم فصل اول باشد؛ نامش را «پیش‌درآمد» گذاشته بودم. در نهایت به پیشنهاد مشاوران اثر، این بخش به‌عنوان فصل نخست باقی ماند. او توضیح داد که هدفش از این بخش، معرفی فشرده جهان داستان و ایجاد ارتباط میان خواننده و نویسنده بوده است.

دیزگاه همچنین در بررسی فصل اول، به نسبت میان زن و وطن در رمان اشاره کرد و آن را یکی از وجوه قابل تأمل اثر دانست. از نگاه او، در این بخش، زن در کنار مفهوم وطن قرار می‌گیرد و نحوه برخورد شخصیت‌ها با زن و وطن، بخشی از فضای فکری رمان را شکل می‌دهد.

در ادامه، موضوع حضور زنان در رمان نیز مطرح شد. با توجه به فضای جنگی و مردانه داستان، دیزگاه معتقد بود حضور زنان می‌توانست گسترده‌تر باشد، اما در عین حال، نوع نگاه نویسنده به زنان و روابط عاطفی موجود در اثر را مورد توجه قرار داد.

بحث «روایت ایرانی» بار دیگر در بخش پایانی نشست مورد توجه قرار گرفت. مؤمنی‌شریف گفت یکی از دغدغه‌های اصلی او این است که نویسندگان ایرانی بتوانند با زبان خودشان داستان خودشان را روایت کنند؛ روایتی که مردم هنگام خواندن آن بتوانند خودشان را در آن ببینند. یکی از دغدغه‌های بنده، رسیدن به روایت ایرانی است؛ اینکه با چه زبانی حرف بزنیم که بتوانیم مردم خودمان را معرفی کنیم. ادبیات داستانی ایران همچنان تا حدی تحت تأثیر ترجمه قرار دارد و رسیدن به یک زبان و روایت ایرانی، مسیری است که نیازمند تلاش و تجربه بیشتری است. او در همین زمینه از عناصر هنر ایرانی، به‌ویژه فرش و کاشی‌کاری، سخن گفت و توضیح داد که فرش ایرانی برای او یکی از عناصر مهم در شکل‌گیری روایت ایرانی است؛ هنری که اجزای مختلف آن در کنار یکدیگر معنای تازه‌ای پیدا می‌کنند.

دیزگاه نیز این نگاه را از ویژگی‌های مهم «ماه و بلوط» دانست و تأکید کرد که رمان زنده اثری است که می‌توان بار‌ها به آن بازگشت و هر بار معنای تازه‌ای از بخش‌های قبلی آن دریافت. به گفته او، وقتی مخاطب پس از پایان داستان دوباره به فصل اول بازمی‌گردد، دریافتش از آن فصل دیگر همان دریافت اولیه نیست و همین ویژگی، نشانه زندگی و پویایی یک رمان است.

در بخش پایانی نشست، موضوع جوایز ادبی نیز مطرح شد. دیزگاه با اشاره به زمان طولانی صرف‌شده برای نگارش «ماه و بلوط» و پرداخت آن به یک مسئله ملی، معتقد بود چنین آثاری باید از سوی جوایز ملی جدی گرفته شوند. نویسنده‌ای که به مسئله ملی پرداخته، باید جایزه ملی بگیرد. از نگاه دیزگاه، «ماه و بلوط» برای جا افتادن در فضای فکری و فرهنگی جامعه به زمان نیاز دارد و دستگاه نقد ادبی نیز باید چنین آثاری را بخواند، معرفی و تفسیر کند. او تأکید کرد کتابی که حاصل سال‌ها مطالعه و کار است، نمی‌تواند انتظار داشته باشد مخاطب در مدت کوتاهی همه لایه‌های آن را کشف کند.

در پایان، مؤمنی‌شریف از رهبر انقلاب به‌عنوان یکی از مخاطبان و مشوقان خود در مسیر نگارش این رمان یاد کرد. او گفت بخشی از اثر سال‌ها پیش منتشر شده بود و مورد توجه و تشویق ایشان قرار گرفته بود و یکی از آرزوهایش این بوده که بتواند رمان را به پایان برساند و ایشان آن را ببیند. مؤمنی‌شریف همچنین بر مسئولیت نویسنده و هنرمند در قبال مخاطب امروز تأکید کرد و گفت نویسنده نباید مخاطب را نسبت به آینده بدبین و ناامید کند؛ چراکه در کنار همه ناملایمات، روشنایی‌هایی نیز در زندگی وجود دارد.

نشست نقد و بررسی «ماه و بلوط» با همین نگاه به پایان رسید؛ نگاهی که رمان را نه صرفاً محملی برای انتقال اطلاعات تاریخی، بلکه جهانی برای تجربه، کشف و خودآگاهی می‌داند. «ماه و بلوط» در این نشست، روایتی از کردستان بود که در سطحی گسترده‌تر به مسئله ایران می‌پردازد؛ روایتی که تلاش می‌کند نسبت میان کثرت و وحدت، تاریخ و ادبیات و در نهایت، انسان و وطن را در جهان داستانی خود بازسازی کند. شاید مهم‌ترین پرسشی که از این نشست باقی می‌ماند، همان پرسش آغازین باشد: ایران را چگونه باید روایت کرد تا ایرانی، خودش را در این روایت ببیند؟

پربازدیدترین آخرین اخبار