دکترین دفاعی جدید ایران و آشفتگی واشنگتن/ چرا جنگ آینده فرامنطقهای خواهد بود؟
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ هشدار قاطع اخیر رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، تنها یک موضعگیری سیاسی یا رجزخوانی معمول نظامی نبود؛ این بیانیه، صورتبندی رسمی دکترین تازهای از بازدارندگی فعال است که خط بطلانی بر تمام فرضیات محاسباتی واشنگتن و تلآویو میکشد. تأکید سرلشکر عبداللهی بر اینکه «دستیازیدن به بهانههای واهی نظیر برنامه هستهای یا توهم قرار داشتن ایران در موضع ضعف، آغازی بر یک جنگ فراگیر خواهد بود»، محور پیامی است که موازنه میدان را بازتعریف میکند: دوران حملات محدود، موضعی و بیهزینه سپری شده و هرگونه اقدام ماجراجویانه، با پاسخی پاسخ داده خواهد شد که دامنه آن نهتنها متجاوزان، بلکه تمام عقبههای لجستیکی و جغرافیای میزبان را در بر میگیرد. این خطونشان بازدارنده، دقیقاً نقطه ثقل رویدادهایی است که این روزها در ترازوی تحرکات نامتعارف پنتاگون نمایان شده است.
تضاد در رفتار پنتاگون؛ گریز از آسمان و تراکم در دریا
همزمانی این اولتیماتوم با دو رفتار کاملاً متناقض از سوی ارتش ایالات متحده، درستی ارزیابی تهران از سردرگمی استراتژیک غرب را آشکار میسازد: از یکسو، خروج شتابزده و ناگهانی کل ناوگان ۱۲ فروندی بمبافکنهای استراتژیک «بی-۱ لنسر» از پایگاه فیرفورد بریتانیا و انتقال آنها به خاک اصلی آمریکا؛ و از سوی دیگر، گسیل ناو هواپیمابر «تئودور روزولت» به آبهای منطقه برای تشکیل آرایشی متراکم در کنار دو ناو «بوش» و «واشنگتن».
تخلیه فیرفورد؛ فروپاشی توهم «عملیات ایمن» از عمق اروپا
در عرصه هوایی، تخلیه ضربتی فیرفورد پرده از یک واقعیت بنیادین برداشت. توجیه مضحک واشنگتن مبنی بر حضور چند فرد مشکوک پشت حصارهای پایگاه—که بلافاصله با آزادی آنان توسط دستگاه قضایی بریتانیا بیش از پیش بیاعتبار شد—پوششی ناشیانه برای پنهان کردن فروپاشی دکترین «حمله ایمن از عمق اروپا» بود. هشدارهای صریح تهران مبنی بر اینکه هر پایگاهی در جهان مبدأ تعرض باشد، هدفی مشروع محسوب میشود، لندن را به شدت نگران ساخت. بریتانیا در میانه بحرانهای فرساینده داخلی و آسیبپذیری شدید در برابر شوکهای انرژی، حاضر نشد خاک خود را سیبل موشکها و ضربات نامتقارن ایران کند. در نتیجه، پنتاگون ناچار به برچیدن استقرار پیشرو شد؛ انتقالی پرهزینه که سرعت عمل تهاجمی غرب را به نازلترین سطح رساند.
تله خلیج فارس؛ شناورهای میلیاردی در تیررس آتش نامتقارن
اما اگر واشنگتن از آسمان اروپا پا پس کشیده، چرا سه ناو هواپیمابر و دهها هزار نیرو را روانه آبهای بسته خلیج فارس کرده است؟ همانگونه که در پیام فرماندهان نظامی تصریح شده، این تحرک بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، بازتابی از استیصال کاخ سفید برای مهار بحرانهای سیاسی درونی و تنفس مصنوعی به رژیم صهیونیستی پس از ضربات سهمگین اخیر است. با این حال، در جغرافیای کمعرض خلیج فارس، گسیل این شهرهای شناور چندمیلیارد دلاری، فراهم آوردن اهدافی بزرگ، صلب و بیدفاع در برابر شبکهای درهمتنیده از موشکهای بالستیک مانورپذیر ضدکشتی، هایپرسونیکهای نقطهزن و دستههای انبوه پهپادهای انتحاری است. گزارشهای میدانی از انباشت غیرمعمول آذوقه در این شناورها—که ناشی از ناامنی تأسیسات پشتیبانی سنتکام در بحرین است—اثبات میکند که فرماندهان غربی خود به شکنندگی زنجیره تأمین در صورت آغاز نبرد واقفاند.
هشدار شورای عالی امنیت ملی و پایان عصر تهدید موضعی
این افق مبهم برای متجاوزان، در موضعگیری اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی نیز بازتاب یافته است؛ هشداری مکمل که یادآور میشود هر خطای محاسباتی پیشینِ دشمن، شکستی سهمگین برایش به همراه داشته و اشتباه بعدی، گشایش جبهههایی نادیده و غافلگیریهایی در مقیاسی بزرگتر را در پی خواهد داشت.
آنچه امروز به عنوان لشکرکشی دریایی ایالات متحده مخابره میشود، نه سناریویی پیروزمندانه، بلکه قماری پرریسک در دهانه خلیج فارس است. پیام رئیس ستاد کل نیروهای مسلح خطوط قرمز را با شفافیت کامل ترسیم کرده است؛ اگر واشنگتن بار دیگر دچار اشتباه محاسباتی شود، زبانههای آتشِ واکنش نهتنها به جغرافیای مبدأ محدود نخواهد ماند، بلکه بر عرشه همان ناوهای غولپیکر و در عمق قرارگاههای سنتکام فرود خواهد آمد.