کودک امروز جنگ را دیده است؛ ادبیات چه چیزی باید به او بگوید؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۵۲۹۹۴

کودک امروز جنگ را دیده است؛ ادبیات چه چیزی باید به او بگوید؟

کودکی که صدای انفجار را شنیده، جنگنده را از پنجره دیده و شاید نام آشنایی را میان قربانیان جنگ پیدا کرده است، دیگر با روایت‌های شعاری از جنگ قانع نمی‌شود. در چهارمین نشست «رمان و جنگی که می‌سازد» داوود امیریان و هادی خورشاهیان درباره دشواری‌های نوشتن برای نسلی گفتند که جنگ را نه در کتاب‌های تاریخ، بلکه در زندگی خودش تجربه کرده است.
کتاب

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، چهارمین جلسه از مجموعه نشست‌های «رمان و جنگی که می‌سازد» با موضوع «داستان جنگ؛ نسخه کودک و نوجوان» روز یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ با حضور داوود امیریان و هادی خورشاهیان برگزار شد؛ نشستی که از یک پرسش ساده آغاز شد: چرا باید برای کودک از جنگ نوشت و چگونه می‌توان زشتی و ویرانی جنگ را روایت کرد، بدون آنکه مفهوم دفاع، مقاومت و ایستادگی از داستان حذف شود؟

مسئله زمانی پیچیده‌تر می‌شود که مخاطب امروز، کودکی نباشد که جنگ را از قاب تلویزیون و خاطرات بزرگ‌تر‌ها بشناسد؛ بلکه خودش صدای موشک و جنگنده را شنیده، اضطراب را لمس کرده و تغییر چهره شهر را دیده باشد. چنین مخاطبی بیش از هر چیز دنبال پاسخ «چرا» است؛ چرا جنگ آغاز شد، چرا باید ایستاد و هزینه این ایستادگی چیست؟

جنگ، فقط مسئله آدم‌بزرگ‌ها نیست

هادی خورشاهیان در این نشست با اشاره به تجربه شخصی خود از جنگ، تأکید کرد که جنگ موضوعی مخصوص بزرگسالان نیست. او در ۹ سالگی پدرش را در سال ۱۳۶۱ از دست داده و کودکی و نوجوانی‌اش با فقدان، تشییع شهدا و فضای جنگ گره خورده است.

از نگاه او، کودک ممکن است تمام سال‌های شکل‌گیری شخصیت خود را زیر سایه اضطراب، فقدان یا جابه‌جایی سپری کند و به همین دلیل، ادبیات جنگ نمی‌تواند او را مخاطبی فرعی در نظر بگیرد.

این مسئله در جنگ‌های امروز شکل مستقیم‌تری پیدا کرده است؛ جنگ دیگر لزوماً در خط مقدم و کیلومتر‌ها دورتر از شهر اتفاق نمی‌افتد. ممکن است به خانه و مدرسه برسد و کودک ناگهان بپرسد: «این چه بود؟»؛ سؤالی که دیگر نمی‌توان با پاسخ‌های کلی و استعاری از کنار آن عبور کرد.

چهره زشت جنگ را باید نشان داد

داوود امیریان نیز بر ضرورت نشان دادن چهره واقعی جنگ تأکید کرد. از نگاه او، نمی‌توان برای کودک صرفاً از صلح و دوستی گفت و همزمان زشتی و ویرانی جنگ را پنهان کرد.

او با اشاره به رمان «در جبهه غرب خبری نیست»، ادبیات جنگ را ابزاری برای عبور از شعار‌ها و مواجه کردن مخاطب با واقعیت‌هایی همچون مرگ، مجروحیت، از دست دادن دوستان و فروپاشی زندگی دانست. به تعبیر او، داستان جنگ باید «چهره پلید جنگ را برای خدمت به صلح» نشان دهد.

با این حال، مذمت جنگ به معنای نفی دفاع نیست. همین مرز، یکی از جدی‌ترین موضوعات مطرح‌شده در نشست بود؛ اینکه ادبیات کودک چگونه می‌تواند هم از زشتی جنگ بگوید و هم مفهوم دفاع در برابر تجاوز را توضیح دهد.

کودک امروز از نویسنده پاسخ می‌خواهد

مخاطب امروز، به‌ویژه کودکی که خود جنگ را تجربه کرده، با پاسخ‌های آماده کنار نمی‌آید. او می‌خواهد بداند جنگ چرا آغاز شد، چرا طرف مقابل حمله کرد، چرا باید مقاومت کرد و این مقاومت چه هزینه‌ای دارد.

در چنین شرایطی، نویسنده نمی‌تواند صرفاً از «ایستادگی» سخن بگوید؛ بلکه باید بتواند چرایی آن را نیز توضیح دهد. به همین دلیل، ادبیات جنگ برای کودک امروز باید ظرفیت پاسخ دادن به «چرا»‌های بیشتری را داشته باشد.

از «مهاجر کوچک» تا «عروج»

در بخش دیگری از نشست، مسیر ادبیات جنگ برای کودک و نوجوان در ایران مرور شد؛ مسیری که از روایت‌های هیجانی و گاه شعاری سال‌های نخست جنگ، به سمت داستان‌هایی با شخصیت‌های انسانی‌تر و تجربه‌های واقعی‌تر حرکت کرده است.

از «مهاجر کوچک» محمدرضا سرشار، که جنگ و آوارگی را از چشم یک کودک روایت می‌کند، تا «عروج» ناصر ایرانی، ادبیات جنگ به تدریج توانست فاصله خود را با قهرمان‌های کلیشه‌ای کمتر کند.

برای داوود امیریان، «عروج» البته فقط یک عنوان ادبی نیست؛ بخشی از تجربه شخصی اوست. او از تأثیر این رمان بر دوران نوجوانی خود گفت و اینکه شخصیت‌های عادی و نوجوان کتاب چگونه می‌توانند مخاطب را به انتخابی بزرگ برسانند.

در ادامه نیز از آثاری، چون «نخل‌های بی‌سر» قاسمعلی فراست، آثار سوسن طاقدیس و تجربه ورود طنز به ادبیات جنگ یاد شد. همچنین نویسندگانی، چون محمدرضا بایرامی، حسن بنی‌عامری و احمد غلامی به‌عنوان نسلی از نویسندگانی مطرح شدند که جنگ را از نزدیک تجربه کرده بودند.

قهرمان امروز لزوماً شبیه قهرمان دیروز نیست

یکی از تفاوت‌های مهم مخاطب امروز با نسل‌های گذشته، تجربه مستقیم‌تر او از جنگ است. کودک امروز ممکن است جنگ را در خیابان، خانه و مدرسه دیده باشد؛ بنابراین دیگر نمی‌توان قهرمان را صرفاً از روی الگو‌های قدیمی ساخت.

در این نشست از نوجوانانی سخن گفته شد که در جریان جنگ امدادرسانی کردند، از دخترانی که با وجود ترس در کمک به مجروحان حاضر شدند و از پسرانی که ظاهری متفاوت با تصویر کلیشه‌ای «رزمنده» داشتند، اما در لحظه خطر ایستادند.

در چنین روایتی، قهرمانی می‌تواند جمعی باشد و از دل همین جامعه متکثر بیرون بیاید.

ادبیات نباید نفرت را به ارث بگذارد

یکی از ظریف‌ترین مباحث نشست، مسئله حافظه جنگ و نسبت آن با نفرت میان ملت‌ها بود.

هادی خورشاهیان بر ضرورت روایت جنایت‌ها و فجایع جنگ تأکید کرد، اما در عین حال هشدار داد که ادبیات کودک نباید نفرت تاریخی را به میراثی دائمی تبدیل کند.

مثال عراق در این بحث اهمیت داشت؛ کودکی که امروز درباره جنگ ایران و عراق می‌خواند، همزمان می‌بیند که مردم دو کشور سفر می‌کنند، به زیارت می‌روند و با یکدیگر ارتباط دارند. ادبیات باید بتواند این تفاوت را توضیح دهد: جنگ میان دو کشور در یک دوره تاریخی، لزوماً به معنای دشمنی همیشگی دو ملت نیست.

وقتی تجربه زیسته تبدیل به ادبیات می‌شود

هر دو نویسنده در بخش دیگری از گفت‌و‌گو از مسیر شخصی خود در ادبیات جنگ گفتند. داوود امیریان که نوجوانی‌اش را در جبهه گذرانده بود، پس از جنگ با نوشتن خاطرات فرمانده شهیدش وارد مسیر حرفه‌ای ادبیات شد و بعد‌ها «خداحافظ کرخه» را نوشت.

هادی خورشاهیان نیز تجربه فقدان پدر و زیست خانوادگی‌اش با کتاب را بخشی از مسیر نویسندگی خود دانست و از «پلاک ۶۱» به‌عنوان یکی از تجربه‌های جدی‌اش در رمان کودک و نوجوان جنگ یاد شد.

در این نگاه، جنگ پیش از آنکه یک «موضوع ادبی» باشد، بخشی از زندگی نویسنده است؛ تجربه‌ای که می‌تواند به داستان جان بدهد.

ادبیات جنگ؛ سند می‌خواهد، اما فقط سند نیست

بحث دیگری که در نشست مطرح شد، زمان مناسب برای نوشتن درباره جنگ بود. فاصله گرفتن از حادثه همیشه به معنای بهتر شدن روایت نیست. گاهی با گذشت زمان، نویسنده دانش و تجربه بیشتری پیدا می‌کند، اما «دمای تجربه» را از دست می‌دهد.

نویسنده‌ای که در ۲۲سالگی وسط جنگ قرار دارد، ممکن است احساسی را ثبت کند که همان فرد سال‌ها بعد، با وجود تجربه بیشتر، دیگر نتواند بازسازی کند؛ بنابراین ادبیات جنگ هم به سند نیاز دارد و هم به حفظ حرارت تجربه.

سفارش‌نویسی؛ مسئله سفارش‌دهنده است

در بخش دیگری از نشست، موضوع سفارش‌نویسی مورد بحث قرار گرفت. هر دو نویسنده اصل سفارش را ذاتاً ضدادبیات ندانستند و مسئله اصلی را در نحوه سفارش و انتخاب نویسنده دانستند.

به باور آنان، نویسنده حرفه‌ای می‌تواند از یک موضوع سفارشی اثری جدی خلق کند؛ اما این کار به دو عنصر نیاز دارد: اعتقاد به مضمون و توانایی فنی. تفاوت مهم میان یک پروژه فرهنگی موفق و یک اثر سفارشی ضعیف نیز همین‌جاست که سفارش‌دهنده نباید ادبیات را با خط تولید اشتباه بگیرد.

کلاس داستان‌نویسی، نویسنده تولید نمی‌کند

در پایان نشست، آموزش داستان‌نویسی نیز مورد توجه قرار گرفت. هر دو نویسنده آموزش، مطالعه، نقد و کارگاه را برای انتقال تجربه مفید دانستند؛ اما داوود امیریان نسبت به کلاس‌هایی که وعده «تحویل یک رمان» در پایان دوره می‌دهند، انتقاد کرد.

کلاس می‌تواند تکنیک، نظم و نقدپذیری را آموزش دهد، اما نمی‌تواند برای همه یک استعداد، صدا یا جهان داستانی تولید کند. نویسنده باید از استاد بیاموزد و در نهایت زبان خودش را پیدا کند.

کودک، بیش از قهرمان به پاسخ نیاز دارد

چهارمین نشست «رمان و جنگی که می‌سازد» در نهایت دوباره به همان پرسش ابتدایی بازگشت: کودک از ادبیات جنگ چه می‌خواهد؟

او فقط نمی‌خواهد بداند چه کسی پیروز شد یا چند موشک شلیک شد. می‌خواهد بداند چرا خانه‌اش ناامن شد، چرا مردم شهر را ترک کردند، چرا بعضی‌ها ماندند، چرا یک آدم معمولی در لحظه خطر ایستاد و چرا دشمن دیروز می‌تواند همسایه امروز باشد.

ادبیات کودک و نوجوان، اگر قرار است از جنگ بنویسد، باید طاقت همین «چرا»‌ها را داشته باشد؛ روایتی که ترس کودک را انکار نکند، قهرمان را از میان آدم‌های واقعی پیدا کند و از دفاع تصویری انسانی بسازد، نه تبلیغاتی.

شاید دشواری اصلی نوشتن رمان جنگ برای کودک امروز همین باشد: هم حافظه را حفظ کنیم و هم نفرت را به نسل بعد به ارث ندهیم؛ هم از صلح بگوییم و هم لحظه‌ای را بفهمیم که دیگر عقب رفتن ممکن نیست.

پربازدیدترین آخرین اخبار