چهار دهه ترور منادیان وحدت؛ چرایی تکرار ترور علمای اهل سنت حامی وحدت از کردستان تا بلوچستان
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ روز گذشته یک اتفاق مسبوق به سابقه در جنوب شرق کشور رقم خورد. مولوی یوسف گرگیج از علمای اهل سنت و مبلغ انقلابی وحدت در زاهدان به دست مزدوارن رژیم صهیونیستی هدف ترور قرا گرفت و به شهادت رسید. ترور مولوی شهید یوسف گرگیج در استان سیستان و بلوچستان، نه یک حادثه مجزا در صفحه حوادث امنیتی کشور است و نه یک نزاع محلی کور. تحلیل این جنایت نیازمند عبور از سطح هیجانات و ورود به لایههای زیرین یک استراتژی پیچیده ضدامنیتی است؛ راهبردی که از سوی اتاقهای فکر وابسته به سرویسهای متخاصم و جریانهای وابسته به رژیم صهیونیستی هدایت میشود و هدفی بنیادین را دنبال میکند: تخلیه مناطق مرزی از صدای عقلانیت و همگرایی ملی.
در جغرافیای سیاسی و اجتماعی پیرامون ایران، علمای بومی همواره وزنهای تعیینکننده در موازنهبخشی به زیست اجتماعی بودهاند. در چنین فضایی، شلیک به یک عالم اهل سنت که همزمان مرجعیت دینی، التزام به منافع ملی و تعهد به همسرنوشتی تاریخی مردم ایران را نمایندگی میکند، حامل پیامی معنادار از سوی جریانهای ترور است. این پیام ساده، اما خطرناک است: هرکس داعیه دار وحدت بین مذاهب باشد باید حذف شود.
هدفگیری شبکه اتصال؛ ترور برای تعمیق شکافها
برای شبکههای خرابکاری و تکفیر که حیاتشان به برانگیختن تعارضهای هویتی وابسته است، هیچ چیز ویرانکنندهتر از علمایی نیست که تضادهای ساختگی مذهبی را به رسمیت نمیشناسند. پروژه کلان تجزیه اجتماعی ایران بر پایه فعالسازی گسلهای قومی و مذهبی طراحی شده است؛ پروژهای که بقای آن به بازتولید خشم، بیاعتمادی میان مرکز و پیرامون، و حذف میانجیهای اصیل وابسته است.
زمانی که عالمی از میان اهل سنت بر فراز منبر، تضاد شیعه و سنی را به حاشیه میراند و دشمنی مشترک صهیونیسم و استعمار را یادآور میشود، نقشه راه تفرقهافکنان را عقیم میکند. شهادت مولوی یوسف گرگیج در همین مختصات رخ داد؛ او هدف قرار گرفت نه برای اینکه مواضع تند داشت، بلکه دقیقاً به این دلیل که اجازه نمیداد تریبونهای دینی به ابزاری برای یارگیری ضدملی تبدیل شوند.
تقاطع خون در کردستان و بلوچستان؛ یک نقشه در دو جغرافیا
نگاهی به پروندههای زنجیرهای ترور در چهار دهه گذشته نشان میدهد الگوی حذف چهرههای وحدتبخش، خصلتی سیستماتیک و فرامنطقهای دارد. میان غرب و شرق کشور، یک خط سرخ ممتد از شهادت علما کشیده شده است؛ خطی که از کوهستانهای کردستان تا دشتهای سیستان و بلوچستان امتداد دارد.
در شمالغرب کشور، زمانی که دشمنان وحدت ملی نتوانستند نفوذ اجتماعی نخبگان مذهبی کُرد را خنثی کنند، تیغ ترور را برگزیدند:
در سپیدهدم انقلاب، چهرههایی، چون ماموستا ملا علی جلالیزاده و سالخورده مجاهدی، چون ماموستا ملا حیدر فهیم به دست گروههای تجزیهطلب به شهادت رسیدند، تنها به جرم پایبندی به آرمانهای انقلاب و نفی خودمختاریهای وابسته به بیگانه.
دههها بعد، در شبهای قدر ماه رمضان، گلولههای تحجر سلفی سینهی دو فقیه برجسته، ماموستا محمد شیخالاسلام (نماینده فقید مردم کردستان در مجلس خبرگان) و ماموستا برهان عالی (امامجمعه موقت سنندج) را شکافت؛ عالمانی که در قامت نماد گفتوگوی بینمذهبی و فقه تقریبی، هرگونه قرائت خشونتطلبانه از شریعت را باطل کرده بودند.
همین سناریو دقیقاً در جنوبشرق تکرار شد:
تاریخ سیستان و بلوچستان شهادت پیشگامانی، چون مولوی فیضمحمد حسینبُر را به یاد دارد که در آغاز مسیر نهضت اسلامی، قربانی دفاع از هویت اسلامی–ایرانی در برابر تعصبات فرقهای شد.
سالها بعد، مولوی مصطفی جنگیزهی در راسک، به دلیل ایستادگی سرسختانه در برابر تروریسم تکفیری و حمایت علنی از اقتدار نظام اسلامی ترور شد.
زنجیره این توحش با شهادت مظلومانه مولوی عبدالشکور کُرد در خاش ادامه یافت و در فاجعه ربایش و ترور ناجوانمردانه مولوی عبدالواحد ریگی به نقطه عطفی از رذالت جریانهای ضدامنیتی رسید؛ عالمی که در اوج التهابات، حاضر به تکرار روایتهای القایی رسانههای معاند نشد و بر وحدت تاریخی بلوچ و حاکمیت ملی پافشاری کرد.
اکنون، پیوستن نام مولوی یوسف گرگیج به این فهرست افتخار، پیوند معناداری میان خون شهدای کُرد و بلوچ برقرار میسازد؛ پیوندی عینی که نشان میدهد هویت ایران و آرمان وحدت اسلامی، نه بر پایهی متون بخشنامهای، بلکه با خون اصیلترین عالمان مرزنشین تثبیت شده است.
دکترین تولید رادیکالیسم و دالان سکوت
هدف عملیاتی طراحان این ترورها، تحمیل سکوت بر جامعه نخبگانی پیرامون است. با ترور چهرههایی مانند شهید یوسف گرگیج و ریگی، جریانهای امنیتی بیگانه به دنبال فرستادن یک سیگنال تهدیدآمیز به سایر علمای منطقه هستند: هزینه انقلابیگری و دعوت به وحدت در نقاط حساسی مثل سیستان و بلوچستان بالاست و هر کسی دم از انقلابیگری و وحدت بین مذاهب بزند حذف میشود.
پشت پرده این ارعاب سیستماتیک، استراتژی خطرناکتری نهفته است: وقتی شخصیتهای وزین جامعه ترور و حذف شوند، فضا برای چهرههای تندرو، عوامزده و وابسته به کانونهای خارجی باز خواهد شد تا مرجعیت فکری منطقه را مصادره کنند. در واقع، تروریسم تکفیری و سرویسهای پشت صحنه آن در صددند تا با خالی کردن صحنه از مصلحان، میدان را به دوقطبیسازانی بسپارند که منافعشان در شعلهور ماندن ناامنی و تعمیق کینههاست.