شهيد همت به روايت متفاوت برادرش
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۶۵۲۹
به بهانه سالگرد عروج سردار خيبر؛

شهيد همت به روايت متفاوت برادرش

يك بار بعد از يك تظاهرات، ابراهيم ناراحت برگشت به خانه و نشست به گريه كردن؛ وقتي علت را جويا شدم گفت كه يك سرباز قصد داشت من را هدف بگيرد، ولي به‌ جاي من كسي كه در كنار من بود، شهيد شد.
گروه فرهنگی «خبرگزاري دانشجو»؛ دوباره سالگرد شهيد همت شد و دوباره مصاحبه، مطلب، يادداشت و همه و همه سرازير شد بر روي سايت‌ها و خبرگزاري‌ها، اما اين بار داستان را از نزديك‌تر دنبال كرده‌ايم.

رفتيم دنبال كسي كه تقريبا از همه كس به شهيد نزديك تر بود، كسي كه حداقل 20 سال از عمر شهيد محمدابراهيم همت را درك كرده بود، كسي كه در جبهه‌هاي جنگ تا جايي كه فرمانده اجازه مي داد همراهش بود.

برادر شهيد همت تنها فردي است كه اين ويژگي‌ها را يكجا دارد؛ شخصي كه بعد از جنگ نيز در عرصه خدمت‌رساني سنگر را خالي نكرده است.
 
با مشكلات فراوان سرانجام قرار گذاشتيم و شروع كرديم به صحبت؛ ابتدا از ما پرسيد كه از طرف كدام خبرگزاري آمده‌ايم و بعد از شرح خبرگزاري، عاقبت مطالب خود را از جواني شهيد همت آغاز كرد.

شروع كرد اول از داستان جواني و از اينكه هرچه هست و هرچه به دست مي‌آيد از همين دوران است. او گفت كه بچه‌هاي جنگ بالاي 80 درصدشان زير 30 سال بودند و نشان دادند كه مي شود با شناخت و درك صحيح، در سن جواني به اوج عظمت رسيد.
 
مي‌گفت كه در هر زمان اين جوان حضور دارد و فقط شرايط فرق مي‌كند؛ در زمان ما يك امام آمد و به اين جوان فهماند كه مي تواند جلوي جهان بايستد. امام به اين جوانان خودباوري را هديه كرد وگرنه اين جوانان هيچ فرقي با جوان‌هاي ديگر تاريخ ندارند.

بعد رفت سر وقت زندگي شهيد همت و گفت: دوران جواني ابراهيم را از نزديك ديده بودم. هيچ فرقي با جوانان زمان خودش نداشت. مثل همه جوانان دوست داشت شيك بپوشد؛ حتي من يادم هستم آن زمان يك مدل كت خيلي رواج داشت، از آنها مي‌خريد و مي پوشيد. شلوار پاچه گشاد مي‌پوشيد. گاها موهايش را هم بلند مي‌گذاشت، ولي يك جور نامتعارف يا خلاف عرف جامعه لباس نمي‌پوشيد و به نوعي ساختارشكني اجتماعي نمي‌كرد؛ فقط زيبا مي‌پوشيد و براي ظاهرش مثل همه جوانان اهميت قائل بود.

حالا كنار اين شيك پوشي ها و اهميت به ظاهر، وظايف ديني خود را به خوبي انجام مي‌داد؛ حتي پيش از سن تكليف روزه‌هايش را مي‌گرفت و در شب قدر 100 ركعت نمازش را مي‌خواند. اين كار را در زماني انجام مي‌داد كه مسجدها پر بود از پيرمردهاي زمان شاه و اصلا جوان‌ها در مسجد حضور نداشتند و وقتي ما وارد مسجد مي‌شديم، همه با نگاهي متعجب به ما نگاه مي كردند و در چنين فضايي به انجام واجبات دين خود مي‌پرداخت. همچنين شهيدهمت مقلد امام بود و رساله امام را در زيرزمين پنهان كرده بود و دور از چشم ديگران براي مطالعه رساله به زيرزمين مي‌رفت.
 
يك بخش مهم زندگي شهيد همت كمك به ديگران بود. در جواني طوري زندگي مي‌كرد كه هر كس مشكلي داشت و كمك مي‌خواست مي‌آمد پيش ابراهيم و از او كمك مي‌گرفت. اين همان جوان شيك‌پوشي است كه همه واجبات ديني خود را انجام مي‌دهد و به مردم هم كمك مي‌كند.
 
برادر شهيد همت ادامه داد: محمدابراهيم اهل كار بود. وقتي ابتداي تابستان مي‌شد، پدربزرگمان مي‌آمد و به ابراهيم مي‌گفت كه براي كمك به او برود و ابراهيم تمام مدت تابستان خود را كه ديگران به بازي و تفريح مشغول بودند، مشغول كشاورزي در گرماي تابستان بود؛ در آن شرايط سخت كه هيچ امكانات مكانيزه‌اي وجود نداشت، بايد همه كار با دست خالي انجام مي شد و اين مسئله كار كشاورزي را بسيار سخت كرده بود.

در همين روستا كه شهيد همت مشغول كار بود، آنچنان در محيط تأثير گذاشته بود كه بعدها وقتي براي ساخت مستند به اين روستا رفتند، هنوز بزرگ‌ترهاي روستا محمدابراهيم و اخلاق خوبش را در خاطر داشتند.

در زمينه درس خواندن، محمدابراهيم هميشه در كلاس و مدرسه و در رقابت با دوستانش اول بود. وقتي هم كنكور امتحان داد، گفت كه من هر دانشگاهي كه بخواهم قطعا قبول مي‌شوم. بعد براي رشته داروسازي اعلام آمادگي كرد و وقتي رتبه 41 در آن رشته شد، فقط 41 نفر را براي آن رشته در دانشگاه تهران مي‌خواستند. بعد ايشان را به‌طور كلي رد كرده بودند، چون گفته بودند كساني در رشته‌هاي خوب و درجه يك قبول مي‌شوند كه يكي از اعضاي خانواده آنها در حزب رستاخيز باشد! از همين جا بود كه تفكر سياسي شهيد همت آغاز شد. بعد از اين اتفاق، آمد و در اصفهان دوره‌هاي معلمي را پشت سر گذاشت و معلم شد.

وقتي معلم دوره راهنمايي شد يك سال بعد شعله‌هاي انقلاب از شهرهاي مختلف شروع شد و در ارديبهشت سال 56 اولين تظاهرات را در شهر، ايشان با 50 نفر از دانش‌آموزانش به راه انداخت. از همان زمان تا پيروزي انقلاب در شهرضاي اصفهان يكي از ليدرهاي حركت‌هاي مردمي بود. بعد از تصرف شهرباني‌ها بعد از انقلاب، چندين گزارش از ابراهيم وجود داشت و همچنين دستور ناجي مبني بر حكم تير براي ابراهيم را هم به دست آورديم.

يك بار بعد از يك تظاهرات، ابراهيم ناراحت برگشت به خانه و نشست به گريه كردن؛ وقتي علت را جويا شدم گفت كه يك سرباز قصد داشت من را هدف بگيرد، ولي به‌جاي من كسي كه در كنار من بود، شهيد شد.

در همان روزها كار فرهنگي را شروع كرد. يك دستگاه پخش فيلم ابتدايي جور كرده بود و به روستاها براي تبليغ مي‌رفت. كتاب‌هايي را از قم  تهيه مي‌كرد و براي مردم اصفهان مي‌آورد و حتي با قيمتي كمتر از خريد به مردم مي‌فروخت. يكبار به او گفتم كه چرا اين كار را انجام مي‌دهد، گفت: من يك حقوق معلمي دارم و مي‌توانم به آنها كه علاقه‌مند هستند، كمك كنم تا كتاب بخرند.

بعد از پيروزي انقلاب هم كار فرهنگي را رها نكرد؛ چون مسئوليت روابط عمومي سپاه را به عهده گرفت و همان كارهاي تبليغي را براي روستاها ادامه مي‌داد. در همان زمان كه تقريبا روزنامه‌اي وجود نداشت و همه بسته بودند، در شهر خودمان يك روزنامه يك برگي راه انداخت و با يك دستگاه چاپ كوچك در همان اتاق خودش آنها را چاپ مي‌كرد. يك شب براي كمك به او رفتم تا صبح نزديك هزار روزنامه را با دست چاپ كرديم كه من به او گفتم كه خيلي سخت است و او گفت كه اين كار هميشگي من است.

كار فرهنگي ابراهيم تمام نمي‌شد. كمي قبل از شروع جنگ بنده رفتم به كردستان و مدتي در آنجا بودم و مشكلات مردم را از نزديك مي‌ديدم. وقتي برگشتم به ابراهيم گفتم: اينجا كار مي‌كني زياد اثر ندارد و مردم انقلاب را شناخته‌اند؛ ولي در كردستان خيلي از مردم هنوز نمي‌دانند انقلاب چيست. اگر مي‌تواني و راست مي‌گويي بيا و برو به پاوه، برگشت و به من گفت: من رو از رفتن به پاوه مي‌ترساني؟! من همين فردا مي‌روم به پاوه.

وقتي رفت به پاوه، هم مسئوليت روابط عمومي و كار فرهنگي را به عهده گرفت و تمام كارهاي معلمي و فرهنگي كه در اصفهان كرده بود، در آنجا پياده كرد و چون خيلي سخن‌ور خوبي بود، خيلي ها را به خود جذب مي‌كرد؛ حتي كودكان دبستاني را جمع مي‌كرد و صحبت‌هاي متناسب خودشان برايشان انجام مي‌داد.

بعد از زخمي شدن شهيد ناصر كاظمي، خود ايشان مسئوليت سپاه را به ابراهيم واگذار كرد و بعد از بهبود نسبي نيز به پاوه برنگشت و رفت فرمانده سپاه كردستان شد.

بعد از اين مقطع، شهيد همت كار فرماندهي را شروع كرد و با جاويدالاثر متوسليان مشغول سامان‌دهي به منطقه شد.

 
حرف آخر برادر شهيد همت يك چيز بود و اينكه همه جوانان مي‌توانند شهيد همت باشند و اين تناقصي با ظاهرشان ندارد و فقط بايد دستورات دين را عملي كنند و هركس اين كار را انجام دهد، مثل شهداي روزگار ما شهيد احمدي‌روشن‌ها و شهرياري‌ها مي‌شود. اين شهدا هم اكنون در زمان ما الگو هستند و نشان مي‌دهند راه شهادت و رسيدن به همت‌ها و باكري‌ها بسته نيست.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار