کد خبر:۱۷۱۲۹۳
نگاهي به يك نمايش
«عشق و عاليجناب»؛ پرداختن به تاريخ معاصر يا كتمان حقيقت تاريخ
نمايش «عشق و عاليجناب» از ريتم كند و بدون لايههاي زيرمتن و نقاط درماتيك و استيصال ميزانس در صحنه برخوردار است و معلوم نميشود كه به تاريخ معاصر پرداخته يا ...
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛
نگاهي به نمايش عشق و عاليجناب نويسنده و كارگردان حسين پاكدل
آخرين نمايش از سيامين جشنواره فيلم فجر با حواشي ممنوعيت اجراي عموم.
قبل از آغاز نمايش زمزمههاي مبني بر محروميت اجراي عموم به گوش ميرسد، همه در انتظار ديدن كاري از حسين پاكدل با گوشه و كنايه هاي سياسي هستيم.
خب در 4 سال اخير به وفور نمايشهاي كه اصل نظام را زير سوال بردند و بسيار اجراي عمومي گرفتند ديده شده است؛ اينكه نمايش اجراي عمومي نرود و ممنوع شود ديگر به رسم عادي تئاتر تبديل شده.
بايد بگوييم خوشبختانه و يا متأسفانه همه نمايشهايي كه اين شايعات دنبالشان است اجراي عمومي گرفتهاند.
عاطفه رضوي، مجري طرح و مدير پروژه از نداشتن اجراي عموم نمايش خبر ميدهد. پوسترهاي كه ابراهيم حقيقي طراحي كرده است اما به علت عدم دريافت كمك هزينه به چاپ نرسيده است. مديريت سابق بنياد رودكي توليد اين نمايش را سفارش داده است اما با آمدن مديريت جديد داستان تغيير ميكند، البته دبير جشنواره براي اين دو اجرا كمك هزينه را در نظر گرفته و طبق خبر قبلي از اين خبرگزاري نصف كمكهزينهها به گروهها پرداخت شده است.
نمايش عشق عاليجناب درباره فردي است به نام محسن عاليجناب (بابك حميديان در نقش جواني محسن و سيامك صفري در نقش پيري محسن) است. همسرش ملك تاج با بازي (ستاره اسكندري و سهيلا رضوي) بسیار عاشقانه زندگی می کنند. او از فعالين و دوستان صميمي دكتر مصدق (ايوب آقاخاني) است که بعد از شكست كابينه مصدق و کودتا 28 مرداد دستگير و به خاطر ترس شكنجه همسرش اطلاعات كابينه را بازگو ميكند.
بعد از زندان محسن خود را در خانه محبوس ميكند و حاضر به ديدن كسي نيست. محسن عاليجناب را در زماني ميبينيم كه بعد از مرگ ملك تاج، جسد او را از سردخانه ميدزدد و به خانه ميآورد. مأموران كلانتري او را به جرم سرقت جسد از سردخانه بازجويي ميكنند.
كل نمايش در فلاش بكهايي ميگذرد كه زمان گذشته با زمان حال در همآميخته است. گذشته و حال هر دو در يك زمان بر صحنه ديده ميشوند. در لابهلاي نمايش ما از عشق دكتر مصدق به ملك تاج و همينطور وفاداري ملك تاج به محسن باخبر ميشويم.
اوضاع سياسي آن زمان و شخصيت مصدق در نمايشنامه و اجرا به خوبي مشخص نميشود. نگاه كلي به خاطرات و تنهايي سياستمدار كابينه مصدق محسن عاليجناب است. آوردن يك رابطه عاشقانه و مثلثي در درام سياسي براي جذابيت كار متداول بوده و از دوران نمايشهاي اليزابتي ديده ميشود.
سياستمدار عاشق كه در بحران عشق و سياست دست و پا ميزند، اما عشق و سياست محسن عاليجناب بدون پيشفرض و درك درست از موقعیت سیاسی كاراكتر و رابطه او با دكتر و ملك تاج بسيار سطحي است و فاقد كشمكش است.
نمايش عشق و عاليجناب ريتم كند و بدون لايههاي زيرمتن و نقاط دراماتيك و استيصال ميزانس در صحنه برخوردار است. جمعيت بازيسازان كه در صورت داشتن فكر خلاق كارگردان نيازي به انبوه آنان نبود، بههم ريختگي را به صحنه به ارمغان ميآورد.
حسين پاكدل، مديراسبق تئاتر شهر و مجري تلويزيون در نمايش عشق و عاليجناب چه چيز را ميخواهد بگويد؟! آيا سخن از شهامت مصدق و ياران باوفايش است!؟ نشان دادن مصدق به عنوان قهرمان كه حقيقت تاريخ برضد اين شخصيت تاريخي سخن رانده است موضوع بحث است!!؛ آيا نمايش حمايت از مليگرايي است؟؟ كه نسبتا اين گونه هم هست، آيا نشان دادن مردم به عنوان تودهاي ساده و فريبخورده كه هر لحظه به سمتي گرايش پيدا ميكنند ميباشد؟! خب بايد بگوييم، آري! نمايش همين را ميخواهد بگوييد و از حقيقتهاي چون پروژه آژاكس و بیست ماه زندان نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام در دوران حکومت مصدق سخني به میان نمیاید.
از لجبازي مصدق و چگونگي كنار رفتن آيت الله كاشاني دیالوگی شنیده نمی شود. آنچه كه پروژه آژاكس 1 را رقم زد در پروژه آژاكس 2 (كانديداي رياست جمهوري دوره قبل) هم اتفاق افتاد ولی عملی نشد. از چگونگی قبول شدن ملی شدن نفت بخاطر وجود فدائیان اسلام حرفی زده نمی شود.
در اين نمايش و جشنواره فجر كه سالها است برگزار ميشود تئاتري و اثري در مورد مقبوليت ولايت فقيه در هر زمان ساخته نشده است، که اگر ساخته می شد مردم می¬فهمیدند چرا با کنار رفتن آیت الله کاشانی مصدق شکست خورد. آن سخن امام در مورد مصدق که اگر سیلی نمی¬خورد، به اسلام سیلی میزد را اگر می شنیدند. به خیانت های این مرد به ایران و اسلام دیگر گمانه نمی زدند.
خيانت مصدق براي مليگراياني كه او را بت كردهاند، بسيار سخت و ناگوار است، اما اين حقيقت پنهان بر هيچ پژوهشگري پنهان نيست و نخواهد بود كه جمهوري كه در آن سالها شكل گرفت تنها به علت خیانت مصدق از بين رفت.
نمايش «عشق و عاليجناب» براي تكميل قابهاي خود در طول نمايش از فرمهاي بازيسازان در عمق صحنه و بازي بازيگران اصلي در جلو صحنه بهره ميبرد. ازدحام جمعيت بازيسازان و سمبوليك بودن حركات فرم با اصل داستان نامربوط است.
چيدن سيبها در ابتدا و رقص والس و آمدن عروس و داماد بسيار ابتدايي طراحي شده است. نور پردازي ضعيف به كارگرداني صحنه كمكي نكرده است. در طول نمايش نورهاي موضعي براي نشان دادن فضاي تاريك و سياه نمايش نشان از عدم شناخت نورپردازي است. ميزانسهاي جمعی به همراه موسيقي غمانگيز سنتي و جايگيري بازيگران در آوانسن هنگام بيان ديالوگ بسياري ناشيانه و بدون منطق طراحي شده است.
ديدن چند خط كارگرداني در طول نمايش در بازي بازيسازان مشهود است، بازي بازيگران در عشق عاليجناب از يك جنس نيست. گم كردن فضاي خيالي كه بازيگران ميسازند به كرات ديده ميشود به طور مثال بازيگر مقابل ملك تاج گل خيالي را ميآورد و به ملک تاج می¬دهد...همين و ديگر بازي با اين گل خيالي ادامه پيدا نميكند. گمان ميرود كه كارگردان به دليل نداشتن لوازم ابتداي نمايش آنان را حذف كرده است، چون در صورت تدبير ادامه بازي منطقی خواهد بود مخصوصا در اين سبك اجرايي رئالیستی.
ماسك بودن ميزانسها و بازيگران از چپ و راست صحنه آیا نشان از تسلط كارگردان در چيدمان صحنههاي بزرگ است؟؟ اگر چه دكور به هر علتي در آخرين لحظه در جشنواره ساخته می شود، بازيگران ميتوانند با ديدن ماكت و چيدمان ابزار ابتدايي صحنه را درك كنند اما به نظر ميرسد گروه از اين امكان محروم بوده است.
رسا نبودن صداي بازيگران و نداشتن قدرت بيان آيا ضعف كارگرداني است يا بازيگري؟ بگذريم... صداي بسياري از بازيگران هنگام چرخش يا ديالوگ پشت به تماشاگر را شنیده نمی شود. بازي بيروح ايوب آقاخاني در نقش دكتر مصدق و بازي شكسته و بيروني بابك حميديان كه شبيه به هر نقشي ميماند جز نقش محسن عاليجناب، سياستمدار عاشق پيشه و محافظه كار. اما بايد از دو بازي سيامك صفري و سهيلا رضوي با توجه به شناخت شخصيت و بازي حسي تحسين نمود.
رويكرد كارگردان به اجرا براي انتقال حس دروني خود، نمايش را به يك نمايش سرد با ضرب آهنگ كند و بدون درگيري مخاطب تبدیل کرده است. بازي بابك حميديان چپ دست كه جواناني محسن عاليجناب را بازي مي كند با بازي سيامك صفري دقيقا متضاد است نه متقارن.
همين طور نقش ملك تاج ستاره اسكندري كه با سهيلا رضوي بازي يك جنسي ندارند. در مورد بازي ستاره اسكندري و بابك حميديان در نقش دو عاشق بايد اين را گفت «كه هر حسي در صحنه عكس العمل سريع در مخاطب را به وجود ميآورد در اجرا رئاليستي اگر بازيگر با نقش خود و نقش مقابلش همزاد پنداري نكند ارتباط برقرار نخواهد شد.»
بازي اين دو بازيگر سينما و تئاتر چيزي جز گفتن، ديالوگهايي كه با احساس خوانده ميشوند اما فهميده نميشود، نیست؛ موسيقي زنده براي جذب مخاطب عام، انتخاب بازيگران سينما بدون داشتن قدرت لازم براي ارائه شخصيت، حضور بيش از 40 نفر براي فرمهاي قاب صحنهاي نميتواند امتياز كارگرداني باشد...
اما صبر كنيد كانديدا و جايزه كارگرداني در بخش مسابقه ايران از سوي هيئت داوران ميگويد كه مي تواند باشد. البته با رجوع به سايت حسين پاكدل و ديدن بيانيه كانديداي رياست جمهوري قبل در سايت ايشان كانديد شدن در چند بخش و گرفتن جايزه و حتي اجراي عموم بايد بسيار سهل باشد.
با كمي تأمل ميتوان نشانهها را در كنار هم چيد و سر خود را بر سيب سرخ گذاشت و اناري را در دست... اما محسن عاليجناب كنايه از كيست؟؟ ديگر سخن را كوتاه ميكنيم چون بسيار ساده اسم و موضوع براي مخاطب انتخاب شده است كه كنايه از چه شخصيتي از زمانه ما مي باشد.
كمك هزينههاي كه پس داده ميشود و اعلام ممنوعيت و ... بازي است ... بازي است كه دانشجويان تئاتر با آن خوب آشنا هستند اينكه در هر نمايشي از مملكت داري، دولت و وظيفه قانوني مردم، سرنوشت مردم وامنيت ملي و شخصيت اول مملكت سخن بگوييم و نظام را زير سوال ببري و سخني از حقيقت مظلوم و پنهان نزني ديگر كار روزمره جامعه تئاتري ما شده است.
تازه به آنجا ميرسي كه پس از بازبيني هيئت ارزشيابي همه جملات را عوض ميكني و به صورت ديگري به خورد مردم ميدهي بايد به كارگردان «عشق وعاليجناب» بگوييم اجرايي عمومي شما از همان ابتدا هم قطعي بود. خب، خودتان هم كه در اختتاميه گفتيد مطمئن بوديد كه جايزه را خواهيد گرفت، اما تشويق تماشاگران را اگر ملاك بگيريم نمايش با آنهاي كه تشويق كردند به حقيقت تاريخ را پنهان نمودند، خيانت كرده است. البته تماشاگران چرخشي تقريبا همه كارها را همينگونه تشويق ميكردند و بعد از بيرون از سالن نقدهاي خود را به هم ميگفتند. آنهم آرام تا كسي باخبر نشود.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰