کد خبر:۱۴۷۶۱۷
روزگاري جنگي بود/
رهبري بيسمچي در خواب
بيسيمچي خمپاره 120 بود، نگهبانش هم از فوت و فن بيسيم نميدانست صبح كه از خواب بلند شد نگهبانش گفت: اگر توي خواب حرف نميزدي نميدانستم تا صبح چه خاكي سرم بريزم.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ نزديك به يك دهه دفاع مقدس ما، چيزهاي زيادي داشت؛ چيزهايي از جنس همان حرفها و معاني و احساسها. و آنچه اينجا آمده دنيايي است، هرچند كوچك شده و كوتاه. جنس اين حرفها موجز است و فارغ از اطناب.
بيسيمچي خمپاره 120 بود، تازه كنكورش را داده بود و آمده بود.
دو شب نخوابيده بود مأمور بودند تا صبح آتش بريزند.
نگهبانش هم از فوت و فن بيسيم نميدانست كه او را جاي خودش بگذارند و بخوابد.
صبح كه از خواب بلند شد نگهبانش گفت: «اگر توي خواب حرف نميزدي نميدانستم تا صبح چه خاكي سرم بريزم.»
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰