«یک سطر واقعیت»؛ فيلمي كه حرفي براي گفتن نداشت
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۰۴۰۹
نقدي بر جشنواره سي‌ام فيلم فجر – بخش پانزدهم؛

«یک سطر واقعیت»؛ فيلمي كه حرفي براي گفتن نداشت

نقطه ضعف اصلی فیلم «یک سطر واقعیت» نداشتن حرف است؛ این را می‌شود از حرف‌های تماشاگران بعد از فیلم فهمید، فیلم ذهن مخاطب را درگیر نمی کند؛ چرا که هیچ حرفی نداشته است، صرفا روایتی از یک اتفاق بوده است، آن هم یک روایت کسل کننده.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛ سيد محمد علی صدری نیا؛ به گمان خیلی ها اساسا نقادی به منتقد شانیت می دهد و به همین سبب در هر موضوعی خود را در جایگاه نقد قرار می دهند، اما گاهی انتقاد تنها مسیر منتهی به حل یک بحران می شود، مثلا فرض کنید وقتی با کلی امید وارد فضای جشنواره فیلم فجر می شوید و اتفاقا از سه فیلم اولی که مشاهده می کنید هر سه تای شان روی هم دوزار حرف حساب ندارند که هیچ؛حتی حرف ناحساب هم ندارند، آن وقت انتقاد معنای دیگری پیدا می کند.

فیلم خوب از نظر هر کسی معیارهایی دارد و از نظر نگارنده حداقل معیار فیلم خوب این است که فیلم یک حرف برای گفتن داشته باشد؛ یعنی بعد از 2 ساعت صرف کردن وقت شریف مخاطب، یک مفهوم را، یک اتفاق مهم را، یک حرف تاثیر گذار را به مخاطب برساند. یا از نگاهی دیگر، ذهن مخاطب را مشغول کند، مخاطب را درگیر فیلم کند؛ حتی ساعت ها پس از تمام شدن فیلم.
 
اما یکی از بحران هایی که سینمای ما، در کنار بحران های انبوه دیگر، با آن مواجه است، پرداختن به سناریوهایی است که نه حرفی برای گفتن دارد، نه قصه حائز اهمیتی دارد و نه چیزی که مخاطب را در طول فیلم با خود همراه کند. «یک سطر واقعیت» اتفاقا یکی از همین فیلم هاست.

«یک سطر واقعیت» به کارگردانی علی وزیریان، با بازی حسین یاری و مهرواره شریفی نیا، داستان یک چهره فرهنگی است که مجله اش در آستانه ورشکستگی است، چکش برگشت خورده، بدلیل بدهی مالی ساختمان مجله را باید تخلیه کند، حقوق نویسندگان و خبرنگارانش یک طرف و شکایت از مجله و دادگاه رفتنش یک طرف است، و در همین اوضاع تماسی از یک شرکت کامپیوتری سوئدی به او مژده یک هدیه 505 هزار یورویی را می دهد و داستان در این بستر تا پایان ادامه پیدا می کند.
 
پایان فیلم جایی است که او همه اموالش را فروخته، برای دریافت جایزه راهی ترکیه شده و 25 هزار یورو برای بعضی امور مالیاتی واریز می کند و به همین راحتی مشخص می شود که این ماجرا صرفا داستانی برای کلاهبرداری از او بوده است.

«یک سطر واقعیت» فیلمی است که اتفاقا از بعضی جهات قابل تقدیر است؛ مثلا نگاه فیلم به جامعه، برخلاف خیلی از فیلم های دیگر، نگاهی از روی سیاه نمایی نیست؛ اتفاقا اوضاع را منصفانه ترسیم می کند. این را می شود از خیلی از سکانس های فیلم دریافت و این نگاه در عین تنیدگی با مشکلات انبوه نقش اصلی داستان رقم می خورد. از طرفی سعی می کند بین فضای فرهنگی او و فضای سیاسی زده و نگاه سیاسی زده جامعه کشمکشی ایجاد کند. اما با تمام اینها این فیلم صرفا یک روایت است از یک اتفاق؛تازه آن هم نه یک اتفاق جذاب با پرداخت جذاب. فیلم هیچ حرفی برای گفتن ندارد و پرداخت ضعیف فیلمنامه هم اضافه شده تا بر کسل کنندگی فیلم بیافزاید.

ساده تر بگویم؛ فیلم یک سوژه دارد و آن هم یک ماجرای کلاهبرداری است. اما این سوژه اصلا کشش اینکه 2 ساعت برایش فیلم ساخته شود را ندارد و همین است که از همان دقایق ابتدایی فیلم همه منتظر اند که فقط پایان سخن را ببینند و انگار فیلم اصلا برای مخاطب هیچ جذابتی ایجاد نمی کند.
 
از نکات دیگر فیلم شخصیت پردازی ضعیف فیلم است و این زمانی مشخص می شود که شخصیت اصلی داستان را اصلا نمی توان فهمید؛ یک انسان فرهنگی که اتفاقا ورشکستگی اش از نگاه شدیدا فرهنگی و فرهیختگی اش به رویدادهاست و اصلا نگاه سیاسی در حوزه فرهنگ ندارد، انسانی خام که سریعا برای دریافت پول حاضر به انجام هر کاری می شود؛ حتی حمایت از وبلاگ نویسان سیاسی غیر حکومتی، و یا انسانی که ... و این شخصیت پردازی ضعیف خود به خود موجب عدم برقرای ارتباط با فیلم می شود.

از نکات دیگر فیلم فیلمنامه ضعیف آن است. همانطور که ذکر شد خود سوژه کشش زیادی نمی تواند ایجاد کند و این یک سناریو پردازی قوی می طلبد تا با ایجاد اتفاقات ریز و درشت این خلا را در فیلم پر کند. اما این اتفاق نمی افتد و فیلم بجای ایجاد کشش، کش پیدا می کند.
 
مثلا فروختن وسایل دفتر مجله و خانه و فراهم کردن پول برای سفر به ترکیه، بخش زیادی از فیلم را به خود اختصاص می دهد؛ بطوری که انگار اتفاق خیلی مهمی در جریان است که باید این همه تاکید روی آن بشود، در صورتی که چنین نیست. و از طرفی اتفاقاتی در فیلمنامه می گنجد که نه تنها اثر در داستان ندارد بلکه اصلا به لحاظ واقعی هم این اتفاقات نمی تواند بیافتد.
 
بر فرض مثال یکی از شروط شرکت سوئدی برای اهدای جایزه اختصاص دادن بخشی از کمک مالی به وبلاگ نویسان غیر حکومتی است. شرطی که می تواند باعث رد این پیشنهاد از طرف فرد شود و او به لحاظ وارد نشدن در فضای سیاسی از گرفتن جایزه خودداری کند. حال سوال اینجاست، وقتی قصد اصلی تماس گیرنده کلاهبرداری است و نه انجام کار سیاسی، چه نیازی دارد که شرطی را اضافه کند که احتمال رد جایزه را ایجاد کند؟؟!! و این به جز زیر سوال بردن فیلمنامه معنای دیگری نمی یابد.

و در پایان برمی گردم به همان جملات سطور نخست متن. نقطه ضعف اصلی فیلم نداشتن حرف است. این را می شود از حرف های تماشاگران بعد از فیلم فهمید. از نارضایتی شان. فیلم ذهن مخاطب را درگیر نمی کند؛ چرا که هیچ حرفی نداشته است، صرفا روایتی از یک اتفاق بوده است، آن هم یک روایت کسل کننده.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار