«استخر»؛ وقتی کلیشه جای قصه را میگیرد
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، سروش صحت در سالهای گذشته به واسطه ساخت آثاری با شخصیتهای خاص، موقعیتهای به ظاهر ساده، دیالوگهای فلسفی و طنزی که اغلب بدون هیاهو شکل میگیرد، سبک و امضای مشخصی برای خود ساخته است. از همین رو، «استخر» نیز با انتظار تماشای یک کمدی متفاوت وارد چرخه اکران شد؛ فیلمی که قرار بود بیش از آنکه به الگوهای معمول کمدی تجاری متکی باشد، از جهان شخصیتها و موقعیتهای خاص خود برای ایجاد خنده استفاده کند. با این حال، هرچه روایت پیش میرود، فاصله میان این انتظار و آنچه روی پرده دیده میشود بیشتر میشود.
«استخر» در ظاهر همان مؤلفههایی را دارد که مخاطب از سینمای سروش صحت انتظار دارد؛ آدمهایی با تنهاییها و دغدغههای شخصی، موقعیتهای روزمرهای که قرار است به کمدی تبدیل شوند و دیالوگهایی که تلاش میکنند در پس شوخی، معنایی جدیتر را منتقل کنند. با این حال، فیلم در بخشهایی از مسیر خود از این الگو فاصله میگیرد و به سراغ تمهیداتی میرود که بیشتر به کمدیهای متکی بر ستاره و موقعیتهای نمایشی نزدیک است.
یکی از نمونههای بحثبرانگیز فیلم، رقص و حرکات نمایشی امین حیایی است؛ لحظاتی که به نظر میرسد بیش از آنکه نقشی جدی در پیشبرد روایت داشته باشند، برای ایجاد یک موقعیت خندهآور و احتمالا تبدیل شدن به لحظهای قابل بازنشر طراحی شدهاند. وقتی یک حرکت نمایشی یا شوخی از منطق قصه جدا شود، این پرسش شکل میگیرد که آیا فیلم در حال روایت کردن است یا صرفاً به دنبال ساختن یک «لحظه» برای مخاطب است.
این مسئله زمانی جدیتر میشود که بدانیم یکی از نقاط قوت سینمای سروش صحت، پرهیز از همین هیاهوهای مستقیم برای گرفتن خنده بوده است. او در آثار قبلی خود نشان داده که میتوان از یک مکث، یک نگاه، یک گفتوگوی ساده یا یک موقعیت روزمره، طنز ساخت؛ بدون آنکه الزاماً شخصیت را وادار به حرکات نمایشی یا شوخیهای آشکار کرد.
در «استخر»، اما در برخی موقعیتها این ظرافت جای خود را به شوخیهای مستقیمتر میدهد. برخی شوخیها کش پیدا میکنند، بعضی موقعیتها بیش از ظرفیت خود ادامه مییابند و حرکاتی وارد فیلم میشوند که بیشتر شبیه ویترین هستند تا اجزای ضروری روایت.
البته کند بودن ریتم به خودی خود نمیتواند ایراد فیلم باشد. سینمای سروش صحت اساساً به ریتم آرام، مکث و توجه به جزئیات وابسته است. شخصیتهای او معمولاً برای رسیدن به یک موقعیت مشخص عجله ندارند و بسیاری از موقعیتهای ساده را با تأمل بیشتری دنبال میکنند؛ بنابراین نمیتوان صرفاً به دلیل آرام بودن ضرباهنگ، «استخر» را مورد انتقاد قرار داد.
مسئله از جایی آغاز میشود که ریتم آرام دیگر به خلق فضا و شخصیت کمک نمیکند و به کشدادن موقعیتها منجر میشود. «استخر» در بخشهایی، بهخصوص در نیمه دوم، با چنین مشکلی روبهرو میشود؛ جایی که بعضی صحنهها نه اطلاعات تازهای به روایت اضافه میکنند و نه به اندازه کافی ظرفیت ایجاد موقعیت کمدی دارند.
در نتیجه، مرز میان «سینمای آرام سروش صحت» و «ریتم خستهکننده» در برخی لحظات از بین میرود. مخاطبی که با شناخت آثار قبلی کارگردان وارد سالن شده، ممکن است این کندی را در ابتدا به عنوان بخشی از زبان فیلم بپذیرد، اما تداوم برخی موقعیتها باعث میشود همین ویژگی به نقطه ضعف تبدیل شود.
از سوی دیگر، حضور چهرههای شناختهشده و استفاده از ظرفیت بازیگران برای خلق موقعیتهای نمایشی، این تصور را تقویت میکند که فیلم در تلاش است از عناصر تضمینشدهتر برای ارتباط سریع با مخاطب استفاده کند. در این شرایط، رقص امین حیایی و برخی حرکات خارج از منطق اصلی روایت بیش از آنکه به جهان فیلم تعلق داشته باشند، میتوانند به عنوان ابزارهایی برای جذب مخاطب و تقویت ظرفیت گیشه دیده شوند.
البته استفاده از عناصر سرگرمکننده یا حضور ستارهها به خودی خود نقطه ضعف نیست. مسئله زمانی ایجاد میشود که این عناصر جایگزین قصه شوند. اگر یک شوخی، حرکت یا موقعیت صرفاً به این دلیل در فیلم قرار گرفته باشد که قابلیت خنداندن یا وایرال شدن دارد، اما نقشی در شخصیتپردازی یا پیشبرد داستان نداشته باشد، فیلم به تدریج از یک اثر داستانمحور به مجموعهای از «لحظههای نمایشی» تبدیل میشود.
«استخر» در چنین نقطهای با یک دوگانگی مواجه است؛ از یک سو میخواهد همان سینمای آرام، شخصیتمحور و متفاوت سروش صحت را ادامه دهد و از سوی دیگر، برای ارتباط سریعتر با مخاطب به ابزارهایی نزدیک میشود که بیشتر متعلق به کمدیهای تجاری و گیشهمحور هستند.
شاید به همین دلیل باشد که مهمترین پرسش درباره «استخر» نه میزان خندهدار بودن آن، بلکه نسبت شوخیها با قصه است. آیا رقص، حرکات نمایشی و شوخیهای کشدار از دل داستان بیرون آمدهاند یا داستان در خدمت ساختن همین لحظات قرار گرفته است؟
اگر هدف صرفاً یک شب سرگرمی و چند خنده باشد، «استخر» میتواند برای بخشی از مخاطبان قابلقبول باشد. اما اگر قرار باشد فیلم را در امتداد کارنامه سروش صحت بررسی کنیم، مسئله متفاوت است. در این مقایسه، آن امضای آشنای کارگردان کمرنگتر به نظر میرسد و جای آن را عناصری گرفتهاند که بیشتر به فرمولهای آشنای جذب مخاطب و فروش بلیت شباهت دارند.
«استخر» قرار بود کمدی متفاوتی باشد؛ اما در برخی لحظات، بیش از آنکه تفاوت خود را از دل قصه و شخصیت بیرون بکشد، به شوخی، ستاره و موقعیت نمایشی متوسل میشود. شاید همینجا بتوان به مهمترین ضعف فیلم رسید: وقتی فیلم برای پیدا کردن راهی به سمت گیشه، از مسیر قصه فاصله میگیرد.