«جنوب از شمال غربی»؛ نمايشي با بازي‌هاي مصنوعي
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۳۷۳۸
نگاهي به تئاترهاي روي صحنه؛

«جنوب از شمال غربی»؛ نمايشي با بازي‌هاي مصنوعي

بازی بزرگان تئاتر برای همه دوستداران تئاتر بخصوص دانشجویان باید جذاب و دقیق از منظر بازیگری باشد، اما باید بگوییم در نمایش «جنوب از شمال غربی» بازی دوستان در تیپ مانده است.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو»؛
 
نگاهی به نمایش «جنوب از شمال غربی» نویسنده و کارگردان ایوب اقاخانی

مجموعه تئاتر شهر، تالار سایه، بهمن و اسفند 1390

با خاموش شدن سالن سایه و شنیدن صدای آب؛ ذهن مخاطب بر آن می شود که شاید البته شاید، اجرایي متفاوت روبرو خواهد شد. یا دست کم با پرداخت دقیق به جزئیات کارگردانی زیبا در سالن سایه خواهیم نشست. نمایش آغاز می شود و این تکرار تئاترهای پیشین گروه در شیوه اجرا، امیدی را برای تحول و تنوع که تئاتر در این سالها به آن گرفتار شده است را ناامید می کند.

احمد غفارپور (پیام دهکردی) پسر بابا قاسم خود را از طریق آبهای کارون به فرانسه و شهر مارسی می رساند. او در آنجا با آندری دختر لبنانی (رقاصه) که مقیم فرانسه است و اقامت دائم دارد ازدواج می کند.
 
قبل از ازدواج با آندری، احمد صاحب دختری است به نام گیلدا. احمد اکنون فلج است و در خانه به مستندی که از پدرش ساخته اند نگاه می کند. گیلدا به تهران  بر می گردد و با آشنا شدن همایون پسر قاسم تصمیم دارد پیغام پدر را به پدربزرگ برساند. پدر بزرگ (بابا قاسم ) در کارون به دنبال جنازه احمد است طی این سالها، او جنازه های جوانهای غرق شده در آب را پیدا می کند و به مقدار مبلغی به خانواده هایشان می فروشد. جوانهای که تعدادی به دلیل سیاسی غرق شده اند، اما سوسن ( مادر گیلدا) که بیست سال است در برلین بسر می برد اکنون توسط مردی به نام نائینی مجبور به ترک آلمان است.

متن از گره های بسیار برخوردار است که نویسنده به راحتی از آن می گذرد و پاسخی برای آنها نمی دهد. بابا قاسم به دنبال چیست؟ مگر رود کارون جنازه را مومیای می کند؟ یا بابا قاسم از ابتدا و انتها کارون مدت بیست سال بالا و پایین می رفته؟ برای فرار از مرز، قایق های جنوبیان کجا بودند؟ جوانهای سیاسی خود را چگونه از کارون به مارسی می رسانند؟ احمد به چه دلیل سیاسی است؟ گیلدا چگونه به ایران میاید؟ دیدار او با همایون و پیغامش طنز نیست؟ در فرانسه کاغذ یا تلفن پیدا نمی شود تا به بابا قاسم خبر بدهد «دیگر نگردید»؟ سوسن عقب مانده ذهنی است یا ... و هزاران سوال دیگر که جواب آنها چیزی جز فروپاشی متن نیست.

صحنه اول ما احمد را در خانه ای در کشور فرانسه می بینیم که با آندری دختر رقاصه لبنانی جر و بحث می کند، اما ناگهان هر دو بدون دلیل منطقی یا رویداد منظم داستانی تمام زندگی خود را از سیر تا پیازش برای مخاطب بازگو می کنند. این گونه اطلاع رسانی در نمایش را باید توهین به شعور مخاطب دانست. حال بیایم که زیاد هم بد نشود، پیرمرد جنازه گیر رود کارون هم در ابهام بگذاریم که تماشگر خط داستانی را دنبال کند.

شاکله نمایشنامه از ابتدا تا انتها ذهن سردرگم و پراکنده نویسنده،  برای چسباندن داستانک ها به هم  آنهم به ابتدائی ترین شکل می باشد. یکی از دلایلی که اساتید ادبیات فارسی از تئاتر فاصله گرفته اند را باید تک روی نویسندگان تئاتر بدون رعایت زیبا شناسی اولیه نمایشنامه نویسی دانست.

کارگردانی نمایش جنوب از شمال غربی به جرات می توان گفت چیزی برای گفتن ندارد. صحنه ای را نمی توان مثال زد تا از تدبیر کارگردان در آن سخنی به میان آید. البته توصیف بسیار و تعریف در جای خود زیبا اگر مخاطب چاره ای جز دیدن نداشته باشد... ابهامات موجود در متن پیچیده و در خور رمان های متاخر دهه 90 می باشد. شیوه کارگردانی در سطح دانشجویان آغازین این رشته است.
 
سادگی در اجرا زمانی مناسب خواهد بود که این فکر در همه موارد نمایش رعایت شود. تضاد و عدم ترکیب بندی در صحنه رویکرد نو نیست بلکه گمان را بر آن می برد که خلاقیت در این مورد (کارگردانی) مرده است.
 
تغییر عکس های روی دیوار انتهای صحنه به تماشاگر می گوید اینجا فرانسه است، بعد اهواز است، عکس ها را عوض می کنیم می شود برلین (تماشاگر هم با تعجب قبول می کند).
 
این هدایت بازیگر و انتخاب چیدمان اشیاء بر صحنه است که تغییر صحنه را با تغییر موقعیت قبل مورد پذیرش قرار می دهد که متاسفانه چنین چیزی اتفاق نمی افتد.

یکی از مهمترین  سئوالهایی که تئاتر مدرن مطرح  می کند در مورد  فضای صحنه  است. فضا، دو عامل را مشخّص می کند. نخست معماری و دیگری ارتباط با تماشاچی. در نمایش جنوب از شمال غربی هیچ یک اتفاق نمی افتد.
 
بازیگران مراقب درها هستند تا عکس پشت آنها معلوم نشود. سالن سایه در فضای کوچک خود برای بازیگران بسیار بزرگ به نظر می رسد. صحنه های قطار، ورود قاسم با چهارپایه اش، داد بیدادهای احمد نمایش رابه یک اجرا سطحی از یک متن پرابهام تبدیل کرده است.

بازی بزرگان تئاتر برای همه دوستداران تئاتر بخصوص دانشجویان باید جذاب و دقیق از منظر بازیگری باشد، اما باید بگوییم در نمایش جنوب از شمال غربی بازی دوستان در تیپ مانده است.
 
بیشتر تکرار مکررات است تا بازیگری البته در این نمایش بیشتر به متن و کارگردانی بر می گردد. اساسی ترین رکن کارگردانی که بازیگر با آن درگیر است حرکت است، از دیگر موارد می گذریم ...

«حرکت رکن اساسی تئاتر را تشکیل می دهد و ارزش آن حتی بیشتر از ارزش بصری نمایش است و کارگردان باید پیش از تمرینات از خودش بپرسد چقدر از داستان نمایش بوسیله کلمات به بیان در آمده و چقدر از طریق حرکت.

حرکت وسیله ای است اساسی جهت به  منصۀ ظهور رساندن و متجلی کردن هر چه بیشتر خصوصیات اخلاقی، آرزوها، تمایلات درونی و اهداف شخص بازی.

از طریق حرکت و عمل آنچه را که ذهنی است و در درون شخص بازی می گذرد و قابل رؤیت نیست تجسم می بخشیم و برابر چشم تماشاکنان به داوری می گذاریم.»

باید بگویییم حرکت در نمایش جنوب از شمال غربی مهر گمشده است.

اما سخن پایانی اینکه آیا هر گروه حرفه ای یا آماتوری با تمرین کردن یک متن به مدت دو الی سه ما حق اجرای عموم را دارند یا با حضور در جشنواره اجازه عمومی هم خواهند گرفت. بحثی است که باید به آن نگاه عمیق تری بشود. گاهی خالی ماندن یک سالن بهتر از اجرا کردن در آن می باشد. آیا فقط در ایران گروه های تئاتر از تئاتر امرار معاش می کنند! مرکز هنرهای نمایشی در این مورد ضعیف و ناتوان عمل کرده است.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار